همه گفتن "پسره درونگراست، زیاد حرف نمیزنه." دختره لبخندش رو پنهون کرد، فقط اون میدونست که پسره هیچوقت خفه نمیشه.
😭110❤7
داستان تو شنیدنیه، هر چقدر سخت و طولانی. از اسمت شروع کن، از لقبهایی که باهاش توی گوشی چند نفر سیو شدی بگو. به اتاقت نگاه کن، هرکسی که بخواد آدرسش رو بده دوباره از "تو" میگه. به دستهات نگاه کن، هیچکس خط و خطوط شبیه تو رو دیگه توی این دنیا نداره. حرف بزن، گوشهای خیلیها هنوز صدات رو نشنیده تا بهت بگه "چه صدای قشنگی داری." چون تارهای صوتی تو، فقط برای توئه. برام از همون حرفهایی که به زبون نمیاری بگو، من میفهمم کجا صدات لرزید و بغلت میکنم. بهم نگاه کن، من از یه گوشهی دنیا دارم برای تو مینویسم تا صدات کنم، میتونی اسمت رو بهم بگی؟
😭65❤14
قدیما که موبایل نبود، آدمها حرف دلشون رو روی دیوار مینوشتن. مثلاً من روی دیوار روبروی خونهتون مینوشتم: "شهر دوباره توی خطره چون اون خوشگله اومده بیرون + [قلب تیر خورده]."
😭63❤6
Hezaro Yek Shab
Erfan Tahmasbi
قصه هزار و یک شب تو دلم کاشتی. تو چی آوردی که جاش قلبمو برداشتی؟ مثل پاییز اومدی در به درم کردی. اومدی چشمه بشی تشنهترم کردی. دعا کن دلم آروم بگیره، دعام کن اگه منو یادت نمیره. من آسون نرسیدم به تو حیفه، دنیا تو رو ازم آسون بگیره.
😭34❤2
پسربودن اونجاش باحاله که نزدیک عید باید رنگ مو و مدل ناخن خانمهای اطرافت رو انتخاب کنی. انگار خودت هم توی قرتیشدنشون شریکی.
😭90❤11
"من عاشق آدماییام که محبت و علاقهشون رو با کارهای کوچیک نشون میدن. اونایی که فیلم و استاپ میکنن تا توام بیای، خوراکی مورد علاقهات رو میخرن، در رو واست نگه میدارن، منتظر میمونن بند کفشت رو ببندی و تو هر موقعیتی حواسشون بهت هست. اینا واقعیان، واقعی."
❤73😭15
"شلوغی" خیلی به این روزهای آخرسال میاد؛ اما این یه شلوغی بد نیست. از تکاپوی شهر خوشم میاد، از اینکه مردم جلوی مغازهها صف میکشن تا یه چیز خوشمزه بخرن، از اون خوانندهی خیابونی که رهگذرها رو برای چند لحظه غرق خاطراتشون میکنه، یا حتی حاجی فیروزی که بین ماشینهای سفید و سیاه میرقصه تا بهشون رنگ تازه ببخشه. بهار همیشه با خودش تازگی میاره، یه فرصت جدید، یه دلخوشی نو، یه استراحت طولانی برای دوباره جنگیدن؛ این همون دلیلیه که ازش خوشم میاد.
❤67😭4