هر ثانیه از زندگیم رو بهت فکر میکنم و صدای ویولن توی ذهنم پخش میشه. این کاریه که فکر تو باهام میکنه، حس معلق بودن روی آب. نمیخوام توی توهماتم غرق شم، نجاتم میدی؟ من بهت گوش میدم و بیشتر میخوام. نمیخوام توی این مسیر تنها باشم، دستت رو بهم میدی؟ خوابت رو میبینم و نمیخوام بیدار بشم، این حس ترسناکه. میتونی کمکم کنی؟ نمیخوام تو رو فقط توی خاطراتم داشته باشم، میشه بهم بگی دوستم داری؟
❤13😭1
پای سیستم نشسته بودم و پروژهام رو انجام میدادم، طبق معمول یه باگ خوردم. به پشتیبانی پیام دادم گفتم که همچین اروری میدم. از اونجایی که پشتیبانی فقط یه اسمه، تنها راهکاری که بهم داد این بود که اگر میخوای کمکت کنیم پول بده تا برات انجامش بدیم. خیلی مضحکانه به پیامش خیره شدم و اینطوری بودم که: منظورت چیه؟ من پول یا مفت بهت نمیدم. بلند شدم رفتم سرم رو گرفتم زیر آب و با خودم زمزمه میکردم: مبین اگر خودت دیباگش نکنی، مفت نمیارزی. حوله رو گذاشتم روی موهام و دوباره نشستم پای سیستم. یه راه دیگه رو امتحان کردم و
Yes man, I did it!
Yes man, I did it!
❤27😭2
-اون پسره که باهات بود، کجا رفت؟
+همینجاهاست. برمیگرده. منو اینجا ول نمیکنه.
-سیگار نمیکشی؟
+سیگار دیگه جواب نمیده.
-گفتی برای چی اینجایی؟
+قاطی کردم. ببین من باهوش بودما، دانشگاه میرفتم و درس میخوندم ولی قاطی کردم دیگه نتونستم ادامه بدم. هفده بار بهم شوک الکتریکی دادن، بازم تجویز کنن بخاطرش انجام میدم.
-اون همراهته؟ همون پسره که تیشرت سبز پوشیده؟
+آره، خودشه. داداش بیا اینجا.
-هوم؟
+دور ازم واینستا دیگه، من بدون تو نمیرم داخل.
-همینجام، جایی نمیرم.
+خوبه، همینجا بمون.
_براساس مکالمهی واقعی - بخش اعصاب و روان
+همینجاهاست. برمیگرده. منو اینجا ول نمیکنه.
-سیگار نمیکشی؟
+سیگار دیگه جواب نمیده.
-گفتی برای چی اینجایی؟
+قاطی کردم. ببین من باهوش بودما، دانشگاه میرفتم و درس میخوندم ولی قاطی کردم دیگه نتونستم ادامه بدم. هفده بار بهم شوک الکتریکی دادن، بازم تجویز کنن بخاطرش انجام میدم.
-اون همراهته؟ همون پسره که تیشرت سبز پوشیده؟
+آره، خودشه. داداش بیا اینجا.
-هوم؟
+دور ازم واینستا دیگه، من بدون تو نمیرم داخل.
-همینجام، جایی نمیرم.
+خوبه، همینجا بمون.
_براساس مکالمهی واقعی - بخش اعصاب و روان
❤17😭7
Roozhaye Bi Gharar
Alireza Ghorbani
دنیا بگو غم بیشتر از این نخواهد ماند دنیای بیرویای ما غمگین نخواهد ماند
❤9
سپهر خیلی دوست داره به عنوان برادر بزرگتر، من رو مرد بار بیاره ولی وقتی میریم بیرون، بهش میگم سرم درد میکنه پامیشه میره بطری آب میگیره با قرص میده بهم. از خیابون رد میشیم دست من رو میگیره. خب مرد، تکلیف چیه؟ مرد شم یا داداش کوچیکهت بمونم؟
😭27❤4
اگه بودی، وقتی بهم گفت جایی بخواب که آرامش داشته باشی؛ یه راست میومدم خونهت. مثل همیشه به تو پناه میاوردم. از قصد پهلو میخوابیدم تا تو پشتم رو ناز کنی و بگی پشت آدم بیشتر از هرجایی غریبه و منم بگم مال من غریبترینه که تا وقتی خوابت ببره دستت رو از روی پشتم برنداری. قرصام رو میذاشتم روی دراور تا تو، سر وقتشون با یه لیوان آب بیای پیشم و ازم بپرسی بهتری بابا؟ صبح زود پا میشدی میرفتی نون میخریدی با سوسیس، میگفتی این مخصوص مبینه ولی نباید همیشه بخوری ضرر داره. اگه تو بودی بهتر میشدم، تو انقدر قشنگ مواظبم بودی که مگه میتونستم خوب نشم؟ ولی تو خیلی وقته من رو تنها گذاشتی و من امشب دلتنگترینم.
😭13❤6
من بیست و دو سالمه و اگر بخوام از شدت علاقم و آرامشی که از این لالایی میگیرم بگم، متوجه میشم که دو سالمه. کاش میدونستم چرا انقدر تو بچگیهام گیر کردم.
❤21😭3
اون پسری که توی بالکن با تاپ شلوارک میشینه آهنگ گوش میده، اون پسری که توی زمین بازی با هودی مشکی روی تاب نشسته و سرش پایینه، اونی که توی ماشین نشسته و دستش زیر چونهشه و بیرون رو نگاه میکنه، اونی که خیابونهای بارونی جهانشهر رو با یه دلستر توی دستش متر میکنه، اونی که ممکنه یهو وسط خیابون با آهنگی که از ایرپادش پخش میشه بلند بخونه و برقصه، اونی که با سگ و گربهها بازی میکنه و لبخند روی لبهاشه، اونی که با یه جفت بوت مشکی و شکت چهارخونه و کلاه کپ داره سیب زمینی سرخ کرده میخوره، همشون منم. لطفاً دیدینش بهش لبخند بزنید.
❤47😭5