This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کفاره شراب خوری های بی حساب،هشیار در میان مستان نشستن است
صائب تبریزی
صائب تبریزی
❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ماهی مون هی میخواست یه چیزی بگه تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش و نمیتونست بگه...
دست کردم تو آکواریوم و درش آوردم شروع کرد از خوشحالی بالا و پایین پریدن... دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو، انقد بالا پایین پرید خسته شد خوابید!
دیدم تا خوابه بهترین موقع س بذارمش توی آکواریوم ولی الان چند ساعته بیدار نشده... یعنی فک کنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب... این داستان رفتار ما با بعضی از آدم های اطراف مونه...
دوسشون داریم...
دوسمون دارن...
ولی اونارو نمیفهمیم؛فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتار ﺭا با
اونا میکنیم!
دست کردم تو آکواریوم و درش آوردم شروع کرد از خوشحالی بالا و پایین پریدن... دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو، انقد بالا پایین پرید خسته شد خوابید!
دیدم تا خوابه بهترین موقع س بذارمش توی آکواریوم ولی الان چند ساعته بیدار نشده... یعنی فک کنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب... این داستان رفتار ما با بعضی از آدم های اطراف مونه...
دوسشون داریم...
دوسمون دارن...
ولی اونارو نمیفهمیم؛فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتار ﺭا با
اونا میکنیم!
💔5❤2
Forwarded from گامباره (mrzye)
کل طول کلاس رو خندید
اخر کلاس اومد بغلم زد زیر گریه
اخه تو مگه چند سالته بچه؟
این جمله که"هرکی داره با غمی میجنگه که ما ازش خبر نداریم"واقعا آدمو مهربونتر میکنه :)
اخر کلاس اومد بغلم زد زیر گریه
اخه تو مگه چند سالته بچه؟
این جمله که"هرکی داره با غمی میجنگه که ما ازش خبر نداریم"واقعا آدمو مهربونتر میکنه :)
❤4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هاروکی موراکامی، یه جایی میگه:
«وقتی چیزی مرا رنج میداد، درمورد آن با هیچکس حرفی نمیزدم و بهتنهایی مشکل را حل میکردم،
نه اینکه واقعاً احساس تنهایی کنم، بلکه فکر میکردم انسانها، خودشان باید خودشان را نجات دهند...»
در نهایت همه ما هم روزی به این حقیقت میرسیم که نمیتونیم به هیچکس جز خودمون تکیه کنیم...
«وقتی چیزی مرا رنج میداد، درمورد آن با هیچکس حرفی نمیزدم و بهتنهایی مشکل را حل میکردم،
نه اینکه واقعاً احساس تنهایی کنم، بلکه فکر میکردم انسانها، خودشان باید خودشان را نجات دهند...»
در نهایت همه ما هم روزی به این حقیقت میرسیم که نمیتونیم به هیچکس جز خودمون تکیه کنیم...
❤4👏1
بهتون تقلب میرسونم،
.
تقریبا هیچکی به شما اهمیت نمیده
معدود افرادی که واقعا اهمیت میدن
در صورت بروز مشکل حاد، تقریبا هیچ کاری جز غصه خوردن ازشون برنمیاد.
پس جداً مراقب خودتون باشین.
مراقب جسمتون، مراقب ذهنتون،
و مراقب سلامت روانتون.
همین...
.
تقریبا هیچکی به شما اهمیت نمیده
معدود افرادی که واقعا اهمیت میدن
در صورت بروز مشکل حاد، تقریبا هیچ کاری جز غصه خوردن ازشون برنمیاد.
پس جداً مراقب خودتون باشین.
مراقب جسمتون، مراقب ذهنتون،
و مراقب سلامت روانتون.
همین...
👍6
بزرگترین اشتباه آدمها از دل بزرگترین دوست داشتنهایشان بیرون میجهد. از همان چیزهایی که سفت گرفته بودنشان...
معمولا چیزهایی از دست میروند که میخواهیم هیچگاه از دست نروند.
هر چه چیزی را سفتتر میگیریم خون کمتری به انگشتان میرسد و کمی بعد مُشت باز میشود...
معمولا چیزهایی از دست میروند که میخواهیم هیچگاه از دست نروند.
هر چه چیزی را سفتتر میگیریم خون کمتری به انگشتان میرسد و کمی بعد مُشت باز میشود...
👍5
پنجاه سال دیرتر
او هنگامی که یک آلبومِ
عکسِ خانوادگی را ورق میزد
پی برد که زیبا بوده است...
او هنگامی که یک آلبومِ
عکسِ خانوادگی را ورق میزد
پی برد که زیبا بوده است...
