بِه‌تَر.
1.01K subscribers
537 photos
2 videos
8 files
321 links
این‌جا از این‌که چه‌طور برای رشد تلاش می‌کنم، حرف می‌زنم.
هیچ‌کدوم از صحبت‌ها رو بدون تحقیق نپذیرید.
Download Telegram
بعد از این حدوداً ۹ ماهی که روتین پوستی پیدا کردم، مدت زیادی نیست که مفهوم «مراقبت از پوست» برام‌ پررنگ‌تر از صرفاً استفاده از محصولات بهداشت پوست شده. چندتا نکته‌ای که بعد از این مدت متوجه شدم رو این‌جا می‌نویسم:

۱. مراقبت از پوست یک مجموعه هست و روتین پوستی فقط یک جزء از اون رو شامل می‌شه.

۲. یکی از یوتوبرهایی که درباره‌ی مراقبت از پوست حرف‌ می‌زد، می‌گفت که اهمیت روبالشی‌ای که روزانه بیش‌ترین‌ تماس رو با پوست‌تون داره و یا حوله‌ صورت‌تون کم‌تر از اهمیت محصولات مراقبت از پوست‌تون نیست.

۳. البته که اهمیت تغذیه، مصرف آب کافی و یا ورزش رو هم نباید دست کم گرفت. نمی‌شه که مدام محصولات قندی و مواد افزودنی و …‌ خورد و انتظار معجزه از محصولات پوستی داشت.

۴. واژه «روتین» در روتین پوستی یکی از چیزهایی هست که زیاد فراموش می‌شه. استفاده منظم از محصولات پوستی اهمیت زیادی داره. یک روتین ساده ولی همیشگی به مراتب به‌تر از یک‌ روتین پیچیده‌اس که زیاد استفاده نمی‌شه.

۵. اگر بخوام فلسفه‌بافی کنم، باید بگم کسی که بخواد از پوست‌ش مراقبت کنه و پوست‌ش رو جزئی از خودش بدونه، self-care رو هم به مرور پیش می‌بره و جالب این‌ه که جنبه‌های مختلفی از مراقبت فردی با مراقبت پوستی اشتراک زیاد دارن.
توی این مدتی که مونده تا The Ring of Power منتشر بشه، شب‌هایی که سرم خلوت‌تره و برنامه‌ی فردام فشرده نیست، توی Middle Earth غرق می‌شم و از هنر تالکین در خلق زیبایی اشک‌ می‌ریزم. انگار که با چوب جادو روی حرف‌ها زده و جوری کنار هم مرتب شده‌ان که با دیدن‌ش مسحور(enchanted) می‌شی.
چندین‌بار به Last Homely House نگاه می‌کنم و برمی‌گردم و نمی‌تونم چشم از زیبایی‌ش بردارم.

Farewell, and may the blessing of Elves and Men and all Free Folk go with you.
در کودکی و نوجوانی،‌ آدم‌ها با رفتار و گفتار و شیوه‌ی زندگی‌ شخصی‌شون، زندگی رو برای من دوی سرعت تعریف کرده بودن: برای موفقیت باید خیلی سریع بدویی و اگر لحظه‌ای توقف کنی و یا دیر شروع کنی، دیگه باختی و تلاش‌هات اون‌قدرها‌ ارزشمند نیست.
کمی که بزرگ‌تر شدم، اهمیت پیوستگی و ادامه‌دادن پررنگ شد. دیگه «کی بیش‌تر کار کرده؟» و «کی از همه زرنگ‌تره؟» و «من زودتر شروع کردم.» و …ها کنار‌ رفتن.
وقتی ماشینی در مسیر خاصی رانندگی می‌کنه، کم‌تر به مسیرهای دیگه فکر می‌کنه و تمرکزش روی مسیر خودش هست. اگر هم از ماشینی سبقت می‌گیره یا کسی ازش سبقت می‌گیره، اون‌قدرها توجه‌ش رو معطوف به این موضوع نمی‌کنه که مسیر و رانندگی‌ش رو‌ فراموش کنه.
It ain't about who got here first, it's about who stays.
#visualizevalue no. 4
توی این نوشته از اولین و دومین برخوردی که با تعریف سواد داشتم حرف می‌زنم. کمی جلوتر به تعریف‌های دیگه‌ی سواد اشاره می‌کنم و نهایتا از درونی‌سازی ارزش‌ها می‌نویسم.


