#TheSaddestPartOfMe #fakechat
زندگی جونگکوک، پسر ساکت، گوشهگیر و مهربونی که تو دههی بیست سالگیش بود؛ هیچوقت آسون نبود. با ورود تهیونگ، طراح معروف، به زندگیش، همهچیز دستخوش تغییر شد و رنگ و روی تازهای به خودش گرفت. اون لبخند میزد، امیدوار بود و بعد از سالها آرامش رو احساس میکرد. همهچیز به قدری خوب بود، که فکر نمیکرد یک روز خودش رو توی تیمارستان پیدا کنه.
- Click Here to Read
زندگی جونگکوک، پسر ساکت، گوشهگیر و مهربونی که تو دههی بیست سالگیش بود؛ هیچوقت آسون نبود. با ورود تهیونگ، طراح معروف، به زندگیش، همهچیز دستخوش تغییر شد و رنگ و روی تازهای به خودش گرفت. اون لبخند میزد، امیدوار بود و بعد از سالها آرامش رو احساس میکرد. همهچیز به قدری خوب بود، که فکر نمیکرد یک روز خودش رو توی تیمارستان پیدا کنه.
- Click Here to Read
😭28❤4
میدونم کجای بدنم برات تتو بزنم. میدونم برات چه هدیهای بخرم. میدونم برای قرارهای یهوییمون کجا ببرمت. میدونم وقتی یک شب تا صبح باهات بیدار میمونم باید راجب چی حرف بزنم. میدونم با چه چیزهایی خوشحالت کنم. میدونم چی صدات بزنم. میدونم وقتی خستهای برات غذا چی درست کنم. میدونم بند آلاستارهامون رو چجوری ببندم. میدونم کدوم هودیهام رو بهت بدم تا بپوشی. میدونم جورابهای ستمون رو از کجا بخرم. میدونم بکگراندم رو چی بذارم. میدونم کدوم آهنگها رو برات بفرستم. میدونم باهات روی کدوم دیوارها چه طرحهایی بکشم. میدونم کنسرت چه خوانندههایی رو باهات برم. میدونم چجوری نگاهت کنم. میدونم وقتی دلم برات تنگ شه چیکار کنم. میدونم چجوری ببوسمت. من میدونم چجوری باهات زندگی کنم.
❤20😭5
یه برف میاد، برقها میره با این وجود برای آمریکا خط و نشونم میکشه. گنده گوز منطقه.
😭22❤1
Darya
Roozbeh Nematollahi
دردا من جوانی را به سر کردم. تنها از دیار خود سفر کردم. دیریست قلب من از عاشقی سیر است. خسته از صدای زنجیر است. دریا، اولین عشق مرا بردی. دنیا، دم به دم مرا تو آزردی. دریا، سرنوشتم را به یاد آور. دنیا، سرگذشتم را مکن باور. من غریبی قصه پردازم. چون غریقی، غرق در رازم.
😭5❤1
قبلاً گفته بودم که من از 2012 با کیپاپ و کیدراما آشنا شدم. من بچه بودم و از مدرسه که برمیگشتم، خونه خالی بود. ناهار میخوردم، مشق مینوشتم و بعد آهنگهای کیپاپ مورد علاقهام رو میذاشتم و میرقصیدم. واسم مهم نبود که توی مدرسه چی گذشته، فردا امتحان دارم یا صدای پام قراره طبقه پایینی رو اذیت کنه، من توی اون یکونیم ساعت با دنیای خودم عشق میکردم. بارها با آتی رقصهای گروههای مختلف رو انجام دادیم و فیلم گرفتیم. دیوارهای اتاقمون پر از پوستر و نقاشی گروههای مورد علاقهمون بود. من آهنگها رو حفظ میکردم و آتی زبان کرهای یاد میگرفت. اون دوران، بهترین بخش زندگیم بود.
😭17❤2