-but they said you cry a lot.
+I cry a lot over fictional characters, not humans. lol.
+I cry a lot over fictional characters, not humans. lol.
😭77❤3
𝟷%
اگه بهعنوان یه غریبه با خودت آشنا میشدی؛ ازش خوشت میومد؟
آره. میتونستم باهاش برم همون سیارهای که ازش حرف میزنه. سیارهای که توش محدودیتی وجود نداره. میدونستم شخصیتهای فیکشنال حداقل دیگه برام بین صفحههای کتاب جا نمیمونن، چون اون یکی از همونها بود. یکی از اونها که میتونه همزمان سفید باشه و توی سیاهی غرقت کنه یا که میتونه از تاریکیها بیرونت بکشه و با طناب قرمز نجاتت بده. هر روز یک چیزی برای کنجکاوی درموردش داشتم. قصهاش رو که میشنیدم احتمالاً تحسینش میکردم و بعد توی بغلم میگرفتمش. اما... اما یک جاهایی هم ازش متنفر میشدم. مثلاً وقتی بیمنطق میشد. وقتی خودش رو به هر چیز دیگهای ترجیح میداد. یا وقتی تصمیم میگرفت کلمههاش رو جوری کنار هم بچینه که مستقیم به ضعیفترین قسمتهای من برخورد کنن. میدونستم نزدیک شدن بهش سمیه. میدونستم آخرش یک جایی زخمی میشم؛ اما باز انجامش میدادم؛ چون حقیقت این بود که من سیارهی اون رو خیلی بیشتر از دنیای واقعی دوست داشتم.
😭72❤9
منظورم اینه که چیزهایی از خودتون که دوست ندارید ممکنه برای یک نفر یک معیار از زیبایی باشه؛ پس از کوبیدن خودت دست بردار. تو همینجوری که هستی، قشنگی.
😭92❤10
اگه قرار باشه بهت اهمیت بدم انقدر بولده که باور میکنی تو خدایی و من بندهات؛ پس انقدر دنبال چیزی که نیست نگرد.
😭93❤9
Forwarded from Hidden chat
به طرز خونه خرابکنی جونگکوک 21 ساله وایب تورو میده😭
😭99❤4
-مگه امروز چه روزیه؟
+روزیه که هفتنفر داوطلب شدن تا میلیونها آدم رو نجات بدن.
+روزیه که هفتنفر داوطلب شدن تا میلیونها آدم رو نجات بدن.
😭154❤17
اون گوشه از قلبم که مسئول کنار اومدن با آدمهایی با عقاید سیاسی و مذهبی مختلف بود؛ بعد از دی مرده. نه علاقهای هست نه احترامی چون فهمیدم مشکل اختلاف عقیده نبود، مشکل انسانیت بود که بلد نبودید.
😭118❤4