#Blog no. 2
اگر که از آدم‌ها بپرسی بین موفقیت و‌ داشتن well-being کدوم رو انتخاب می‌کنن، به نظرم درصدی که مورد دوم رو‌ انتخاب می‌کنن بیش‌تر از درصدی هست که موفقیت رو انتخاب می‌کنن(نوشته‌ی پایین با همین فرض نوشته شده).
به عنوان پیش‌نوشت، باید بگم که برنده‌شدن با موفق‌شدن متفاوت‌ه.

سؤالی که پیش می‌آد، این هست که آیا موفقیت با شادی تناقض و منافات داره؟ پاسخ‌ش وابسته به تعریف شما از موفقیت داره. در دیکشنری کمبریج، موفقیت‌(success) این‌طور تعریف شده:
the achieving of the results wanted or hoped for
پس اگر اون‌ چیزی که ما می‌خوایم و امیدواریم به‌ش برسیم با شادی‌مون منافات داشته باشه، بعد از موفقیت‌ تبدیل به آدمی ناراحت اما موفق خواهیم شد.

حالا این‌که ما چه چیزی ر‌و می‌خوایم و موفقیت رو در چه چیزی تعریف می‌کنیم، به واسطه تأثیر جامعه می‌تونه تغییر کنه. یک دانش‌آموز کنکوری موفقیت‌ رو‌ در قبولی در رشته‌ی پزشکی می‌بینه چون تقریباً همه‌ی اطرافیان‌ش و جامعه‌اش همین موضوع رو ترویج می‌کنن. همین فرد چندسال بعد از موفقیت، انتخاب پزشکی به عنوان رشته‌ی تحصیلی رو موفقیت حساب‌‌ نمی‌کنه و حتی ممکن‌ه عامل موفق‌نشدن بدونه.
شناخت فردی هم موضوع مهمی‌ه. چرا که لازم‌ه تا ما موفقیت‌ رو برای شخص خودمون و بر اساس شرایط خودمون و نقطه‌ی شروع‌مون تعریف کنیم. موفقیت‌ نسخه‌ی از پیش نوشته‌شده نیست.
در عین حال، باید متوجه باشیم چه چیزی باعث شادی‌مون می‌شه تا دچار پارادوکس بین‌ شادی و موفقیت‌ نشیم.‌ و‌ تعیین این موارد باید با جزئیات باشن و در غیر این صورت، باعث سردرگمی‌ می‌شن. اما مشخص‌کردن چارچوب خواسته‌ها و مسیر می‌تونه به شفافیت ذهنی و اولویت‌بندی ما کمک کنه؛ در این صورت هم از well-being برخوردار هستیم و هم موفق می‌شیم.
مثال: من می‌دونم که پول فاکتور مهمی برای همه‌ی ماست، اما این که چه‌قدر پول می‌خوایم، از چه راهی می‌خوایم، در قبال چه مقدار انرژی اون رو می‌خوایم و … این موضوع رو برای ما روشن می‌کنه.
مثال: اگر من بدونم که داشتن زمان آزاد برای انجام‌ فعالیت‌های ورزشی یا مطالعه کتاب‌ها باعث شادی من می‌شه، احتمالاً رشته‌ی تحصیلی و شغلی که بیش از اندازه وقت‌گیر باشه و توجه زیادی بخواد رو‌(حتی با وجود داشتنِ پول در انتها) انتخاب نمی‌کنم.

اگر درباره‌ی این موضوع مشتاق هستین، گذروندن این کورس و مطالعه‌ی بیش‌تر‌ درباره‌ی اون رو توصیه می‌کنم.


