عزیزی از ایران این عکسها را فرستاد برای من. بین خوشیهای کوچک عزیزانم در وطن مجروح و شدیدا آسیب دیده و سنگینی غمی که فرسنگها دورتر بر شانههای من آوار میشود، فاصلهای به باریکی یک مو و به عمق یک تاریخ دهان باز کرده است. تماشای این عکسها بندبازی روح میان لبخند و اشک است. لبخندی برای نوری که هنوز در شیار ترکخوردهی روزمرگیها زنده است و اشکی برای خاکی که خستگی قرنها را در چشمهای مردمانش تاب آورده. چقدر شگفتانگیز و در عین حال دردناک است که چطور میتوان در میانهی زخمهای کاری و تنخستگی هنوز پیالهای چای را غنیمت شمرد دانهای انار را به سرخی دلنشین زندگی بخشید یا لبخندی را، هرچند شکننده، بر چهره نشاند.شاید این زیبایی اندوهبار ماست. مردمی که زندگی را نه از سر فراغت، بلکه به عنوان آخرین سنگرِ مقاومت و شرافت، سرسختانه دوست میدارند. در این تصاویر، شادی یک انتخاب گذرا نیست، بلکه مرهمی است لرزان که بر تن رنجور دیارمان میکشند تا خاکستر ناامیدی، شعلهی واپسین امید را خاموش نکند.خوش به حال این دلها که در میان ویرانی هم ریشهی مهرشان نخشکیده و وای از دلتنگی ما که از این فاصلهی غریب، دلتنگ خاکی هستیم که جان و جهانمان در کوچهها، نگاهها و دردهای خاموشش جا مانده است. کاش روزی برسد که خندیدن دیگر مقاومت نباشد بلکه تنفسی ساده و آسوده در هوای آزادی و آرامش باشد.
😔😭❤️
نویسنده- ناشناس
Worldscope Subscribe
😔😭❤️
نویسنده- ناشناس
Worldscope Subscribe
❤2
وطن جانم!
در آغوشت بگیرم؟ اشکهایت را به دستم پاک گردانم؟
وطن جان، خستهای؟ آغوش میخواهی؟
دلت آرامشی لبریز میخواهد؟
دلت قدری رهایی، عشقبازی، در دل پاییز میخواهد؟
وطن جان، غرق اندوهی، به جانم دردهایت! نازنینم خوب خواهیشد
تو روزی بهترین بستر،
برای رشد و آگاهی
تو روزی مأمنی بیغصه و مطلوب خواهیشد.
وطن جان! ما تو را آباد میخواهیم و دلها در تو شاد و مردمانت را؛
ز هر زنجیر و بند و غصهای
آزاد میخواهیم...
دلت خون است، میدانم
سیاهی میرود اما
تو از لبخند و شوق کودکانت، خرّم و مسرور خواهیشد
تو غرق التیام و نور خواهیشد.
نرگس صرافیان
Worldscope Subscribe
در آغوشت بگیرم؟ اشکهایت را به دستم پاک گردانم؟
وطن جان، خستهای؟ آغوش میخواهی؟
دلت آرامشی لبریز میخواهد؟
دلت قدری رهایی، عشقبازی، در دل پاییز میخواهد؟
وطن جان، غرق اندوهی، به جانم دردهایت! نازنینم خوب خواهیشد
تو روزی بهترین بستر،
برای رشد و آگاهی
تو روزی مأمنی بیغصه و مطلوب خواهیشد.
وطن جان! ما تو را آباد میخواهیم و دلها در تو شاد و مردمانت را؛
ز هر زنجیر و بند و غصهای
آزاد میخواهیم...
دلت خون است، میدانم
سیاهی میرود اما
تو از لبخند و شوق کودکانت، خرّم و مسرور خواهیشد
تو غرق التیام و نور خواهیشد.
نرگس صرافیان
Worldscope Subscribe
😢3
Forwarded from شفای درون (M. Mehran)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from کانال علمی بیگ بنگ
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اخترشناسان میگویند جهان به سرعت در حال انبساط است و ۹۴ درصد کهکشانهای کیهان هرگز برای انسانها قابل دسترس نیستند و انسان میتواند حداکثر ۶ درصد کیهان را شناسایی کند.
به گفتۀ اخترشناسان کهکشانهایی که بیش از ۱۷ میلیارد سال نوری با زمین فاصله دارند، برای همیشه غیرقابل دسترس هستند، در واقع انبساط کیهان طوری کهکشانها را از یکدیگر دور میکند که حتی اگر با سرعت نور به سمتشان سفر کنیم، هرگز به آنها نخواهیم رسید. زیرا در این محدوده کهکشانها با سرعت بیشتر از نور از یکدیگر دور میشوند.
