جایی نوشته بود:«یک نفر! تنها یک نفر از تمامِ جهان کافیست که ایمان بیاوری زندگی ارزش زیستن دارد..»
امیدوارم خدا حواسش شیش دونگ بهتون باشه و نذاره کاری رو اشتباه انجام بدین،
آدمی رو غلط انتخاب کنین،
مسیری رو عوضی طی کنین،
روحتونُ خسته کنین،
و خدایی نکرده جایی بلغزید
امیدوارم خدا همیشه نگاهش شیش دونگ رو به شما باشه.
آدمی رو غلط انتخاب کنین،
مسیری رو عوضی طی کنین،
روحتونُ خسته کنین،
و خدایی نکرده جایی بلغزید
امیدوارم خدا همیشه نگاهش شیش دونگ رو به شما باشه.
❤3
به هر موفقیتی که رسیدی، آدمها سر میچرخانند و به تو نگاه میکنند و متر برمیدارند و فاصلهی خودشان تا تو را اندازه میگیرند و کمتر کسی ازخودش میپرسد: این آدم چه سختیها و مشکلاتی را طاقت آورده تا به اینجای راه رسیده و چه مسیر سخت و طاقتفرسایی طی شده تا یک انسان به این شرایط و جایگاه برسد؟! انگار مسیرِ ناهموارِ موفقیت، نامرئیست و هرگز کسی جز خودت نخواهد فهمید؛ برای اینکه به رویای کودکی، نوجوانی یا جوانیات برسی چه رنجهایی را به جان خریدی و چقدر خودت را از آسایش و تفریح محروم کردی تا الآن و این لحظه بتوانی در شرایط ایدهآلتری زندگی کنی و به جهان، از زاویهی بلندتری نگاه کنی.
آدمها اکنونِ تو را میبینند و تصور میکنند همان ابتدا روی قله متولد شدهای و این باعث میشود ناامید شوند و نپذیرند که هر موفقیتی حاصل بسیار تلاش کردنها و خود را از تفریحاتِ بسیاری محروم کردنها و جنگیدنها و صبور بودنهاست.
در پسِ هر موفقیتی سالها تلاش هست و مسیرِ هر قلهای از دامنهای سخت و ناهموار میگذرد و برای رسیدن به هر مقصدی، باید مسیر را و سختیهای مسیر را پذیرفت و به رسمیّت شناخت..
آدمها اکنونِ تو را میبینند و تصور میکنند همان ابتدا روی قله متولد شدهای و این باعث میشود ناامید شوند و نپذیرند که هر موفقیتی حاصل بسیار تلاش کردنها و خود را از تفریحاتِ بسیاری محروم کردنها و جنگیدنها و صبور بودنهاست.
در پسِ هر موفقیتی سالها تلاش هست و مسیرِ هر قلهای از دامنهای سخت و ناهموار میگذرد و برای رسیدن به هر مقصدی، باید مسیر را و سختیهای مسیر را پذیرفت و به رسمیّت شناخت..
به خاطر میخی نعلی افتاد
به خاطر نعلی اسبی افتاد
به خاطر اسبی سواری افتاد
به خاطر سواری جنگی شکست خورد
به خاطر شکستی مملکتی نابود شد
و همه این ها به خاطر کسی بود که میخ را خوب نکوبیده بود
به خاطر نعلی اسبی افتاد
به خاطر اسبی سواری افتاد
به خاطر سواری جنگی شکست خورد
به خاطر شکستی مملکتی نابود شد
و همه این ها به خاطر کسی بود که میخ را خوب نکوبیده بود
🕊3❤1
زندگی عین چرخ و فلکه.... بالا جنبه داشته باشین و پایین صبر بقیش درست میشه🥀
راننده اسنپ زنگ زد گفت من بهائیم دارم میام، گفتم هرکی به دین خودش، زود بیا فقط، گفت داداش شیخ بهائیم، وقتی اومد تا مقصد سکوت کرده بودم.
منم میخوام مثل برندهای ایرانی که از خارجیا کپی میکنن یه برند رو بیارم تو ایران
واسه شروع ویکتوریا سکرت رو با لیبل «راز کلثوم» میارم بالا
واسه شروع ویکتوریا سکرت رو با لیبل «راز کلثوم» میارم بالا
دکتر گفته نباید بهت فکر کنم
گفته اگه عادت کنم به فکر نکردن یادم میری
منم به حرفش گوش دادم
یارو دکتره، درس خونده، سواد داره اصلا باس به حرفاش گوش داد
الان صبحا که چشم وا میکنم دیگه بتو فکر نمی کنم
اول نگاه میکنم به ساعت ببینم چه موقع از روز
اونوقت همین جور که عقربه ها دنبال هم می دوئن صدا قلبت میاد مثل وقت هایی که سر رو سینت میزاشتم
تا چشام میاد بسته شه بره پی خیال و خاطره بازی، زیر لب استغفرالله میگم پا میشم از جام با خودم میگم: دلبر کجا بود؟! ساعته بابا..
