now you're just a memory.
😭46❤3
نمیدونم این نامه رو کجا باید بفرستم، شاید فقط میخوام چند خط باهات حرف بزنم. چون هنوز نبودنت واقعی بهنظر نمیرسه. هنوز استوریت هست؛ عینک و دفترت هست، نوشتهات با امضای خودت هست؛ ولی خودت دیگه نه. توی مسیر برگشت به این فکر میکردم باید اون کار رو باهم راه بندازیم پس باید زودتر همدیگه رو ببینیم اینطوری آیندهمون تکمیله، وقتی رسیدم خونه فهمیدم آینده برای تو تموم شده. حالا دارم به گذشته فکر میکنم، به اینکه اون روزها فکر نمیکردم تو اونی باشی که زودتر از همهی ما میره، تو کوچیکهی جمع ما بودی. آخرین بار که همدیگه رو دیدیم جوری از روزهات حرف میزدی و میخندیدی که فکر نمیکردم اون قراره آخرین خاطرهی من از تو باشه، که اگه میدونستم بیشتر کنارت میموندم، بیشتر بهت گوش میدادم؛ اما انگار زمان همیشه آدمها رو از هم میدزده و به جایی میبره که دست هیچکس بهش نرسه. از اون قاب عکس و اون خونه، حالا سه نفر فقط باقی موندن. خودت میگفتی درد برای کسی که میمونه بیشتره؛ این اولین بارم نیست که میمونم؛ اما این بار فرق داره، راست میگفتن اگه جوون بره دردش بیشتره. همیشه تلاش کردم که برای آدمها باشم تا شنیده بشن تا فهمیده بشن؛ ولی زندگی همیشه یه چیزی برای غافلگیری داره. ای کاش فرصت بیشتری بود، هنوز خیلی چیزها داشتم که بهت نشون بدم، خیلی سیگار برای سوزوندن روی زمین بود. ولی همیشه آخرش همینه، نه؟ "کاش، هیچ ایکاشی نبود." نمیدونم نفر بعدی کیه، نمیدونم کی دوباره کنار هم جمع میشیم؛ ولی میدونم میبینمت یه روزه دوباره، توی دنیایی که آدمک نداره.
😭91❤9
_ خوبی؟
_ خو "احساس کندهشدن دارم. نه متعلق به جاییام نه به آدمی. توی کتابها خوندی که میگن از دنیای خودش رونده شد و تبعیدش کردن، شاید یه تبعیدیام. چیزی رو حس نمیکنم، انگار عصر یخبندان شده و هر بار روم یه ترک جدید میفته. مثل کسی که بعد از چندین تلاش برای مردن، توی قبر دوباره زنده شد. عین کتاب دستنخوردهی کنار قفسهها که فقط خاک میخوره، مثل خونهی مادربزرگ که دیگه کسی توش زندگی نمیکنه؛ اما عکسهاش هنوز هست." بم.
_ خو "احساس کندهشدن دارم. نه متعلق به جاییام نه به آدمی. توی کتابها خوندی که میگن از دنیای خودش رونده شد و تبعیدش کردن، شاید یه تبعیدیام. چیزی رو حس نمیکنم، انگار عصر یخبندان شده و هر بار روم یه ترک جدید میفته. مثل کسی که بعد از چندین تلاش برای مردن، توی قبر دوباره زنده شد. عین کتاب دستنخوردهی کنار قفسهها که فقط خاک میخوره، مثل خونهی مادربزرگ که دیگه کسی توش زندگی نمیکنه؛ اما عکسهاش هنوز هست." بم.
😭79❤6
Suicidal Thoughts
JOSH A ft IAMJAKEHILL
I′m not suicidal
I don't wanna fucking die
Just wanna be able to close my eyes and feel alright
But every day I feel like dying
Every day I feel like dying
Why do I even try?
Why do I even write
Lyrics about how I′m living the life?
When I'm battling pain and my demons at night
Trying to find a new outlet
The devil pounced in
I hear him howling, my vision clouded
Man I tried to escape but there ain't no way
Try to be strong when I deal with the pain
❤40😭1
همیشه توی داستانها و فیلمها خوندیم و دیدیم که یک نفر به طرز عجیبی به عطر تن معشوقهاش اعتیاد پیدا میکنه یا اون رو خیلی ارزشمند برای خودش میدونه. اومدم بگم که این داستان بر اساس یه فکت علمیه. در گذشتههای خیلی دور، انسانها درست مثل خیلی از حیوانات، جفت خودشون رو از روی بو انتخاب میکردن. این به این دلیله که بدن انسانها مواد شیمیایی به نام فرومون ترشح میکنه که مثل عطر بودار نیستن؛ اما مغز بقیه میتونه اونها رو حس کنه و واکنش نشون بده. فرومونها اطلاعاتی دربارهی سلامت، بلوغ جنسی و حتی سازگاری ژنتیکی بدن منتقل میکنن؛ برای همین انسان، بعضیها رو "خوشایند" و بعضی رو "دورکننده" تشخیص میده. در آخر باید بگم که به طور طبیعی جذب افرادی میشیم که ترکیب ژنی متفاوتتری از ما دارن، چون بدن به دنبال تنوع ژنتیکی در نسل بعده.
😭68❤13