𝐖𝐨𝐫𝐝𝐬 𝐨𝐟 𝐦𝐢𝐧𝐝
637 subscribers
89 photos
149 videos
1 file
13 links
گذر زمان همه چیو حل میکن ...
Download Telegram
به خاطر میخی نعلی افتاد
به خاطر نعلی اسبی افتاد
به خاطر اسبی سواری افتاد
به خاطر سواری جنگی شکست خورد
به خاطر شکستی مملکتی نابود شد
و همه این ها به خاطر کسی بود که میخ را خوب نکوبیده بود

 
🕊31
زندگی عین چرخ و فلکه.... بالا جنبه داشته باشین و پایین صبر بقیش درست میشه🥀
باور كن كه چيزی‌ به نام رنج عظيم،
تأسف عظيم و يا خاطره‌ی‌ عظيم وجود ندارد!
همه چيز فراموش می‌شود
حتی‌ يک عشق بزرگ..

_ آلبر کامو
👍3
راننده اسنپ زنگ زد گفت من بهائیم دارم میام، گفتم هرکی به دین خودش، زود بیا فقط، گفت داداش شیخ بهائیم، وقتی اومد تا مقصد سکوت کرده بودم.
‏منم میخوام مثل برند‌های ایرانی که از خارجیا کپی می‌کنن یه برند رو بیارم تو ایران
واسه شروع ویکتوریا سکرت رو با لیبل «راز کلثوم» میارم بالا
دکتر گفته نباید بهت فکر کنم
گفته اگه عادت کنم به فکر نکردن یادم میری
منم به حرفش گوش دادم
یارو دکتره، درس خونده، سواد داره اصلا باس به حرفاش گوش داد
الان صبحا که چشم وا میکنم دیگه بتو فکر نمی کنم
اول نگاه میکنم به ساعت ببینم چه موقع از روز
اونوقت همین جور که عقربه ها دنبال هم می دوئن صدا قلبت میاد مثل وقت هایی که سر رو سینت میزاشتم
تا چشام میاد بسته شه بره پی خیال و خاطره بازی، زیر لب استغفرالله میگم پا میشم از جام با خودم میگم: دلبر کجا بود؟! ساعته بابا..
دست و رو می شورم میشینم پا میز صبحونه نگام میفته به قهوه، چشمات یادم میاد.. وقتی خوشحال بودی انگاری تو قهوه چشات عسل حل کرده باشن شیرین بود نگاهت... وقتی دلخور میشدی چشات تلخ میشد عینهو همین قهوه تو فنجون...
قهوه ی یخ شده رو لاجرعه سرمیکشم با خودم میگم: بی خیال، دلبر کجا بود...؟! قهوست بابا...
نشستم رو به روی پنجره باد میاد باز یاد موهات تو خاطرم زنده میشه، وقتی مثل ابشار رو شونه هات می ریختن... وقتی عین یه شلاق بالای سرت محکم می بستیشون... وقتی دم موشی می بافتیشون... وقتی..‌ ای بابا!!! پامیشم پرده رو میکشم پشت میکنم به پنجره چشم میبندم که دیگه یادم نیای، صدا بارون میاد...
چشام بستست
اتاق تاریکه
بارون میاد
عطر تنت پیچیده تو لایه لایه تنم
میخندم به حال خودمو میگم: بی خیال دکتر
فراموشی کجا بود
دلبر که نرفته
رفتن که اینجوری نیست اصلا
بزار خوش باشیم این دو روز مونده از عمرو با خواب و خیالش
میگم: دکتر ما نامردی تو ذاتمون نیست، من به خیالشم وفادارم...!!!!
👍4
احساس می‌کرد برای اینکه به خانه برود و در آغوش مادرش هق‌هق کند زیادی بزرگ شده است.
سرگذشت تنهایی
منم
پرِ افتاده ی پرنده ای
که پرواز کرده است.
شادمهر عقیلی
یه جمله توی کـتاب ملت عشـق بود که میگفت :
« نمی‌دانـم چرا آدمـیزاد تمایل دارد ,وقـتی چیزی را درک نمی‌کـنند بدی‌اش را بگـوید! »
هوا یه طوریه که هر چی میریم جلوتر آدم پخته تری میشم:)))
صبور باشید دوستان پاییز میاد بارون میاد هوا خنک میشه مردم خوش تیپ و خوش اخلاق میشن هات چاکلت پیاده روی ، هودی درست میشه این وضع اینجوری نمیمونه:)))))))
دنیا پر از آدمهای تنهاییه که از پیش قدم شدن میترسن.


🎥 Green Book
  
با کوچک‌ترین بی‌مهری در خود فرو می‌ریزم و به غمی تسکین‌ناپذیر دچار می‌شوم؛ چیزی در من شکسته که تعمیر نخواهد شد...
چقدر
مشغولم
که
از
مَن
یک
مَنِ
بهتر
به
بار
آید!
3
وسط کوچه ی
هشتم
یه جایی اون وسطا دم در قرمزه
یه نایلون کشیدم زیرم
با همون آلستارای قرمز و پیراهن سبزه
نشستم و زل زدم ب ته این کوچه
چی میشع تش؟
چیه اونور این دیوارا و خونه ها؟
قراره چی ب سر این آدم بیاد؟
کوچه تاریکه
تنگه
خفه اس
ولی باید پاشم.
پاشم و تا تهشو برم ک اگه همینطوری بشینم یه روز یه جا تو یه ساعت
دوباره قراره با اون چشا روبه‌رو شم
تو همون کوچه ای ک یه روز باهاشون خدافظی کرده بودم::)
و این واسه آدمی ک همیشه از همه چی فرار میکنع مث یه روبه رویی میمونه
واسه ی پسر بچه ک وابسته مامانشِ مث فوت مامان‌بزرگ میمونه ک حالا باید چند روز و پیش باباش تنها بگذرونه ک مامان بره مراسم مامان‌بزرگ..
واسه یه دختر بچه بابایی مث فوت بابا تو روز شنبه بعد از برگشتن از مدرسه.
واسه یه مادر مث مریض شدن بچه اش.
واسه یه دوست، مث داشتن یه دوست دیگه برا دوستش.
واسه یه عاشق مث دوراهی عقل و دل...



و واسه من مث حس عاشق شدن ک هیچوقت نمیخواستم گردنش بگیرم.")
💔3
از کسایی که برای خودشون و روابطشون حد و مرز قائلن و تو اضافه کردن آدمای جدید به زندگیشون خساست به خرج میدن خوشم میاد.
اینا متوجه شدن که
ادم کمتر=کیفیت بیشتر=زندگی بهتر
👍4
هر چیزی که دیرتر از زمانش برسد دیگر هیچ معنایی ندارد.
بعد از مرگ من گل ها را دور بیندازید؛ سنگ های قبر چیزی از دلتنگی نمی دانند.
👍2