دارم آهنگهای بیتیاس رو گوش میدم و خیلی احساساتی و هیجانزده شدم. اومدم بگم، فقط ازم بخواه و من برات میمیرم بیتیاس.
❤28😭2
امشب رو با فکرهای خوب بگذرونید. به خنکی اونور بالشتتون فکر کنید، به عطر توی گلفروشی، به خندههای مادر و پدرتون، به سوز اول صبح و مچاله شدن زیر پتو، به بغل کردن دوستتون بعد چند روز ندیدنش، به بوی غذایی که وقتی برمیگردید خونه زیر بینیتون میپیچه، به خندههاتون موقع چت کردن با کراشتون، به خوندن فیکشن مورد علاقهتون وقتی همهی کارهاتون تموم شده و کل روز منتظر خوندنش بودید، به بایسهاتون و حس غیرقابل وصفی که تا الان بهتون دادن، آره، امشب رو به چیزهای خوب فکر کنید و بخوابید.
🕊21❤7😭3
عاشقی دوتا کلهخراب و دیوونه میخواد. نمیفهمم آدمهایی رو که توی عشق دنبال منطق میگردن. تو با قلبت یکی رو دوست داری پس مغزت این وسط چی میگه؟ آره این خیلی کار پر ریسکیه و هزارتا چیز دیگه اما این خاصیتشه. میدونین فقط بهم تهیونگ هاستلرز رو بدین تا نشون بدم چقدر میتونم احمق و روانی باشم.
❤19😭2
دستم رو بگیر، من رو ببر یه جایی که خلوت باشه. هنذفریت رو از کیفت در بیار یه گوشش رو بذار توی گوشم و یه گوشش رو بذار توی گوش خودت. برام آهنگی رو بذار که میدونی آرومم میکنه. سرت رو برگردون به سمتم، به چشمهای بستهم و دستهام که توی هم گره خوردن نگاه کن، کلافگیها و درموندگیهام رو از پشت چهرهی آرومم بخون. دستت رو بیار جلو و سرم رو بهسمت شونهت هل بده، بذار منطقهی امنم رو پیدا کنم. دستم رو با دوتا دستت بگیر و بهم نشون بده که تنها نبضی که زده میشه، متعلق به من نیست. بهم نشون بده که تنها نیستم تا وقتی تو رو دارم. بهم بفهمون که برای کش اومدن دوبارهی گوشهی لبهام تلاش میکنی. اگه سختت نبود، بهم بگو که دوستم داری. نه اونقدر بلند، نزدیک گوشم زمزمه کنی هم کافیه.
😭31🕊3❤1
عامل سینگلی من تهکوکه چون انتظارات آدم رو از رابطه بالا میبرن و یهکاری کردن که بخوای هم نمیتونی به کمتر از اون قانع بشی.
😭56❤3
ممنون که نگران شدین، مادربزرگم رو از دست دادم و تا یه مدت نمیتونم ممنوعه رو آپ کنم، متأسفم.
😭53❤2
رفتم پیشش، خواب بود. اسمش رو صدا کردم، برای آخرین بار. بیدار شد، دستش رو گرفتم. سرد بود ولی هنوز پوستش لطافت خودش رو داشت با همهی زخمهاش. بهش گفتم ببین کی اومده! خندید، قشنگ خندید. چند دقیقهی طولانی رو پیشش بودم. بهش گفتم باید برم، کاری نداری؟ گفت کجا؟ گفتم برمیگردم دوباره. ببخشید که وقتی برگشتم تو رفته بودی، ببخشید که چشم انتظارم موندی. وقت خداحافظی رسیده، تو قشنگترین و بامزهترین پیرزن روی زمین بودی. میدونم که جات خیلی راحته. پیش آقاجون همیشه خوشحالتر بودی. دلم برات تنگ میشه. منتظر بمونید تا دوباره کنار هم جمع شیم.
😭43❤2🕊1
All we need is VMIN.❤24😭3
تو بیشتر از یک دوست صمیمیای. تو تنها نجاتدهندهی منی و من میخوام که کنارت باشم تا وقتی که پدربزرگ میشیم.
-جیمین
-جیمین
❤25😭2
تو از من مواظبت میکنی. میتونی برای همیشه ازم مواظبت کنی؟ تو اولین و تنها دوست حقیقی منی.
-تهیونگ
-تهیونگ
❤25😭2
باهام ازدواج کن، جدیام.
😭26❤3
زیر پتو جمع شدم، هوا سرده. گرمای پتو بهم احساس خوبی میده. مدتیه که بیدار شدی باید بری سرکار. جلوی آیینه نشستی و داری خودت رو خوشگلتر میکنی. از لای پلکهای نیمه بازم نگاهت میکنم، همیشه انقدر خوشگل بودی؟ با تغییر ریتم نفس کشیدنم سرت رو برمیگردونی و میبینی که بیدار شدم. لبخند میزنی و من برای بار نمیدونم چندم، عاشقت میشم. میای بالای سرم و موهام رو عقب میفرستی تا بتونی پیشونیم رو ببوسی. "صبح بخیر عزیزم، زود بیدار شدی!" آروم زمزمه میکنی، میدونی که دوست ندارم صبح زود بیدار شم و بابتش هیچوقت سرزنشم نکردی. "دلم تنگ شده بود، خواستم قبل رفتنت ببینمت." با خنده میگم و تو چشمهات رو ریز میکنی، میدونی هیچوقت دست از لاس زدن باهات برنمیدارم. دوباره میخندی و من عاشقتر میشم. وسایلت رو برمیداری میخوای ازم دور شی که دستت رو میگیرم و میکشمت سمت خودم. بعد اینکه لبهات رو بوسیدم دوباره میرم زیر پتو. "بدون بوس صبحبخیر انرژی کافی برای نشستن پشت سیستم ندارم، خودت میدونی." با لبخند روی لبت، سرت رو تکون میدی و به روم نمیاری که برای کمرنگتر کردن رژت بوسیدمت. "چیزی نیاز نداری برات بگیرم؟" سرم رو از زیر پتو در میارم، جلوی در وایسادی و داری بوتت رو میپوشی. بلندتر میگم تا واضحتر بشنوی. "چرا. تو رو میخوام. مواظبت کن و زودتر برگرد پیشم." نمیدونم توی همین چند دقیقه، کدوممون بیشتر عاشق شدیم؟ تو یا من؟
❤31😭3