پی‌نوشت: خوشحالی و شادبودن(happiness) با داشتن well-being متفاوت‌ه و تعریف‌ش رو از وب‌سایت Psychologytoday آورده‌ام:
Well-being is the experience of health, happiness, and prosperity. It includes having good mental health, high life satisfaction, a sense of meaning or purpose, and the ability to manage stress.
خوندن این مطلب رو هم توصیه می‌کنم.
شروعِ تماشای سریال تن‌تن(39 قسمت، 1991) با کمی احساسات عجیب‌ آمیخته بود. وقتی که برای مدت‌ها صدای این شخصیت‌ها رو تصور کردی و اون هم فقط در ذهن‌ت، شنیدن‌ش از بلندگو می‌تونه کاراکتری که سال‌ها در فکرت به شکلی خاص بوده رو به فرمت دیگه‌ای تبدیل کنه. صدای جنرال آلکازار و نستور اصلا شبیه به تصوری که داشتم نبود و صدای پرفسور کلکولوس مثل انتظارم بامزه بود. از کاستافیوره کماکان خوش‌م نمی‌اومد و مثل همیشه خودخواه و مغرور و خودپسند و پر از ادا بود(مثل اغلب سلبریتی‌ها). تماشای مرگ آقای ولف در فضا کماکان دردناک بود و عصبانیت کاپیتان حین بازی با کلمات(ten thousand thundering typhoons وbillions of bilious blue blistering barbecued barnacles) هنوز هم خنده‌دار بود.
با این‌که من خودم سریال رو به ترتیب کتاب‌ها مرتب کردم، اما به اون ترتیب پخش نشده بود. این خودش برای کسی که با داستان آشنا نیست، مشکل‌ساز می‌شد. چرا که ترتیب بعضی اتفاق‌ها به هم ریخته بود. از کتاب اول(به خاطر تصویری که از روس‌ها نشون می‌داد)، کتاب دوم(به خاطر نژادپرستی و خشونت با حیوانات) و کتاب آخر(به خاطر ناقص‌موندن) چیزی ساخته نشده بود. با این‌که این مجموعه نسبت به سری‌های قبلی که ساخته شده بودن تغییرات کم‌تری داشتن و خط اصلی داستان رعایت شده بود، اما اگر بخوایم سخت‌گیرانه به‌ش نگاه کنیم خیلی از جزئیات به تصویر کشیده نشده بود که برخی از اون‌ها برای من کلیدی بودن و قبل از شروع منتظر دیدن‌شون بودم. به شکل عمده خشونت‌ها حذف شده بود(افزایش مخاطبین و قابلیت پخش برای کودکان)، اعتیاد به الکل درکاپیتان هادوک زیاد به نمایش در نیومده بود(حساس‌بودن این موضوع در کشورها و مشکل در پخش برای کودکان)، صحنه‌های نژادپرستانه تغییر کرده بود و مهم‌تر از همه، اسنویی صدایی نداشت. جزئیات بیش‌تر رو این‌جا به شکل دقیقی آورده‌ان.
موسیقی سریال در برخی قسمت‌ها شبیه(و حتی شاید عینا خودش) یکی از موسیقی‌های بازی IQ Dungeon بود که اگر از بازی‌های معمایی خوش‌تون می‌آد، می‌تونین امتحان کنین.
پوستر اصلی سریال، نامه‌ی آقای ولف و بازی معرفی‌شده(IQ Dungeon)
#Game
Reporter rule number 1: When in doubt, go straight to the source.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این ویدئو رو دوستی فرستاد، دنبال منبع اصلی‌ش گشتم و به این پیج رسیدم و دیدم که نزدیک به ۳۰ میلیون بار تا الان دیده شده و خواستم این‌جا هم بمونه.
ART: A Real Talent
در حین بحث‌ها، گاهی خودم رو در حالی مشاهده می‌کنم که دارم عبارت «متوجه منظورم نشدی.» یا «نفهمیدی چی گفتم.» رو استفاده می‌کنم. مشکل استفاده از این عبارت‌ها این‌ه که تقصیرِ نفهمیدن رو تماماً روی دوش طرف مقابل می‌ندازن، در حالی که مکالمه و‌ مباحثه دونفره هستن. عبارت «درست منظورم رو نرسوندم.» و «درست توضیح ندادم.» می‌تونه جایگزین مناسبی باشه.
و البته، اضافه‌کردن یک «شاید» به همه‌ی این عبارت‌ها می‌تونه قطعیت رو کنار بذاره و احتمال چیزهایی که نمی‌بینیم رو هم لحاظ کنه.
داشتم درباره‌ی یکی از سریال‌ها می‌نوشتم که دیدم طولانی شد. نهایتاً به شکل یک پست کوچیک‌‌ در وب‌لاگ گذاشتم‌ش که اگر‌ دوست دارید، از این‌جا می‌تونید بخونید.

#Blog no. 3
On meditation and mindfulness.
One plus one is three. If you always think one plus one is two, you'll never do anything different. Those who think one plus one is three, are the brave ones. They are the avant-garde.

• Albert Adrià – Current head chef of Enigma, former head pastry chef of elBulli

#Qs no. 1
فصل سوم Love, Death + Robots (❤️💀🤖) فضای عجیبی داشت و بی‌شباهت به فصل اول نبود.
اپیزود Three Robots از فصل یک به نظرم بامزه بود و الان هم همین‌طور به نظر می‌رسید.
اپیزود The Very Pulse of the Machine بی‌شباهت به realisationهایی که از دراگ‌ها توصیف می‌کنن نبود.
توی In Vaulted Halls Entombed کاملاً وایب Cthulhu نمایان بود و فضای داستان‌های H.P. Lovecraft رو در Bad Traveling هم می‌شد به وضوح دید.