بِه‌تَر.
1.01K subscribers
537 photos
2 videos
8 files
321 links
این‌جا از این‌که چه‌طور برای رشد تلاش می‌کنم، حرف می‌زنم.
هیچ‌کدوم از صحبت‌ها رو بدون تحقیق نپذیرید.
Download Telegram
بحث‌کردن با کسی که مخالف شماست (طبیعتاً نه رد کردن خطوط قرمز) اما سواد و شعور داره و مخالفت‌ش به پشتوانه‌ی مطالعه و تفکر قبلی بوده، به مراتب آموزنده‌تر از فرد موافقی هست که شعور و سواد کافی نداره.
از زمانی که برابری حقوق زن و مرد برام اهمیت پیدا کرد، دوست داشتم (و هنوز هم دوست دارم) که تبعیض بین دو جنس رو عمیق‌تر درک کنم. این روزها که دوره‌ی آموزشی سربازی‌م رو می‌گذرونم پوشش‌م، کارهام و به طور کلی زندگی‌م اون چیزی‌ه که دوست ندارم ولی مجبور به انجام‌ش هستم. این وضعیت قسمت اندکی از اون چیزی‌ه که نیمی از جمعیت کشور نه فقط به مدت دو ماه، که سال‌ها مجبور به تحمل‌ش بوده‌ و هستن.
مدتی پیش درباره‌ی این موضوع صحبت می‌کردیم که «سربازی» به حالت فعلی هم زاده‌‌ی تفکر مردسالارانه و تبعیض جنسیتی‌ه.
این‌که ماهانه میلیاردها بودجه در طی هر دوره‌ی سربازی خرج می‌شه و این‌ پول صرفاً به یک جنسیت تخصیص داده شده یک قسمت از مشکل‌ه، این‌که زن‌ها رو ضعیف در نظر بگیرن و بر همین مبنا بگن نباید و نمی‌تونن در سربازی حاضر باشن هم قسمت دیگه‌ای از مشکل.
از هر طرف که نگاه می‌کنی، تبعیض آشکارا و نهان در وضعیت کنونی ریشه‌هاش رو پخش کرده.
دیگه زمان‌ش رسیده که این‌جا رو گردگیری کنم و چی به‌تر از موسیقی برای گردگیری‌کردن.

اگر به شنیدن داستان‌های هنرمندها و گروه‌‌های موسیقی مختلف علاقه دارین، پادکست آلبوم برای خود شماست. شعار پادکست این‌ه:
«هر آلبوم موسیقی قصه‌ای دارد. پشت هر آلبوم ماجرایی پنهان شده و هنرمندش برای ساخت آن شرایط خاص و دلایل ویژه‌ای داشته است. هر آلبوم موسیقی روح و منطق و حس و حال و هوا و پیام و پیغام مختص به خود را دارد.»
از Michael Jackson و پرفروش‌ترین آلبوم دنیا یعنی Thriller تا پینک فلوید و آلبوم شاهکارشون (یعنی The Dark Side of The Moon) که تأثیر شگرفی روی دنیای موسیقی گذاشت، موارد اعجاب‌انگیز و زیبایی در اپیزودهای مختلف این پادکست بررسی می‌شن.
این‌که آلبوم‌های موسیقی چه‌طور شکل گرفتن، گروه‌ها چه‌طور تشکیل شدن و چه اتفاقی افتاد که به این‌جا رسیدن. نکات مختلفی در دل هر آلبوم موسیقی هست که برخی بسیار واضح‌ه و برخی رو باید بسیار موشکافانه نگاه کرد تا متوجه شد؛ «آلبوم» برای همین این‌جاست. داستان مهم‌ترین آلبوم‌های موسیقی رو بشنوید و لذت ببرید.

پی‌نوشت: وب‌لاگ‌ پادکست رو بالاتر گذاشته‌ام و این‌جا هم کانال تلگرام‌ش هست. برای دسترسی‌ به اطلاعات پادکست این لینک رو باز کنین.
#Podcast
بِه‌تَر.
دیگه زمان‌ش رسیده که این‌جا رو گردگیری کنم و چی به‌تر از موسیقی برای گردگیری‌کردن. اگر به شنیدن داستان‌های هنرمندها و گروه‌‌های موسیقی مختلف علاقه دارین، پادکست آلبوم برای خود شماست. شعار پادکست این‌ه: «هر آلبوم موسیقی قصه‌ای دارد. پشت هر آلبوم ماجرایی پنهان…
موارد ریزی لابه‌لای داستان‌های هر اپیزود وجود داره که با کمی دقت می‌شه فهمید و شنیدن اپیزود‌ها رو دل‌نشین‌تر می‌کنه.

- این‌‌که خواننده‌ها الزاماً با کار اول‌شون موفق نشدن. گاها سال‌ها کار کرده‌ان تا بعدش به یه موفقیتی برسن. این موفقیت لحظه‌ای که خیلی‌ها دنبال‌ش هستن بیش‌تر از اون که واقعیت باشه، یه توقع نابه‌جا و غیرمنطقی‌ه.