آدمیزاد موجود عجیبیه. روزهایی هست که صدها دلیل داره برای اینکه دیگه ادامه نده و فقط یه دلیل برای اینکه فردا صبح باز بره دنبال اهدافش و باز همون یه دلیل رو انتخاب میکنه
یکی از زیبا ترین جمله هایی که درباره کارما شنیدم این بود که میگه:
زندگیت پر از آدمایی میشه که تو برای دیگران بودی!
زندگیت پر از آدمایی میشه که تو برای دیگران بودی!
👍2
انسانها به قدری دروغگو، به قدری دسیسهگر، به قدری مکار و حیلهگر، به قدری مشتاق به سود خود و بی توجه به سود دیگران هستند که اگر کمتر آنها را باور کنید و کمتر به آنها اعتماد کنید، اشتباه نکرده اید!
-آلن دو باتن
-آلن دو باتن
👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این جمله "ابتهاج" رو باید با طلا نوشت:
وقتی چشمت را باز میکنی، میبینی بزرگترین ضربه ها را همان هایی زده اند که زمانی با چشم بسته و از ته دل دوستشان داشته ای...
وقتی چشمت را باز میکنی، میبینی بزرگترین ضربه ها را همان هایی زده اند که زمانی با چشم بسته و از ته دل دوستشان داشته ای...
👍6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک وقتهایی باید دردِ انتظار رو بکشی، تا شیرینی رسیدن به کسی که دوستش داری بیشتر باشه.
فکر نکن قراره هر بار از کسی خوشت آمد،
بلافاصله بهش برسی.
باید براش بجنگی، تلاش کنی و پی همهچیز رو هم به تنت بمالی.
اونوقته که حتی اگر بهش نرسی،
خیالت راحت میشه هر کاری که میتونستی رو انجام دادم...
فکر نکن قراره هر بار از کسی خوشت آمد،
بلافاصله بهش برسی.
باید براش بجنگی، تلاش کنی و پی همهچیز رو هم به تنت بمالی.
اونوقته که حتی اگر بهش نرسی،
خیالت راحت میشه هر کاری که میتونستی رو انجام دادم...
👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گاهى فکر می کنم همه ی احساساتی که لازمه تجربه کردم
و از اینجا به بعد دیگه احساس جدیدی نخواهم داشت
همشون فقط یه نسخه ی ضعیف تر از احساسات قبلى هست كه داشتم...
و از اینجا به بعد دیگه احساس جدیدی نخواهم داشت
همشون فقط یه نسخه ی ضعیف تر از احساسات قبلى هست كه داشتم...
👍3🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تـــو هر کسی را بفهمی
قطــــعا او را مــی بخشی...
دکتر انوشه
قطــــعا او را مــی بخشی...
دکتر انوشه
👍6
توماس ادیسون و مادر قهرمانش...
ادیسون به خانه بازگشت یادداشتی به مادرش داد،گفت :
این را آموزگارم داد گفت فقط مادرت بخواند، مادر در حالی که اشک در چشم داشت برای کودکش خواند:
فرزند شما یک نابغه است واین مدرسه برای او کوچک است آموزش او را خود بر عهده بگیرید.سالها گذشت مادرش درگذشت. روزی ادیسون که اکنون بزرگترین مخترع قرن بود در گنجه خانه خاطراتش را مرور میکرد برگه ای در میان شکاف دیوار اورا کنجکاو کرد آن را دراورده و خواند، نوشته بود:
کودک شما کودن است از فردا اورا به مدرسه راه نمی دهیم.
ادیسون ساعتها گریست و در خاطراتش نوشت:
توماس ادیسون کودک کودنی بود که توسط یک مادر قهرمان نابغه شد.
ادیسون به خانه بازگشت یادداشتی به مادرش داد،گفت :
این را آموزگارم داد گفت فقط مادرت بخواند، مادر در حالی که اشک در چشم داشت برای کودکش خواند:
فرزند شما یک نابغه است واین مدرسه برای او کوچک است آموزش او را خود بر عهده بگیرید.سالها گذشت مادرش درگذشت. روزی ادیسون که اکنون بزرگترین مخترع قرن بود در گنجه خانه خاطراتش را مرور میکرد برگه ای در میان شکاف دیوار اورا کنجکاو کرد آن را دراورده و خواند، نوشته بود:
کودک شما کودن است از فردا اورا به مدرسه راه نمی دهیم.
ادیسون ساعتها گریست و در خاطراتش نوشت:
توماس ادیسون کودک کودنی بود که توسط یک مادر قهرمان نابغه شد.
🕊4❤2