سگهای آزمایشگاهی طی تصادف زنجیرهای و سنگین روی پل از کابین فرار میکنن و همهچیز از کنترل خارج میشه. بازماندهها برای ادامهی زندگی مجبورن روی پلی که درحال ریزشه با سگهای شکاری وحشی بجنگن.
😭26❤3
حالت نرمال احساساتم روی صد درصده. مثلاً امروز برای مرغی که بقیه نوکش میزدن و مجبوری از بقیه جداش کرده بودن، عمیقاً ناراحت شدم. دو ساعت بعد یه بچه گربه رو از دست سگها نجات دادم.
😭41❤6
دوستان به این نکته هم توجه کنین که آدمها میتونن حرفهای خوبی بزنن؛ ولی آدم خوبی نباشن.
❤55😭9
می گویند زیاد فحش می دهی؛ یعنی چه؟ برای آنهایی که زندگیام را به گند کشیدهاند شعر بنویسم؟
-چارلز بوکوفسکی
-چارلز بوکوفسکی
😭39❤4
من بیشتر وقتها ساکتم؛ ولی مامانم میگه وقتی بخوام حرف بزنم میتونم جمع رو به خنده بندازم پس فکر کنم یهکم بامزهام. توی روز بارها به فرش، دیوار یا سقف خیره میشم چون توی افکارم غرقم و احتمالاً دارم سناریوهام رو میسازم. وقتی توی ماشین میشینم به درختها، آسمون و رهگذرها جوری نگاه میکنم که انگار قراره نقاشیشون رو بکشم. آدم دلسوزیام شاید حتی برای سنگی که شکستهشده ناراحت بشم در مقابل هیچچیز مثل یه جای دنج با آهنگهای مورد علاقهام نمیتونه خوشحالم کنه. دنیای من مثل بوم نقاشیه که هرکس یه رنگی بهش زده؛ اما در آخر یه پسر با موهای مشکی و هدفونش، کنار سگ و گربهاش داره ترمیمش میکنه.
😭50❤8