𝟷%
Photo
بذار کمکت کنم. میتونم شب رو واست بیدار بمونم تا به تجربههای تلخی که گذروندی گوش بدم و آخرش بهت بگم تو هنوز هم دوست داشتنیای. میتونم کرکترهای فیکشنال رو زنده کنم و بهت نشون بدم عشق چه رنگیه. میتونم خیلی زود بشناسمت جوری که انگار مدتها به جزئیاتت دقت کردم. میتونم غمهات رو ازت بگیرم و بهت شونههام رو قرض بدم. میتونم هر بار با چیزهای مورد علاقهات سوپرایزت کنم و بهت یه پلیلیست هدیه بدم. از اون طرف، میتونم به تجربههای تلخت یکی اضافه کنم. میتونم اسمم رو به عنوان هممعنی تنفر توی دفترچهی لغاتت اضافه کنم. میتونم ساده از کنارت بگذرم انگار که هیچوقت وجود نداشتی. میتونم غمگینترین بخش زندگیت بشم که داستانش رو برای همه تعریف میکنی و موقع گفتنش اشکت در میاد. میتونم اونی بشم که وقتی توی پلیلیستت به آهنگهای آشنا رسیدی لبخندت خشک بشه و سریع ازش بگذری چون نمیخوای یادم بیفتی. پس آره؛ من فقط یک نویسندهام عزیزم.
😭75❤13
دههی بیست سالگی در زندگی توی غیرقابل پیشبینیترین حالت خودش قرار داره. ده روز پیش به این فکر میکردی کدوم سریال رو ببینی و حالا به این فکر میکنی شغلی که میخوای رو میتونی بدست بیاری یا نه.
😭79❤9
بیشترین چیزی که از بزرگشدن فهمیدم اینه که اگه فرصتش رو داشتم به عقب برگردم، تصمیمهایی رو میگرفتم که خودم رو خوشحال کنه. فداکاری برای شادی دیگران وقتی درمورد زندگی خودته بزرگترین اشتباهیه که میشه انجامش داد.
😭70❤12