𝟷%
2.08K subscribers
1.08K photos
351 videos
4 files
50 links
- There was a fun, silent but observant boy since 2001.

- دو کلوم اختلاط؟
https://t.me/Withalphabot
Download Telegram
باهام ازدواج کن، جدی‌ام.
😭263
Forwarded from 𝟷%
جونگ‌کوک بره کچل می‌کنم.
😭311
من می‌خوابم، 2025 بیدارم کنید.
😭371
زیر پتو جمع شدم، هوا سرده. گرمای پتو بهم احساس خوبی می‌ده. مدتیه که بیدار شدی باید بری سرکار. جلوی آیینه نشستی و داری خودت رو خوشگل‌تر می‌کنی. از لای پلک‌های نیمه بازم نگاهت می‌کنم، همیشه انقدر خوشگل بودی؟ با تغییر ریتم نفس کشیدنم سرت رو برمی‌گردونی و می‌بینی که بیدار شدم. لبخند می‌زنی و من برای بار نمی‌دونم چندم، عاشقت می‌شم. میای بالای سرم و موهام رو عقب می‌فرستی تا بتونی پیشونیم رو ببوسی‌. "صبح بخیر عزیزم، زود بیدار شدی!" آروم زمزمه می‌کنی، می‌دونی که دوست ندارم صبح‌ زود بیدار شم و بابتش هیچ‌وقت سرزنشم نکردی. "دلم تنگ شده بود، خواستم قبل رفتنت ببینمت." با خنده می‌گم و تو چشم‌هات رو ریز می‌کنی، می‌دونی هیچ‌وقت دست از لاس زدن باهات برنمی‌دارم. دوباره می‌خندی و من عاشق‌تر می‌شم. وسایلت رو برمی‌داری می‌خوای ازم دور شی که دستت رو می‌گیرم و می‌کشمت سمت خودم. بعد اینکه لب‌هات رو بوسیدم دوباره می‌رم زیر پتو. "بدون بوس صبح‌بخیر انرژی کافی برای نشستن پشت سیستم ندارم، خودت می‌دونی." با لبخند روی لبت، سرت رو تکون می‌دی و به روم نمیاری که برای کم‌رنگ‌تر کردن رژت بوسیدمت. "چیزی نیاز نداری برات بگیرم؟" سرم رو از زیر پتو در میارم، جلوی در وایسادی و داری بوتت رو می‌پوشی. بلندتر می‌گم تا واضح‌تر بشنوی. "چرا. تو رو می‌خوام. مواظبت کن و زودتر برگرد پیشم." نمی‌دونم توی همین چند دقیقه، کدوممون بیشتر عاشق شدیم؟ تو یا من؟
31😭3
I can't explain but I'll find a song that can.
3
منو برگردونین به اون دورانی که تو پارک سرسره رو برعکس بالا می‌رفتیم.
😭321
مود امروزم رو تو یه جمله خلاصه می‌کنم:
Shut the fuck up or I'll kill you.
😭161
دیدن استوری تهیونگ انقدری ناراحتم کرد که نتونستم سکوت کنم، نیاز داشتم بهشون یه چیزی بگم.
😭261
3
سنگینی نگاهت رو احساس می‌کنم، متوجه ساکت بودنم شدی. سرم رو با شامی که نوبت منه بپزم، گرم می‌کنم. صدای پات رو می‌شنوم که داری بهم نزدیک می‌شی. سکوتم رو دوست نداری چون می‌دونی کنار تو، فقط وقتی حالم خوب نیست و فکرم درگیره، ساکت می‌شم. بغلم می‌کنی، سرت رو می‌ذاری روی شونه‌م و بهم نگاه می‌کنی."خوبی؟" سرم رو تکون می‌دم. "سوال مسخره‌ای بود. چی ناراحتت کرده؟" چندثانیه نگاهت می‌کنم و دوباره سرم می‌ندازم پایین."خودت می‌دونی." از گوشه‌ی چشمم می‌بینم که لبخندت رو پنهون می‌کنی. "اصلاً هم خنده‌دار نیست." با شنیدن لحن حرصیم، نمی‌تونی جلوی خودت رو بگیری و بلند می‌خندی. لعنتی. صدای خنده‌هات داره تمام تلاشم رو برای جدی موندنم، زیر سوال می‌بره. نفس عمیق می‌کشی تا بتونی حرف بزنی. "عزیزم، اون واقعاً چیز مهمی برای حسودی کردن نیست. اون فقط باهام وقت گذروند، همین." چشم‌هام رو ریز می‌کنم، زیر گاز رو کم می‌کنم. " تو خیلی خوشگلی. تو فقط اونقدر کاملی که همه دوست دارن باهات وقت بگذرونن و باهات دوست باشن. دست خودم نیست، متأسفم که اینطوریم." برق شیطنت رو توی نگاهت می‌بینم. "چطوری‌ای؟" نیشخند می‌زنم. مثل همیشه، دوست داری ازم حرف بکشی وقتی حسودی می‌کنم. برمی‌گردم سمت گاز و غذا رو هم می‌زنم. دوباره می‌پرسی، شنیدنش برات شیرینه. "حسودم، شاید خیلی زیاد. متأسفم ولی تو رو تمام و کمال برای خودم می‌خوام. نمی‌تونم منطقی باشم." می‌خندی و محکم بغلم می‌کنی. "نیازی به تأسف نیست، خودم انتخابت کردم و دقیقاً همینطوری بودنت رو دوست دارم." سرم رو تکون می‌دم. می‌خوام یه چیزی بگم، برام سخته. کلنجار می‌رم اما طاقت نمیارم و می‌گم. "اگه می‌خوای امشب شام بخوری، یه عکسمون رو همین الان پست کن."
13😭6
اگر تو کلبه‌‌های پک موهبت زندگی می‌کردم، دانشگاه فال درس می‌خوندم، مثل سانی تلاش می‌کردم که رو پای خودم بایستم و تهیونگ هاستلرز پارتنرم بود می‌تونستم بگم زندگی رو بردم.
😭101
Okay MOM.
3
𝟷%
Okay MOM.
بالاخره یاد می‌گیرم اسم‌هاشون رو، بهت قول می‌دم.
4😭2
تو، خودتی و من عاشق همینم. تولدت مبارک♡
🕊197😭1