1.04K subscribers
83 photos
6 videos
18 files
93 links
کانال برنامه ادبیات جهان

ما با دختران افغانستان رمان و داستان می‌خوانیم و نویسندگی آموزش می‌دهیم. تا به حال بیش‌ از ۲۲۰ دختر در چهار ولایت به طور اوسط ۱۵ اثر ادبی را خوانده‌اند و نوشته‌های‌شان را این‌جا و آن‌جا نشر کرده‌اند.

تماس: @adel_beheshta
Download Telegram
کتاب‌هایم را گَرد‌گیری می‌کنم.
می‌گوید: تو تمامِ این کتاب را خواندی؟
با سر جواب مثبت می‌دهم.
می‌گوید: آفرین به کله‌ت.

این کارِ مورد علاقه‌ی کله‌م (مغزم) است.
تا رسم نابجا را بجا کنیم.pdf
225.6 KB
سومین گفتگو از هشت گفتگوی ویژنامه روایتی زیبا و خواندنی از ش. رستگار

نگاهش را از من دزدید، به نقطه‌ای نامعلوم خیره شد، گویی که دوباره همان لحظه‌ی تلخ را زندگی می‌کرد. با لحنی که خالی از هر احساسی بود، گفت: «من وقتی خبر شدم که گفتند بیا، چادر می‌اندازند سرت… دیگر چیزی نمانده بود. پای آبروی پدر و مادرم وسط بود. وقتی فهمیدم که مرا به مرد زن‌دار داده‌اند، همان شب عادت ماهوار شدم…» مکثی کرد، نفسی گرفت، اما نگاهش همچنان در گذشته سرگردان بود. «اولین بارم بود… حتی نمی‌فهمیدم این چه مشکلی است، این چه دردی است. گریه می‌کردم، از هر دو درد. از زن دوم شدن، و از اینکه ترسیده بودم… از خودم.»
بیشتر بخوانید....
سه سال پیش، دقیقاً همین روز، اولین جلسه‌ی اولین صنف برنامه ادبیات جهان برای قربانیان حمله کاج برگزار شد. این سه سال چه زود گذشت! درباره کم‌وکیف و بالا‌و‌پست برنامه در جشن سه‌سالگی بیشتر می‌گوییم اما فعلاً خاطره‌ی که اسباب انبساط نسبی خاطر دوستان را فراهم کند.

اول کمی مقدمه بچینم. در آلمان، هر قوطی نوشیدنی که دور انداخته می‌شود، چیزی دارد به نام pfand که تقریباً می‌شود معادل «گرو» ما. یعنی هر قوطی نوشیدنی‌ به صورت خودکار ۲۵ سنت اضافه فروخته می‌شود تا مشتری قوطی را بعداً به فروشگاه برگرداند و ۲۵ سنت را پس بگیرد. دلیل عمده آن حمایت از محیط زیست است اما بسیاری‌ها این کار را نمی‌کنند چون به زحمتش نمی‌ارزد. به‌ همین خاطر، قوطی‌ها را جاهای مشخصی می‌گذارند تا بعداً دیگران جمع کنند.

پارسال تابستان من تمام روز در کتابخانه شهر بودم و کتاب می‌خواندم و برای درس دکترایم آماده‌گی می‌گرفتم. به همین خاطر فکری به سرم زد و تصمیم گرفتم که ضمن این درس‌خوانی، پولکی هم برای دختران برنامه جمع کنم و چند کتابی جایزه بخرم. با خود گفتم اگر روز حداقل یک یورو پول گرو جمع کنم، می‌توانم در آخر هر ماه چند کتاب جایزه بخرم.

به‌ همین خاطر، خریطه‌ای خریدم و به آلمانی روی آن نوشتم: «قوطی‌های‌تان را داخل این خریطه بگذارید. پول گرو آن برای آموزش دختران در افغانستان استفاده می‌شود» و خریطه را دهن خروجی کتاب‌خانه گذاشتم. چندبار هم بیرون رفتم و از دور دورها دید می‌زدم که چند قوطی جمع شده و ۲۵ سنت‌ها را جمع و ضرب می‌کردم و به قول معروف، در دلم قند میده می‌کردم که امروز چند و‌ چندین قوطی جمع شده‌است. پایان روز که بساط درس و دانشگاه را جمع کردم تا خانه بروم، با دل پر از شعف به خروجی رفتم تا خریطه را بگیرم و چند قران را که جمع شده، نقد کنم. چشم شما روز بد نبیند، دیدم که جای است و جولا نه. ناجوانی- احتمالاً معتادی- آمده بود قوطی‌ها را ضمیمه خریطه برده‌بود. من ماندم و یک دل پر و یک «اخ» محکم. با خود گفتم چه فکری بدی. عکس از خریطه همان روز.
📣📣📣

