𝟷%
2.08K subscribers
1.07K photos
350 videos
4 files
50 links
- There was a fun, silent but observant boy since 2001.

- دو کلوم اختلاط؟
https://t.me/Withalphabot
Download Telegram
😭6414
Penceresiz kaldim anne
Ahmet Kaya
شادی من کجاست؟ آکواریومم، قناری‌ام؟ گل کاکتوسی که بهش اهمیت می‌دادم. کتاب‌هام رو بدون اینکه ازم بپرسن، گرفتن. مامان؛ دیوارها حرف نمی‌زنن. درها باز نمی‌شن. جوانی من کجاست؟ بارون‌ها رو جمع کن مادر که تو آتش روزگار سوختم.
33😭8
اگه توام به‌خاطرش یه کودک زخم خورده بودی سلام.
😭82
𝟷%
Photo
بوی بچگی‌‌هام رو می‌ده. بوی بازی‌کردن توی کوچه با زانوهای زخمی و خاکی‌. بوی مامان‌جون که هروقت برمی‌گشتم خونه بهم می‌گفت برم حموم بیام تا فیلم رو پخش کنه با سوسیس سرخ شده بخورم. بوی غم می‌ده، بوی چیزی که دلم براش تنگ شده.
😭65
Forwarded from Hidden chat
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وایبتو میده :)
😭404
چرا حموم خودکار نداریم؟ بری توش بشورتت، بعد بدتت بیرون؟
😭81
47😭1
بزرگ‌ترین ظلمی که می‌تونی در حق خودت بکنی اینه که بخوای همرنگ بقیه بشی. هر آدمی توی این دنیا در کلیات شبیه و در جزئیات متفاوته. طیف رنگی خودت رو به‌خاطر انگشت‌هایی که به سمتت نشونه گرفتن یا پچ‌پچ‌های مردمی که حتی یک بار توی زندگیشون با خودشون فکر نکردن و‌ تنها چیزی که دارن یه مغز کوچیک زنگ زده‌ست، پنهون نکن.‌ وقتی توی مکان مناسبی قرار بگیری متوجه می‌شی تو با تموم ویژگی‌های بد و خوبت می‌تونی پذیرفته بشی، می‌تونی دوست داشته بشی و در نهایت برای بهتر شدنت تلاش کنی. اون طیف رنگی برای توئه، در واقع امضای توئه. از خودت دریغش نکن.
😭815
راستش دلم برای این حرف های حال خوب کنش تنگ شده بود.
😭53
فقط گربه‌ها می‌تونن نجاتت بدن.
😭63
برای بودن هر چیزی توی زندگیت تلاشت رو بکن؛ به جز آدم‌ها. ارزشش رو ندارن.
42😭19
😭51
𝟷%
Photo
غم.
توضیح دادنش یه‌کم پیچیده‌ست؛ پس اینطوری که می‌گم، تو تصورش کن. یه انسان که از توضیح دادن خودش خسته شده و تنهایی رو ترجیح داده چون نمی‌خواد دیگه طرد بشه بعد از یه روز شلوغ و جنگیدن با آدم‌ها، اضطراب‌ها و تروماها می‌خواد برگرده خونه. خونه براش امنه چون صداهای توی سرش خاموش می‌شن، دیگه چشم‌ها نیستن که بهش زل بزنن یا انگشت‌هاشون رو به سمتش بگیرن. خونه می‌شه پناه اون آدم. حالا تصور کن توی اون خونه یک نفر دیگه باشه که به محض رسیدن نفر اول، دست‌هاش رو باز می‌کنه تا بغلش کنه. طوری بغلش می‌کنه که انگار خونه به اندازه‌ی اون آدم کوچیک شده. دیگه خونه پناه نیست، نفر دومه که پناه اولی شده‌. اگه ازم می‌پرسی تو کدومشی باید بگم‌ که من یه نفر اولم که برای بقیه نفر دومه. اسم این داستان رو می‌ذارم غم، چون خالصه، زلاله و ترکت نمی‌کنه.
😭707
51😭16