Forwarded from ㅤㅤ sılver boy (𝖺𝗇𝗑¹𝗈𝗎𝗌)
فـور کـنید بـه یـک سـتاره کیـهـآنی تشـبیهتـون کـنم و یـک خـط درمـوردش تـوضـیح بـدم.
جـوینبـاشید؛چـک میشـه.
جـوینبـاشید؛چـک میشـه.
Forwarded from مرثیه فرمانده
اگه اینجارو چک و پروموت میکنید فوروارد کنید تا یه امار دستم بیاد.
. 𝐴𝗌𝗍𝗋𝗈𝗆𝖺𝗍𝗂𝖼 ›› . 𖹬
آریـــس اگر یه کرکـتر جيال / بيال بــود ::
درباره ادلر تایید میکنم میتونه جوکیونگ بشه-
فوروارد کنید.
شیپ/کاپل فیوتون + آهنگ فیوتون رو بگید. من بر اسای ترکیب اون دوتا یه سناریوی کوتاه تقدیمتون میکنم.Limit: 5 ch
𝖵𝖾𝗅︎𝗅︎𝗂𝖼︎𝗁︎𝗈𝗋 ࣬ pinned «فوروارد کنید. شیپ/کاپل فیوتون + آهنگ فیوتون رو بگید. من بر اسای ترکیب اون دوتا یه سناریوی کوتاه تقدیمتون میکنم. Limit: 5 ch»
Forwarded from نعنایِ ژنرال؛ سین بزن!!
و در اینهنگام، من مانده ام و خاطراتی که فقط میتوان تورا در میانِ آنها دید...
Forwarded from نعنایِ ژنرال؛ سین بزن!!
همه ی ما نقابی از لبخند بر چهره داریم؛ در هر جمع و هر گذر. اما کدام لبخند است که از چشمهی جان میجوشد؟ هیچکس از آن طوفانِ پنهانی که در وجودمان خانه کرده و خیالِ رفتن ندارد، آگاه نیست. آنها هرگز عمقِ این اندوهِ مدفون را نمیبینند؛ به آنچه از ظاهرِ ما باور دارند بسنده میکنند و ما نیز، دیگر نایِ آن را نداریم که حقیقتِ این فروپاشی را برایشان معنا کنیم.
و تو… تو همان فاجعهای بودی که مرا به سقوط کشاند. از همان لحظهی آشنایی، دلم را به نگاهی گره زدم که گمان میکردم تا ابد، تابانتر و زیباتر از هر ستارهای برایم خواهد درخشید؛ اما دیری نپایید که همان چشمها، بیفروغ شدند و جهانم را ویران کردند. مرا چنان از هم گسستی که گویی قصری تاریخی بودم؛ فروریخته زیرِ هجومِ همانهایی که روزی پناهشان بودم. حالا تنها ویرانهای هستم که عابران، حتی شکوهِ گذشتهاش را به یاد نمیآورند.
تو نه برای عشق، که برای ویرانی آمده بودی؛ آمده بودی تا بذرِ امیدی را که در دلم جوانه زده بود، ریشهکن کنی. تو نیامدی که دوستم بداری، بلکه آمدی تا مرا به طعمِ حضورت خو دهی و سپس، در اوجِ وابستگی، با کولهباری از غم تنهایم بگذاری تا دردِ نبودنت، با گوشت و پوستم عجین شود. عزیزکرده! شاید من آن کسی نبودم که تو از نبودنش میترسیدی، اما تو تنها تکیهگاهِ من بودی؛ نوری بودی که اهدافِ غبارگرفته و فراموششدهی زندگیام را دوباره زنده کرد و به من رؤیایِ ماندن بخشید.
هنوز هم غرق در خاطراتم؛ خاطراتی که با چنگ و دندان حفظشان کرده بودم. روزگاری با یادشان چنان دیوانهوار لبخند میزدم که مردم به حالِ خوشم شک میکردند؛ اما حالا، همان خاطرات به کابوسهایی بدل شدهاند که ذهنِ آشفتهام را چنان در هم میکوبند که رمقِ تمرکز را از من میگیرند.
Forwarded from نعنایِ ژنرال؛ سین بزن!!
📍این پست+ متنش +این پیام رو فور کنید:
یک پست مشخص کنید، فور کنم اینجا ۲۴ ساعت بمونه.
Be join here!
Limit:325
حتما این متن رو بخونید.در آخر منتظره نظراتتون هستم عزیزای من؛باعث میشه خستگیم از بین بره.
Forwarded from 𝖣𝖾𝖺𝖽 𝖬𝖾𝗆𝗈𝗋𝗂𝖾𝗌
فور کنید
پست مد نظرتون رو ریپ بزنید ، بهش نمره بدم.