دو دور جدید برنامه‌ ادبیات‌ جهان به زودی در کابل و مزار شریف آغاز می‌شود. درخواست‌نامه‌ها‌ی ما تا ۱۵ اسد برای هر دو ولایت باز است. لطفاً درخواست‌نامه‌ها را با دختران ۱۷-۲۲ سالی که علاقمند ادبیات و کتاب‌خوانی استند، به اشتراک بگذارید.

درخواست‌نامه دور ششم کابل

درخواست‌نامه دور چهارم مزار شریف
بعد از اینکه ایمیل تأیید برنامه ادبیات جهان را دریافت کردم و روز مصاحبه مشخص شد، در دفترچه خاطراتم نوشتم: «استرس مصاحبه را دارم. تا وقتی هنوز چیزی قطعی نشده بود، راحت با نا بودم؛ چون فکر می‌کردم پذیرفته نشده‌ام و مسئولیتی هم در کار نیست. اما حالا که زمانش مشخص شد و پنجشنبه به یک قرار واقعی تبدیل شده، ترسیده‌ام. من از این روزها در زندگی‌ام زیاد نداشته‌ام؛ برای همین نابلدم، مضطربم و می‌ترسم. چند بار با خودم گفتم: «اصلا چرا خودت را در این موقعیت قرار دادی؟» و برای چند لحظه حتی قانع شدم که اشتباه کرده‌ام. اما بعد، همان میل تجربه کردن چیزی تازه، همان کشش مبهم، باعث شد برگردم و زمان مصاحبه را انتخاب کنم. با این حال، مدام از خودم می‌پرسیدم در آن پنج دقیقه قرار است چه بلایی سر خودم بیاورم؟ لعنتی… فردا پنجشنبه است.» حقیقت این است که پر کردن فرم و نوشتن درباره «آبلوموف» بیشتر یک تصمیم لحظه‌ای بود و برای گرفتن کتاب و روبه‌رو شدن با ترس حرف زدن در این برنامه ثبت‌نام کردم و هیچ شناختی از «ادبیات جهان» نداشتم. بعد از مصاحبه هم این چند خط را نوشتم: «خیلی آدم بدبینی هستم. همه‌چیز خوب پیش رفت و دقیقا چون خوب پیش رفت، باورم نمی‌شود که اتفاق خوبی در انتظارم باشد.» اما بعد از اولین جلسه، آن‌قدر فضای صنف و دخترهای هم‌صنفی‌ام را دوست داشتم که از احساسات اولی خودم خنده‌ام می‌گرفت. مدام با خودم می‌گفتم: «وای به حالت اگر رهایش کرده بودی!» من پیش از این هیچ تجربه‌ای از کتاب‌خوانی گروهی نداشتم؛ در حقیقت، این اولین برنامه‌ای بود که با علاقه در آن شرکت می‌کردم. امروز می‌توانم بگویم سالم‌ترین فضای آموزشی عمرم را در همین صنف تجربه کرده‌ام. بعد از هر جلسه، بیش از قبل به نادانی خودم پی می‌برم و دریچه‌ای تازه به رویم باز می‌شود. در جلسه‌های نخست، تقریبا از سنگ صدا درمی‌آمد، اما از من نه. اگر هم بالاخره دل را به دریا می‌زدم و چیزی می‌گفتم، لرزش صدایم حالم را خراب می‌کرد. اما کم‌کم همه‌چیز تغییر کرد؛ یا شاید بهتر است بگویم «ادبیات جهان» کمکم کرد بخشی از این ترس را پشت سر بگذارم. حالا در هر جلسه چند بار دستم را بالا می‌برم، با وجود اضطراب حرف می‌زنم و دیگر آن ترس فلج‌کننده را ندارم. مهم‌تر از همه اینکه دیگر نگران قضاوت شدن نیستم؛ چون در صنف ما چیزی به‌نام قضاوت وجود ندارد. با هم مخالفت می‌کنیم، گاهی درباره یک موضوع به نتیجه نمی‌رسیم، اما هیچ‌کس دیگری را از بالا نگاه نمی‌کند. این امنیت و فضای خوب، تا حد زیادی، مدیون دو استادی است که تمام تلاششان را می‌کنند تا همه ما در بحث‌ها مشارکت داشته باشیم و آزادانه فکر کنیم. حالا اگر از من بپرسند یکی از بهترین تصمیم‌های زندگی‌ات چه بوده، بی‌تردید می‌گویم همراه شدن با «ادبیات جهان». بزرگ‌ترین دستاورد من هم تا امروز فقط خواندن کتاب‌های خوب نبوده، بلکه یاد گرفتن درست خواندن است. من پیش از این هم کتاب‌ می‌خواندم؛ اما حالا تلاش می‌کنم بهتر بخوانم. منابع زیادی که در اختیارمان قرار می‌گیرد، گفت‌وگوهایی که در صنف می‌داشته باشیم و نگاه‌های متفاوتی که با آن‌ها آشنا می‌شوم، باعث شده احساس کنم امروز نسبت به گذشته، هم آگاه‌ترم و هم مجهزتر در مسیر ادبیات قدم برمی‌دارم.
Channel photo removed
به زودی، وب‌سایت برنامه ادبیات جهان 😊
احسان موسوی خلخالی.pdf
218.6 KB
«ادبیات در ذات خود قومیّت‌ها را به رسمیت نمی‌شناسد؛
گفت‌وگو با محمود درویش» 