دست و رو می شورم میشینم پا میز صبحونه نگام میفته به قهوه، چشمات یادم میاد.. وقتی خوشحال بودی انگاری تو قهوه چشات عسل حل کرده باشن شیرین بود نگاهت... وقتی دلخور میشدی چشات تلخ میشد عینهو همین قهوه تو فنجون...
قهوه ی یخ شده رو لاجرعه سرمیکشم با خودم میگم: بی خیال، دلبر کجا بود...؟! قهوست بابا...
نشستم رو به روی پنجره باد میاد باز یاد موهات تو خاطرم زنده میشه، وقتی مثل ابشار رو شونه هات می ریختن... وقتی عین یه شلاق بالای سرت محکم می بستیشون... وقتی دم موشی می بافتیشون... وقتی.. ای بابا!!! پامیشم پرده رو میکشم پشت میکنم به پنجره چشم میبندم که دیگه یادم نیای، صدا بارون میاد...
چشام بستست
اتاق تاریکه
بارون میاد
عطر تنت پیچیده تو لایه لایه تنم
میخندم به حال خودمو میگم: بی خیال دکتر
فراموشی کجا بود
دلبر که نرفته
رفتن که اینجوری نیست اصلا
بزار خوش باشیم این دو روز مونده از عمرو با خواب و خیالش
میگم: دکتر ما نامردی تو ذاتمون نیست، من به خیالشم وفادارم...!!!!
گفته اگه عادت کنم به فکر نکردن یادم میری
منم به حرفش گوش دادم
یارو دکتره، درس خونده، سواد داره اصلا باس به حرفاش گوش داد
الان صبحا که چشم وا میکنم دیگه بتو فکر نمی کنم
اول نگاه میکنم به ساعت ببینم چه موقع از روز
اونوقت همین جور که عقربه ها دنبال هم می دوئن صدا قلبت میاد مثل وقت هایی که سر رو سینت میزاشتم
تا چشام میاد بسته شه بره پی خیال و خاطره بازی، زیر لب استغفرالله میگم پا میشم از جام با خودم میگم: دلبر کجا بود؟! ساعته بابا..
دست و رو می شورم میشینم پا میز صبحونه نگام میفته به قهوه، چشمات یادم میاد.. وقتی خوشحال بودی انگاری تو قهوه چشات عسل حل کرده باشن شیرین بود نگاهت... وقتی دلخور میشدی چشات تلخ میشد عینهو همین قهوه تو فنجون...
قهوه ی یخ شده رو لاجرعه سرمیکشم با خودم میگم: بی خیال، دلبر کجا بود...؟! قهوست بابا...
نشستم رو به روی پنجره باد میاد باز یاد موهات تو خاطرم زنده میشه، وقتی مثل ابشار رو شونه هات می ریختن... وقتی عین یه شلاق بالای سرت محکم می بستیشون... وقتی دم موشی می بافتیشون... وقتی.. ای بابا!!! پامیشم پرده رو میکشم پشت میکنم به پنجره چشم میبندم که دیگه یادم نیای، صدا بارون میاد...
چشام بستست
اتاق تاریکه
بارون میاد
عطر تنت پیچیده تو لایه لایه تنم
میخندم به حال خودمو میگم: بی خیال دکتر
فراموشی کجا بود
دلبر که نرفته
رفتن که اینجوری نیست اصلا
بزار خوش باشیم این دو روز مونده از عمرو با خواب و خیالش
میگم: دکتر ما نامردی تو ذاتمون نیست، من به خیالشم وفادارم...!!!!
👍4
احساس میکرد برای اینکه به خانه برود و در آغوش مادرش هقهق کند زیادی بزرگ شده است.
سرگذشت تنهایی
سرگذشت تنهایی
یه جمله توی کـتاب ملت عشـق بود که میگفت :
« نمیدانـم چرا آدمـیزاد تمایل دارد ,وقـتی چیزی را درک نمیکـنند بدیاش را بگـوید! »
« نمیدانـم چرا آدمـیزاد تمایل دارد ,وقـتی چیزی را درک نمیکـنند بدیاش را بگـوید! »
صبور باشید دوستان پاییز میاد بارون میاد هوا خنک میشه مردم خوش تیپ و خوش اخلاق میشن هات چاکلت پیاده روی ، هودی درست میشه این وضع اینجوری نمیمونه:)))))))