قسمت آخر صداتو تمام احساساتم رو بیدار کرد، لعنتی چرا همچین قسمتی رو باید با خانواده دید که نشه راحت خودت رو بروز بدی؟ وای.
❤10😭2
Zincir
Cem Adrian
Dayanabilir Mi Sence Sonlara?
Yenebilir Mi Onları?
Bozabilir Mi Kahpe Yazgıyı?
Kalbim, Kalbim
Yenebilir Mi Onları?
Bozabilir Mi Kahpe Yazgıyı?
Kalbim, Kalbim
❤4
به نظرت قلبم میتونه پایانها رو تحمل کنه؟
میتونه شکستشون بده؟
میتونه سرنوشت نابکار رو خورد کنه؟
به نظرت قلبم میتونه به خدا متوسل شه؟
میتونه از این درد عبور کنه؟
میتونه زنجیر قهر رو بشکنه؟
میتونه شکستشون بده؟
میتونه سرنوشت نابکار رو خورد کنه؟
به نظرت قلبم میتونه به خدا متوسل شه؟
میتونه از این درد عبور کنه؟
میتونه زنجیر قهر رو بشکنه؟
🕊10❤1
اگر روزهای سختی رو میگذرونی، اگر خستهای و حال ادامهدادن نداری، اگر گریههات بیشتر از خندههاته، اگر همهچیز از کنترلت خارج شده و ترسیدی، اگر دلت گرفته و شوقی برای آیندهات نداری، اگر قلبت شکسته و از همه بیزاری؛ میخوام بدونی که تنها نیستی. من، تو، ما، هممون، مثل همیم. ناامید نشو و ادامه بده. خیلی چیزها مونده که هنوز تجربهاش نکردی، خیلی خندهها به خودت بدهکاری، خیلی کارهای نکرده داری، خیلی دیوونگیها مونده که هنوز انجامش ندادی؛ پس فقط صبوری کن. زمان میگذره و بعد از سیاهی نوبت نوره که توی زندگیت بتابه. در نهایت یادت بمونه که من اینجام و هواتو دارم.
❤17😭1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو کار خاصی نکردی، فقط با چندتا جمله اشک من رو در آوردی. خوشقلبترین پسر، قلبم براته.
😭25❤2
یه روزی که قرار داریم، با کلی استرس برای دیدنت آماده می شم و بهترین لباسم رو که خواهرم برام انتخاب میکنه رو میپوشم. بدو بدو میرم گلفروشی یه شاخه گل میگیرم برات. مثل همیشه من زودتر میرسم و تا لحظهی رسیدنت از استرس همش راه میرم. وقتی میبینمت ناخواسته لبخند میزنم و سرم رو میندازم پایین. برای یک لحظه توی چشمهات نگاه میکنم و گلت رو بهت میدم. ازم میپرسی دوست داری بریم کافه یا میخوای قدم بزنیم؟ بهت میگم شلوغی و جمعیت رو دوست ندارم اما دلم میخواد کنار تو همهجای شهر رو بگردم. از روزت برام تعریف میکنی و با شوق بهت گوش میکنم. شونه به شونهی هم قدم میزنیم، من یهدفعه سرجام وامیستم و گوشیم رو در میارم و صدات میکنم؛ وقتی برمیگردی ازت عکس میگیرم و لبخند میزنم میگم این هم از اولیش. به تذکرهای خواهرم برای جنتلمن بودنم گوش میکنم و بهت میگم فکر کنم روزمون با یه هات چاکلت توی این هوای سرد خوشگلتر شه، موافقی؟ با لبخندت موافقتت رو اعلام میکنی. وقتی لیوان بین دستهامه بهش خیره میشی. به قرمزی و جای چنگهایی که روشه دقت میکنی و ازم میپرسی جای چنگهای پشمکه؟ با عشق به دستم نگاه میکنم و با یه لبخند روی لبم تاییدت میکنم. تو این صحنه رو توی ذهنت ثبت میکنی و وقتی برگشتیم خونه برام توی چت تعریفش میکنی. پیامت رو میخونم و بهت میگم کاش پشمک از این به بعد بیشتر چنگم بگیره.
❤27😭2
اون موقعهایی که خونه تنهام، از حموم اومدم و حوله روی موهامه و آهنگ داره پخش میشه و درحالی که باهاش میخونم و میرقصم، کارام رو میکنم>>>>
❤16😭3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
_دلم برای بچهبودن تنگ شده، مامان.
❤10😭2
گم نکنید اینجاروها، ما الان همخونه به حساب میایم و اونایی که میان و میرن مهمونن. شماها که اینجا موندگارید لطفاً اول هرماه اجارهی خوتون رو واریز کنید.🫴🏼
❤24😭3
شبیه یه خانواده پر جمعیت شدیم که یه سریاتون صبحها زود بلند میشید و میرید مدرسه. بعضیاتون بدو بدو میرید تا به دانشگاه برسید. یه سریاتون هم میرید سرکار و شبها میاید. منم تو خونمون نشستم براتون صبحونه درست میکنم، توی درسهاتون کمکتون میکنم، باهم دردودل میکنیم، باهم فیکشن میخونیم، فیلم میبینیم، فنگرلی/بویی میکنیم. خیلی خوشگلید به خدا، مخلص یَکیَکتونم.
🕊31😭6❤3
یهسری آدما خیلی قشنگ حرف میزنن ولی فقط حرف میزنن؛ حتی یه ذره هم شبیه چیزی که میگن نیستن. بدترین بخش ماجرا هم اینه که حتی تلاش برای درستکردن خودشون نمیکنن. همچنان با افتخار به خود دروغینشون باور دارن. لطفاً گیر من نیفتید، من براتون ارزش قائل میشم و هرچیزی که میگید رو باور میکنم و در نهایت فقط آسیب میبینم.
❤17😭3