ما فقط نور کهکشانهایی را میبینیم که در جهان قابل مشاهدۀ ما قرار دارند و از زمان بیگ بنگ تاکنون فرصت داشتهاند خود را نمایان سازند، فرای “جهان قابل مشاهده” کهکشانهایی وجود دارند که با سرعت نور در حال دور شدن هستند و نور آنها هرگز به ما نخواهد رسید.
🆔 @big_bangpage
به گفتۀ اخترشناسان کهکشانهایی که بیش از ۱۷ میلیارد سال نوری با زمین فاصله دارند، برای همیشه غیرقابل دسترس هستند، در واقع انبساط کیهان طوری کهکشانها را از یکدیگر دور میکند که حتی اگر با سرعت نور به سمتشان سفر کنیم، هرگز به آنها نخواهیم رسید. زیرا در این محدوده کهکشانها با سرعت بیشتر از نور از یکدیگر دور میشوند.
ما فقط نور کهکشانهایی را میبینیم که در جهان قابل مشاهدۀ ما قرار دارند و از زمان بیگ بنگ تاکنون فرصت داشتهاند خود را نمایان سازند، فرای “جهان قابل مشاهده” کهکشانهایی وجود دارند که با سرعت نور در حال دور شدن هستند و نور آنها هرگز به ما نخواهد رسید.
🆔 @big_bangpage
Forwarded from شمسِ جان | شعر و عرفان
ای شاهِ جسم و جانِ ما، خندانکُنِ دندانِ ما
سُرمهکَشِ چشمانِ ما، ای چشمِ جان را توتیا
ما گوی سرگردانِ تو، اندر خَمِ چوگانِ تو
گَه خوانیاش سوی طَرَب، گَه رانیاش سوی بلا
گَه جانبِ خوابَش کِشی، گَه سوی اسبابش کشی
گَه جانبِ شهر بقا، گَه جانبِ دشتِ فنا
گَه شُکرِ آن مولیٰ کُند، گَه آه و واویلیٰ کُند
گَه خدمتِ لیلیٰ کند، گَه مست و مجنونِ خدا
جان را تو پیدا کردهای، مجنون و شیدا کردهای
گَه عاشقِ کُنجِ خَلا، گَه عاشقِ رو و ریا
گَه قصدِ تاجِ زر کُنَد، گَه خاکها بر سر کند
گه خویش را قیصر کند، گَه دَلْق پوشد چون گدا
«مولانا»
🔥 🔥 🔥 🔥 🔥 🔥 🔥 🔥
☀️ @ShamsSpirit
سُرمهکَشِ چشمانِ ما، ای چشمِ جان را توتیا
ما گوی سرگردانِ تو، اندر خَمِ چوگانِ تو
گَه خوانیاش سوی طَرَب، گَه رانیاش سوی بلا
گَه جانبِ خوابَش کِشی، گَه سوی اسبابش کشی
گَه جانبِ شهر بقا، گَه جانبِ دشتِ فنا
گَه شُکرِ آن مولیٰ کُند، گَه آه و واویلیٰ کُند
گَه خدمتِ لیلیٰ کند، گَه مست و مجنونِ خدا
جان را تو پیدا کردهای، مجنون و شیدا کردهای
گَه عاشقِ کُنجِ خَلا، گَه عاشقِ رو و ریا
گَه قصدِ تاجِ زر کُنَد، گَه خاکها بر سر کند
گه خویش را قیصر کند، گَه دَلْق پوشد چون گدا
«مولانا»
خندانکُن: خندانکننده، شادیبخش
سُرمهکَش: کسی که سرمه به چشم میکشد، (در معنای عرفانی روشنیبخش چشم باطنی.)
توتیا: مادّهای که قدیم برای تقویت و روشنایی چشم به کار میرفت؛ (نمادی از معارف روشنیبخشِ چشم.)
گوی: توپِ بازی چوگان؛ (نماد عاشقی که در اختیار و فرمان معشوق است.)
خَمِ چوگان: قسمت خمیده چوب چوگان (اشاره به قدرت و تدبیر حق که جان را از حالی به حال دیگر میراند.)
طَرَب: شادی، نشاط
اسباب: وسایل و علل؛ (اشاره به اسباب و مشغولیتهای دنیا)
بقا: ماندگاری؛ در اصطلاح عرفانی زندگی در حق
فنا: نابودی و زوال؛ (اشاره به از میانرفتنِ خودی و انانیت.)
مَولیٰ: سرور، ولیّ (در این ابیات خداوند)
لیلیٰ: نماد معشوق زمینی
کُنجِ خَلا: گوشۀ خلوت و دور از مردم
قِیصَر: عنوان امپراتور روم؛ مجازاً پادشاه و فرمانروای مقتدر.
دَلْق: جامۀ کهنه و وصلهدار درویشان.
☀️ @ShamsSpirit
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏1