Forwarded from قلم بیداری
♻️حیات وحش و نفس های نفیس ؛
فرصتی دست داد تا آدینه روز به یاری محیط بانی و همراهی دوستان به تفرج و صعود همت کنیم.
سحرگاه آدینه راه افتادیم. آهسته آهسته گام بر می داشتیم سکوت مطلق، حاکم بود مهتاب درخشان تر از همیشه می تابید و می رفت تا خود را به غرب برساند ستارگان نیز چشمک زنان گویی که ماه را به نظاره نشسته باشند پهنه آسمان را پر کرده بودند.
پس از ساعتی بالای یک سنگ بزرگ رسیدیم نیم ساعتی نشستیم تا هم آسمان را خوب تماشا کنیم و هم با مهتاب عکسی بگیریم به یادگار ؛
و هم فرصت بدهیم اشعه های خورشید وحوش را از خواب بیدار کند تا ما از فیض دیدنشان بی نصیب نشویم.
ساعت ۵/۳۰ دقیقه راه افتادیم در کمینگاه گله میش و بز ها را دیدیم ...به وجد آمده بودیم اما از ترس آنکه فرار نکنند در سکوت دیدیم و حظ بردیم یک گله حدود بیست و دو بز کوهی...
آنها دور شدند و ما هم به مسیر ادامه دادیم در خط راس کوه چند تا کل و بز دیگر را هم دیدیم.
پس از ساعتی پیمایش به ارتفاع ۲۶۰۰ متری رسیدیم محیط بانی که سوار بر قاطر جلو می رفت اشاره می کرد که بیایید... رفتیم... یک گله قوچ و کل دیدیم با شاخ های بلند منحنی که دو تا از آنها در حال جنگ بودند.
ایستادیم و با دوربین دیدیم و با اشاره به همدیگر نشان می دادیم...
خدای را بسیار شکر کردیم که به واسطه موقعیت جغرافیایی منطقه و همت و تلاش محیط بانان عزیز تعداد قابل توجه و زیادی وحوش در حال زندگی بدور از خطرات بشری بودند.
امنیت وحوش با نظارت و کنترل محیط بانی تامین بود. حتی به ما اجازه نمی دادند بیش از این نزدیک شویم که نکند ترک بردارد چینی دلهای نازک آنها ؛
امید هست و امید...و وجود آدمهایی که شغلشان عشق ورزی است و عشقی را که با خدمت به موجودات دیگر معنا بخشیده اند.
آسمان آبی ، خورشید درخشان ، سکوت مطلق و گاهی صدای پرندگان و پرواز عقاب های سیاه در بلندای صخره های تیغه ای ...همه و همه با آدمی حرف می زدند نه آلاینده ای بود نفس گیر و نه مزاحمی بود دل آزار؛
چشم اندازی بود خاطره انگیز و جانورانی که آزادانه و بدون مزاحمت به این سوی و آن سوی می رفتند و گاهی در افق گم می شدند.
و دشتی که در بالای کوه ،جمعیتی از میش ها را در خود جای داده بود.
دشتی که موقعیت ویژه اش شرایط یک پناهگاه امن برای وحوش را فراهم کرده بود.
آزادی چرا ، امنیت حاصل از فداکاری محیط بانان و خواست عمومی در فراهم کردن شرایط حفظ گونه های جانوری امید را می دمد و جامعه به مسیر پر تلاطم خود ادامه می دهد.
می رویم که بهتر بشویم اگر چه سدهای بسیاری برای بهتر شدن ایجاد کرده اند اما امیدوارانه ادامه می دهیم ...
جا دارد از همه محیط بانانی که نه تنها عاشقانه بلکه پدرانه شش دانگ حواسشان را به حفظ و نگهبانی از حیات وحش معطوف داشته اند تشکر و قدردانی کنم.
دست حق یارتان، گامهای تان استوار ، نفس هایتان گرم
#ح_درویشی ۱۴۰۵/۰۶/۰۶
#قلمـبیداری
https://t.me/darvishane49
فرصتی دست داد تا آدینه روز به یاری محیط بانی و همراهی دوستان به تفرج و صعود همت کنیم.
سحرگاه آدینه راه افتادیم. آهسته آهسته گام بر می داشتیم سکوت مطلق، حاکم بود مهتاب درخشان تر از همیشه می تابید و می رفت تا خود را به غرب برساند ستارگان نیز چشمک زنان گویی که ماه را به نظاره نشسته باشند پهنه آسمان را پر کرده بودند.
پس از ساعتی بالای یک سنگ بزرگ رسیدیم نیم ساعتی نشستیم تا هم آسمان را خوب تماشا کنیم و هم با مهتاب عکسی بگیریم به یادگار ؛
و هم فرصت بدهیم اشعه های خورشید وحوش را از خواب بیدار کند تا ما از فیض دیدنشان بی نصیب نشویم.
ساعت ۵/۳۰ دقیقه راه افتادیم در کمینگاه گله میش و بز ها را دیدیم ...به وجد آمده بودیم اما از ترس آنکه فرار نکنند در سکوت دیدیم و حظ بردیم یک گله حدود بیست و دو بز کوهی...
آنها دور شدند و ما هم به مسیر ادامه دادیم در خط راس کوه چند تا کل و بز دیگر را هم دیدیم.
پس از ساعتی پیمایش به ارتفاع ۲۶۰۰ متری رسیدیم محیط بانی که سوار بر قاطر جلو می رفت اشاره می کرد که بیایید... رفتیم... یک گله قوچ و کل دیدیم با شاخ های بلند منحنی که دو تا از آنها در حال جنگ بودند.
ایستادیم و با دوربین دیدیم و با اشاره به همدیگر نشان می دادیم...
خدای را بسیار شکر کردیم که به واسطه موقعیت جغرافیایی منطقه و همت و تلاش محیط بانان عزیز تعداد قابل توجه و زیادی وحوش در حال زندگی بدور از خطرات بشری بودند.
امنیت وحوش با نظارت و کنترل محیط بانی تامین بود. حتی به ما اجازه نمی دادند بیش از این نزدیک شویم که نکند ترک بردارد چینی دلهای نازک آنها ؛
امید هست و امید...و وجود آدمهایی که شغلشان عشق ورزی است و عشقی را که با خدمت به موجودات دیگر معنا بخشیده اند.
آسمان آبی ، خورشید درخشان ، سکوت مطلق و گاهی صدای پرندگان و پرواز عقاب های سیاه در بلندای صخره های تیغه ای ...همه و همه با آدمی حرف می زدند نه آلاینده ای بود نفس گیر و نه مزاحمی بود دل آزار؛
چشم اندازی بود خاطره انگیز و جانورانی که آزادانه و بدون مزاحمت به این سوی و آن سوی می رفتند و گاهی در افق گم می شدند.
و دشتی که در بالای کوه ،جمعیتی از میش ها را در خود جای داده بود.
دشتی که موقعیت ویژه اش شرایط یک پناهگاه امن برای وحوش را فراهم کرده بود.
آزادی چرا ، امنیت حاصل از فداکاری محیط بانان و خواست عمومی در فراهم کردن شرایط حفظ گونه های جانوری امید را می دمد و جامعه به مسیر پر تلاطم خود ادامه می دهد.
می رویم که بهتر بشویم اگر چه سدهای بسیاری برای بهتر شدن ایجاد کرده اند اما امیدوارانه ادامه می دهیم ...
جا دارد از همه محیط بانانی که نه تنها عاشقانه بلکه پدرانه شش دانگ حواسشان را به حفظ و نگهبانی از حیات وحش معطوف داشته اند تشکر و قدردانی کنم.
دست حق یارتان، گامهای تان استوار ، نفس هایتان گرم
#ح_درویشی ۱۴۰۵/۰۶/۰۶
#قلمـبیداری
https://t.me/darvishane49
Telegram
قلم بیداری
باریکه ای بسوی مدنیت
ح-درویشی
ح-درویشی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بعضی آدمها از کنارمون میرن، اما جای خالیشون هیچوقت پر نمیشه.
اگر پدرت هنوز کنارت هست، همین امروز بغلش کن و قدرش رو بدون… و اگر مثل من دلتنگ پدرتی، امیدوارم روح همه پدرهای آسمونی در آرامش باشه. 🤍🕊️
Worldscope Subscribe
گستره جهانی - عضو شوید
اگر پدرت هنوز کنارت هست، همین امروز بغلش کن و قدرش رو بدون… و اگر مثل من دلتنگ پدرتی، امیدوارم روح همه پدرهای آسمونی در آرامش باشه. 🤍🕊️
Worldscope Subscribe
گستره جهانی - عضو شوید
Audio
همه رفتند تا زمستان شد
خنده ها مردند گریه ارزان شد
کو جوانی آرزو ها کو
رفته ایم از یاد یادی از ما کو
شاید این بغض آخرم باشد آخرین غمم باشد
عاشقانه ای آرام بین درد و غم باشد
هر آشنایی غریبه است هر نگاهی فریب است
با صدای هر باران حال قلبم عجیب است
♪♪♪
غم تقدیر هم قطار درد ما شده
دریا شبیه بغض ما شده
از ما چه مانده غیر از آرزو
با قلب خسته ای خدا بگو
دنیای ما کو دل تنهای ما کو رویای ما کو
دنیای ما کو فردای ما کو
ای ساحل غم دریای ما کو
ای قاضی عشق در بازی عشق
پس جای ما کو …
♪♪♪
همه رفتند تا زمستان شد
خنده ها مردند گریه ارزان شد
کو جوانی آرزو ها کو
رفته ایم از یاد یادی از ما کو
شاید این بغض آخرم باشد آخرین غمم باشد
عاشقانه ای آرام بین درد و غم باشد
هر آشنایی غریبه است هر نگاهی فریب است
با صدای هر باران حال قلبم عجیب است
Worldscope Subscribe
گستره جهانی - عضو شوید
خنده ها مردند گریه ارزان شد
کو جوانی آرزو ها کو
رفته ایم از یاد یادی از ما کو
شاید این بغض آخرم باشد آخرین غمم باشد
عاشقانه ای آرام بین درد و غم باشد
هر آشنایی غریبه است هر نگاهی فریب است
با صدای هر باران حال قلبم عجیب است
♪♪♪
غم تقدیر هم قطار درد ما شده
دریا شبیه بغض ما شده
از ما چه مانده غیر از آرزو
با قلب خسته ای خدا بگو
دنیای ما کو دل تنهای ما کو رویای ما کو
دنیای ما کو فردای ما کو
ای ساحل غم دریای ما کو
ای قاضی عشق در بازی عشق
پس جای ما کو …
♪♪♪
همه رفتند تا زمستان شد
خنده ها مردند گریه ارزان شد
کو جوانی آرزو ها کو
رفته ایم از یاد یادی از ما کو
شاید این بغض آخرم باشد آخرین غمم باشد
عاشقانه ای آرام بین درد و غم باشد
هر آشنایی غریبه است هر نگاهی فریب است
با صدای هر باران حال قلبم عجیب است
Worldscope Subscribe
گستره جهانی - عضو شوید
❤1
Forwarded from شفای درون (M. Mehran)
🌏
🌟💫🌟💫🌟💫🌟
🍃🌹🍃
صد سال ره مسجد و میخانه بگیری
عمرت به هدر رفته اگر دست نگیری
بشنو از پیر خرابات تو این پند
هردست که دادی به همان دست بگیری
#شیخ_بهایی
https://t.me/Shafaye_Daroon
🌟💫🌟💫🌟💫🌟
🍃🌹🍃
صد سال ره مسجد و میخانه بگیری
عمرت به هدر رفته اگر دست نگیری
بشنو از پیر خرابات تو این پند
هردست که دادی به همان دست بگیری
#شیخ_بهایی
https://t.me/Shafaye_Daroon