𝖵𝖾𝗅︎𝗅︎𝗂𝖼︎𝗁︎𝗈𝗋 ࣬
168 subscribers
47 photos
8 videos
21 files
34 links
𝖡𝗅︎𝗎𝖾 𝗅︎𝗂𝗄︎𝖾 𝗍𝗁︎𝖾 𝗌𝖾𝖺, 𝖦𝗈𝗅︎𝖽𝖾𝗇︎ 𝗅︎𝗂𝗄︎𝖾‌ 𝗍𝗁︎𝖾 𝗌𝗎𝗇︎
𝘥𝘦𝘢𝘳 𝘱𝘦𝘯?
𝖡𝗈𝗍: @W0rdlessbot
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دریا خورشیدشو خیلی دوست داره)

#The_Pen
Forwarded from ㅤㅤ sılver boy (𝖺𝗇𝗑¹𝗈𝗎𝗌)
فـور کـنید بـه یـک سـتاره کیـهـآنی تشـبیه‌تـون کـنم و یـک خـط درمـوردش تـوضـیح بـدم.

جـوین‌بـاشید؛چـک میشـه.
اگه اینجارو چک و پروموت می‌کنید فوروارد کنید تا یه امار دستم بیاد.
آریـــس‌ اگر یه کرکـتر‌ جي‌ال‌ / بي‌ال بــود ::
فوروارد کنید.
شیپ/کاپل فیوتون + آهنگ فیوتون رو بگید. من بر اسای ترکیب اون دوتا یه سناریوی کوتاه تقدیمتون میکنم.
Limit: 5 ch
𝖵𝖾𝗅︎𝗅︎𝗂𝖼︎𝗁︎𝗈𝗋 ࣬ pinned «فوروارد کنید. شیپ/کاپل فیوتون + آهنگ فیوتون رو بگید. من بر اسای ترکیب اون دوتا یه سناریوی کوتاه تقدیمتون میکنم. Limit: 5 ch»
و در این‌هنگام، من مانده ام و خاطراتی که فقط می‌توان تورا در میانِ آنها دید...
همه ی ما نقابی از لبخند بر چهره داریم؛ در هر جمع و هر گذر. اما کدام لبخند است که از چشمه‌ی جان می‌جوشد؟ هیچ‌کس از آن طوفانِ پنهانی که در وجودمان خانه کرده و خیالِ رفتن ندارد، آگاه نیست. آن‌ها هرگز عمقِ این اندوهِ مدفون را نمی‌بینند؛ به آنچه از ظاهرِ ما باور دارند بسنده می‌کنند و ما نیز، دیگر نایِ آن را نداریم که حقیقتِ این فروپاشی را برایشان معنا کنیم.
و تو… تو همان فاجعه‌ای بودی که مرا به سقوط کشاند. از همان لحظه‌ی آشنایی، دلم را به نگاهی گره زدم که گمان می‌کردم تا ابد، تابان‌تر و زیباتر از هر ستاره‌ای برایم خواهد درخشید؛ اما دیری نپایید که همان چشم‌ها، بی‌فروغ شدند و جهانم را ویران کردند. مرا چنان از هم گسستی که گویی قصری تاریخی بودم؛ فروریخته زیرِ هجومِ همان‌هایی که روزی پناهشان بودم. حالا تنها ویرانه‌ای هستم که عابران، حتی شکوهِ گذشته‌اش را به یاد نمی‌آورند.
تو نه برای عشق، که برای ویرانی آمده بودی؛ آمده بودی تا بذرِ امیدی را که در دلم جوانه زده بود، ریشه‌کن کنی. تو نیامدی که دوستم بداری، بلکه آمدی تا مرا به طعمِ حضورت خو دهی و سپس، در اوجِ وابستگی، با کوله‌باری از غم تنهایم بگذاری تا دردِ نبودنت، با گوشت و پوستم عجین شود. عزیزکرده! شاید من آن کسی نبودم که تو از نبودنش می‌ترسیدی، اما تو تنها تکیه‌گاهِ من بودی؛ نوری بودی که اهدافِ غبارگرفته و فراموش‌شده‌ی زندگی‌ام را دوباره زنده کرد و به من رؤیایِ ماندن بخشید.
هنوز هم غرق در خاطراتم؛ خاطراتی که با چنگ و دندان حفظشان کرده بودم. روزگاری با یادشان چنان دیوانه‌وار لبخند می‌زدم که مردم به حالِ خوشم شک می‌کردند؛ اما حالا، همان خاطرات به کابوس‌هایی بدل شده‌اند که ذهنِ آشفته‌ام را چنان در هم می‌کوبند که رمقِ تمرکز را از من می‌گیرند.
📍این پست+ متنش +این پیام رو فور کنید:
یک پست مشخص کنید، فور کنم اینجا ۲۴ ساعت بمونه.

Be join here!

Limit:325

حتما این متن رو بخونید.در آخر منتظره نظراتتون هستم عزیزای من؛باعث میشه خستگیم از بین بره.
فور کنید

پست مد نظرتون رو ریپ بزنید ، بهش نمره بدم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM