𝟷%
2.08K subscribers
1.08K photos
350 videos
4 files
50 links
- There was a fun, silent but observant boy since 2001.

- دو کلوم اختلاط؟
https://t.me/Withalphabot
Download Telegram
یادمه یه بار از یک‌نفر پرسیدم"تو وقتی کتابی/فیکشنی می‌خونی، شده با بعضی اتفاق‌هاش گریه‌ات بگیره؟"
حالا خودم می‌خوام جواب این سوال رو بدم.
این روزا که بیشتر به چیستی خودم فکر می‌کنم، متوجه شدم احساساتی که توی وجودم هست خیلی زیاده.
قبلاً با این ساید از خودم خیلی غریبه بودم اما حالا می‌فهمم همیشه وجود داشته و من ازش فراری بودم.
برای مثال من با صحنه‌های غم‌انگیز فیلم‌ها، می‌تونم تا ساعت‌ها اشک بریزم.
کافیه برام یک کلیپ از بغض و ناراحتی یک سگ/گربه یا هر حیوونی بفرستی و من می‌تونم تا ساعت‌ها اشک بریزم.
برام یک قصه‌ از عشق دوتا عاشق تعریف کن که مرگ نذاشت بهم برسن و من می‌تونم تا ساعت‌ها اشک بریزم.
یک آهنگ برام پخش کن که ریتم غمگینی داشته باشه و من تا ساعت‌ها می‌تونم در غمگین‌ترین حالت خودم خیره به دیوار بمونم.
من حتی موقع نوشتن دیالوگ‌های غمگین فیک‌های خودمم، اشک می‌ریزم.
از طرفی می‌تونم شب‌ها، برای ناهار فردا با خوشحالی بخوابم.
موتور بهم نشون بده و می‌تونی ببینی عین بچه‌ها دست می‌زنم و می‌گم وای!
حتی من رو کنسرت خواننده‌های مورد علاقه‌ام ببر و اونوقت می‌تونی ببینی که من تنها کسی‌ام که با گریه‌ی شوق دارم آهنگ رو می‌خونم.
ذرت مکزیکی برام بخر و اونوقت می‌تونی ببینی در حالی که چشم‌هام رو بستم و لبخند روی لبمه دارم ازت تشکر می‌کنم.
این احساسات شاید هرازگاهی بروز داده بشن اما همیشه هستن.
بعضی‌اوقات که فکر می‌کنم، می‌بینم انگار من همه‌چیز رو چندبرابر عمیق‌تر حس می‌کنم.
و این موضوع باعث‌شده که هرچی بیشتر می‌گذره، کمتر درک بشم.
چون کیه که حوصله‌ی یه آدم به شدت احساسی، عمیق و در عین‌حال ساکت رو داشته باشه؟
30😭2
امشب چشمم رو روی اون 92% درونگرایی بستم و همچین چیزی رو شر کردم.
خدایا کمکم کن پاکش نکنم.
19😭1
ریش شما ریشه‌ی مردم رو سوزونده!
🕊161
Zan Zendegi Azadi
<unknown>
13:53
12😭2
𝟷%
<unknown> – Zan Zendegi Azadi
برای این همه برای غیر تکراری.
11😭2
𝟷%
<unknown> – Zan Zendegi Azadi
برای زن، زندگی، آزادی.
11😭2
با اینکه گله‌مندم، غمگینم و بی‌قرارم اما می‌رم چایی بخورم. می‌دونم نمی‌شوره ببره ولی طعمش با شکلات‌تلخ خوشمزه‌ست.
😭71
مادرم همیشه می‌گه وقتی غمگینی بیشتر از همیشه توی خودت می‌ری، ببین وضعیتو.
11😭2
از ارتباط با زن قوی نهراس، شاید روزی برسد که او تنها ارتش تو باشد.
11😭2
من عاشق زرشک‌پلو با مرغ‌های مادرمم، هروقت می‌فهمم ناهار اون رو داریم خوشحال می‌شم. امروز طی بحث شدیدی که با خانواده‌ام داشتم، داد زدم گفتم"من حالم خوب نیست، ولم کنید!" و برای اولین بار خودم رو جلوشون خالی کردم. الان توی هال نشسته بودم که شنیدم مادرم از خواهرم پرسید"فردا چی‌ بذارم، مرغ بذارم؟" با شنیدنش لبخند زدم ولی دلم می‌خواد بهش بگم: مامان ایندفعه با زرشک‌پلو‌ با‌ مرغ هم حالم خوب نمی‌شه.
18😭4
15😭1
من و تو برای این زمان نبودیم. دست کم باید چهار قرن پیش به‌دنیا می‌اومدیم. یه جایی وسط دشت و دمن، دور از شهر و آدم‌هاش. یه جایی که من باشم و تو و چهارتا همسایه. من و تو باید اون زمانی به‌دنیا می‌اومدیم که صبح خروس‌خون، وقتی هوا رو مه گرفته از خواب بیدار می‌شدیم. من پیرهن ساده و یقه هفت‌ام رو می‌پوشیدم و تو یه تیکه نون می‌ذاشتی لای پارچه و با خنده روی لبت میومدی بدرقه‌ام و می‌گفتی مبادا گرسنه بمونی؛ منم خندت رو می‌بوسیدم و دم گوشت می‌گفتم خیلی مخلصتم. ازت خداحافظی می‌کردم و سوار اسب مشکیم می‌شدم و می‌رفتم.‌ تو درحالی که زیر لب آواز می‌خوندی و می‌رقصیدی می‌رفتی سبزی تازه از باغچه‌ی خونمون می‌چیدی و می‌ذاشتی توی دامنت و می‌رفتی سمت آشپزخونه تا غذا رو بار کنی. بعد از درست‌کردن غذا، با قلم و کاغذت می‌رفتی توی حیاط، زیر سایه‌ی درخت می‌نشستی و کتابت رو کامل می‌کردی. نزدیک غروب، می‌رفتی سمت باغ گلمون و تک‌تک گل‌ها رو بو می‌کردی و از عطرشون لبخند می‌زدی. انقدر سرگرم گل‌ها می‌شدی که متوجه نمی‌شدی کی از پشت بغلت کردم. همین که برمی‌گشتی سمتم و دستت رو می‌نداختی دور گردنم یه شاخه گل سفید می‌ذاشتم لای موهات و یه چشمک بهت می‌زدم می‌گفتم حالا خوشگل‌تر شدی! بی‌هوا توی بغلم می‌گرفتمت و بلندت می‌کردم و می‌گفتم بریم که دلم داره می‌ره برای عطر غذات؛ تو می‌زدی رو سینه‌ام و می‌گفتی فردا نوبت توئه سرآشپز! نزنی زیرش. کنار گوشت بلند می‌خندیدم و می‌گفتم به روی چشم سرورم. می‌دونی فقط کمی دیر به‌دنیا اومدیم.
21😭4
باهم بیدار می‌شیم، باهم می‌ریم حموم، باهم بازی می‌کنیم، باهم غروب آفتاب رو تماشا می‌کنیم و آهنگ گوش می‌دیم، باهم چیپس و ماست می‌خوریم، باهم پای سیستم می‌شینیم، باهم گل‌ها رو آب می‌دیم و ماه رو تماشا می‌کنیم و شب‌ها دیر‌تر از همه باهم می‌خوابیم. یعنی توام همین‌قدر که من دوستت دارم، دوستم داری؟
21😭4
Ey Khoda
Aref
2:38
3
من انقدری کار می‌کنم و پول درمیارم تا برای کارهای اداری وکیلم رو بفرستم و خودم رو از این فلاکت نجات بدم.
-امضا
🕊211
-Mood
11😭1
امروز کلمه‌ی معجزه خیلی برام بولد بود.
دیدم چقدر اینجای زندگیم بهش نیاز دارم؛ پس لطفاً اتفاق بیفت.
10😭2
-سر به سرم نذار!
+ولی سرم خسته‌ست.
-جهنم، بذار.
17😭3
یه روزهایی انقدر دوستت داشتم که همه‌چیز جز تو رو فراموش می‌کردم. یه شب‌هایی انقدر دوستت داشتم که قلبم به مرز انفجار می‌رسید. تو انگیزه‌ام بودی. با تو رویاهام رو شریک شده بودم تا بهشون برسم. می‌خواستیم خونه‌ی خودمون رو آجر‌ به آجر با دست‌های خودمون بسازیم. قرار بود آخر شب برات پیانو بزنم و تو با صدای خوشگلت دم‌ گوشم آروم بخونی. می‌خواستیم قدم به قدم همه‌ی شهر رو بگردیم. تو شوق توی چشم‌هام بودی. با تو قدرتی داشتم که می‌تونستم بی‌وقفه بجنگم. می‌خواستیم باهم جوونی کنیم. قرار بود وقتی سیگار می‌کشم با اخم بهم زل بزنی و بگی باید کمترش کنی. بیخیال. می‌شه یه‌ بار دیگه برام بخندی؟
🕊82
Derinlerde
Mark Eliyahu, Cem Adrian
Bana düşlerimi geri ver
Gerisi hep sende kalsın
Bana son kez öyle gülüver
Yüreğim de sende kalsın
Bana hatıradır ateşin
Yanarım, yanarım
Seni başka kimse bulamaz Kayıbım
Derinlerde
2