✍️ ترجمهٔ احسان موسوی خلخالی


نگاه‌نو، ش. ۱۴۹ (بهار ۱۴۰۵)، صص ۱۳۰-۱۳۷

@negahenou29
📣
این جمعه منتظر حضور دوستان استیم.
«ما را گمان فتد که بمانی هزار سال»
وقتی می‌گویید هنر از جنگ قوی‌تر است، این قدرت و مرهم بودن را کجای زندگی خودتان—در میان تمام این سال‌های سخت—با تمام وجود لمس کردید؟

مثال عینی‌اش این است که من در جنگ ایران و عراق هم کتابفروشی باز کردم و هم گالری و باعث تعجب بسیاری شدم. همه می‌گفتند الان وقت این کارها نیست و دیدیم چه استقبالی از هر دوی این کارها شد. چرا؟ مردم دوست داشتند زیبایی ببینند. فرهنگ بخوانند تا زشتی جنگ برایشان کمرنگ‌تر شود و همین‌طور هم شد. این‌ها همان مرهمی است که گفتم. من وقتی از کاری خسته و داغان می‌شوم، برای خستگی در کردن می‌روم در سالن خانه‌ام و نقاشی‌هایی را که به دیوار است نگاه می‌کنم و آرام آرام خستگی‌ام برطرف می‌شود و باز می‌گردم به کارم!

https://neemaad.com/nmd10033437.htm
نیلوفر
‎⁨متن_سخنرانی_در_جشن_سه_سالگی_برنامه_ادبیات_جهان⁩.pdf
استاد احسان شریفی. بر روی تخته نوشته‌است: «انسان اشرف مخلوقات است.» این انسان شریف، واقعاً اشرف مخلوقات بود.
Audio
چند روز پیش بخش از نتایج اولیهء پژوهش «حلقه‌های بیت‌خوانی در مناطق روستایی افغانستان؛ گفتگو، مشارکت و مقاومت» را در برنامه ادبیات جهان ارایه کردم. فایل صوتی آن برنامه را این‌جا میگذارم. دوست‌داشتید بشنوید. این مقاله در اوایل سال ۲۰۲۷ در قالب یک کتاب چاپ خواهد شد. فارغ از صحبت پیرامون این مقاله گفتگو در آن جمع برای من بسیار الهام‌بخش بود.
از این پس، تمامی اطلاعیه‌ها و اطلاعات مربوط به برنامه ادبیات جهان به مدت یک ماه، صرفاً از طریق صفحات رسمی ما در اینستاگرام و فیسبوک منتشر خواهد شد.

از شما دعوت می‌کنیم با استفاده از لینک‌ها و بارکد های زیر، صفحات ادبیات جهان را در این دو شبکه اجتماعی دنبال کرده و برای آگاهی و همراهی بیشتر، آن‌ها را با دوستان و آشنایان خود نیز به اشتراک بگذارید.

از حمایت و همراهی تان سپاسگزاریم!


https://www.facebook.com/share/1SrS76akJe/?mibextid=wwXIfr

https://www.instagram.com/worldliteratureprogram?igsh=MTlxcjl5MzBneWxibg%3D%3D&utm_source=qr