سپهر خیلی دوست داره به عنوان برادر بزرگتر، من رو مرد بار بیاره ولی وقتی میریم بیرون، بهش میگم سرم درد میکنه پامیشه میره بطری آب میگیره با قرص میده بهم. از خیابون رد میشیم دست من رو میگیره. خب مرد، تکلیف چیه؟ مرد شم یا داداش کوچیکهت بمونم؟
😭27❤4
اگه بودی، وقتی بهم گفت جایی بخواب که آرامش داشته باشی؛ یه راست میومدم خونهت. مثل همیشه به تو پناه میاوردم. از قصد پهلو میخوابیدم تا تو پشتم رو ناز کنی و بگی پشت آدم بیشتر از هرجایی غریبه و منم بگم مال من غریبترینه که تا وقتی خوابت ببره دستت رو از روی پشتم برنداری. قرصام رو میذاشتم روی دراور تا تو، سر وقتشون با یه لیوان آب بیای پیشم و ازم بپرسی بهتری بابا؟ صبح زود پا میشدی میرفتی نون میخریدی با سوسیس، میگفتی این مخصوص مبینه ولی نباید همیشه بخوری ضرر داره. اگه تو بودی بهتر میشدم، تو انقدر قشنگ مواظبم بودی که مگه میتونستم خوب نشم؟ ولی تو خیلی وقته من رو تنها گذاشتی و من امشب دلتنگترینم.
😭13❤6
من بیست و دو سالمه و اگر بخوام از شدت علاقم و آرامشی که از این لالایی میگیرم بگم، متوجه میشم که دو سالمه. کاش میدونستم چرا انقدر تو بچگیهام گیر کردم.
❤21😭3
اون پسری که توی بالکن با تاپ شلوارک میشینه آهنگ گوش میده، اون پسری که توی زمین بازی با هودی مشکی روی تاب نشسته و سرش پایینه، اونی که توی ماشین نشسته و دستش زیر چونهشه و بیرون رو نگاه میکنه، اونی که خیابونهای بارونی جهانشهر رو با یه دلستر توی دستش متر میکنه، اونی که ممکنه یهو وسط خیابون با آهنگی که از ایرپادش پخش میشه بلند بخونه و برقصه، اونی که با سگ و گربهها بازی میکنه و لبخند روی لبهاشه، اونی که با یه جفت بوت مشکی و شکت چهارخونه و کلاه کپ داره سیب زمینی سرخ کرده میخوره، همشون منم. لطفاً دیدینش بهش لبخند بزنید.
❤47😭5
دلم میخواد روزهایی مثل امروز، زیاد داشته باشم. صبح پیانو بزنم، ظهر کار بکنم، پشمک رو ببوسم، بعدظهر نقاشی بکشم و شب آهنگهای مورد علاقهام رو بخونم.
❤16😭2
فکر کن انقدر دلتنگ دوست پسرت، کسی که بهت نزدیکترینه باشی که بشینی لایو قبلیش رو ببینی، چون فقط ازت دوره.
😭27❤1