- این‌که تصادف و در زمان مناسب بودن نکاتی مهم برای رسیدن به موفقیت به شمار می‌آن.
اگر در دوره‌‌ای که یک سبک موسیقی پرطرف‌دار هست، چیزی رو بسازید که از زمان خودش جلوتره ممکن‌ه متوجه ارزش کارتون نشن(همون اتفاقی که در ابتدا برای Led Zeppelin افتاد). یا یک جریان سیاسی اجتماعی می‌تونه به محبوبیت شما کمک کنه(اتفاقی که برای Pink Floyd افتاد).
کشف برخی ایده‌ها برای ساخت یک آلبوم تصادفی رخ می‌ده؛ اعضای یک بند برای تمرین و آماده‌شدن چیزهایی تصادفی می‌نوازن که ناگهان جرقه‌ای برای ساخت یک آهنگ محبوب، معروف و تأثیرگذار می‌شه‌.
یا حتی انتخاب اسم‌ها هم می‌تونه تحت تأثیر همین تصادف باشه.

- مورد بعدی این‌ه که در آثار کامل یک فرد، کارهای بد و با نقد منفی هم وجود داره.‌ حتی ستاره‌ها هم همه‌ی آثارشون خوب نبوده، و این‌که شهامت داشته‌ان تا کارشون رو حتی اگر خیلی موفق نشه بیرون بدن مهم‌ه. چرا در مسیر این کارها تجربه‌هایی کسب می‌کنن که زمینه‌ رو برای موفقیت‌شون فراهم می‌کنه.
مثل آهنگی که سال‌ها قبل ضبط یا نوشته شده، مدت‌ها بعد در آلبومی جدید ارائه می‌شه و نتیجه‌ی خیلی خوبی می‌گیره.

و در نهایت، این‌که تمامی کارهایی که یک‌ خواننده می‌کنه و همه‌ی شکست‌ها و موفقیت‌های کوچیک و بزرگ‌ش، در مقابل بزرگ‌ترین کاری که می‌کنه یک پاورقی(footnote) و چیز کوچک و کم‌اهمیت محسوب می‌شه. به قول پادکست آلبوم، هر هنرمندی اثری داره که از خود اون هنرمند بزرگ‌تره: مثل Stairway to Heaven از گروه Led Zeppelin یا Hotel California از گروه Eagles.
بِه‌تَر.
یکی از کارهایی که تقریبا دو سال در تلاش برای عادت‌سازی و انجام‌دادن‌ش هستم نوشتن و روزمره‌نویسی(journaling) هست و حال‌م رو به مقدار زیادی در جهت مثبت تغییر می‌ده. نوشتن به‌م کمک می‌کنه تا مدت‌ها بعد بتونم رفتارها و دغدغه‌هایی که دارم رو بازنگری کنم، از طرفی…
قبلاً درباره‌ی نوشتن و گزارش‌نویسی روزانه (journaling) گفته بودم. بعد از چندماه اختلال در زندگی روزمره، دوباره فرصت این رو دارم که عادات قبلی رو مجدداً از سر بگیرم و در این بین قصد دارم تا اون‌ها رو مؤثرتر و به شکلی به‌تر دنبال کنم.
درباره‌ی موارد مختلفی که می‌شه در ژورنال‌ها نوشت و ابزارهایی که می‌شه ازشون استفاده کرد، از این‌جا بخونید.

«In the journal I do not just express myself more openly than I could do to any person, I create myself.»
در ۱۶ ژانویه‌ی سال ۲۰۰۳، شاتل فضایی کلمبیا بیست‌و‌هشتمین پروازش رو انجام می‌ده و حدوداً دو هفته بعد یعنی ۱ فوریه‌ی همون سال به زمین برمی‌گرده. متأسفانه به علت نقصی که روز آغاز مأموریت در بال چپ ایجاد شده بود، در طی بازگشت به زمین، شاتل دچار سانحه می‌شه و همه‌ی اعضا این مأموریت از بین می‌رن.
دو سال بعد، گروه موسیقی سوییسی The Evpatoria Report آلبومی در سبک Post-rock با نام Golevka منتشر می‌کنه. این اسم رو هم از روی شهاب 6489 Golevka که در سال ۱۹۹۱ کشف و مورد مطالعه قرار گرفت، برداشته‌ان.

دومین قطعه‌ی این آلبوم با نام Taijin Kyofusho حاوی آخرین مکالمه‌ای هست که بین فرمانده‌ی مأموریت (Rick Husband) و مسئول برقراری ارتباط با شاتل (Capsule Communicator - CAPCOM Charlie Hobaugh) شکل گرفته.

عبارت Taijin kyofusho (در ژاپنی 対人恐怖症) از سه قسمت اختلال (sho)، ترس (kyofu)، و روابط بین فردی (taijin) ساخته شده.
It is a Japanese form of social anxiety, characterized by an intense fear that one's body parts or functions displease, embarrass or are offensive to others (1 2).

از یوتیوب و اسپاتیفای بشنوید.
A situationship is a romantic relationship that’s undefined or uncommitted. It may be based on convenience or short-term circumstances; like if you're in a city on a short-term assignment and start seeing someone.

Unlike friends with benefits, where both parties agree to avoid developing feelings, the boundaries of a situationship are usually less clear. One or both partners might be waiting to see if the relationship becomes more serious over time. (more)
دوست عزیزی دارم که سال‌ها پیش تعبیری زیبا به کار برد و هنوز در ذهن‌م باقی مونده: «روابط آدامسی»
روابطی که در ابتدا ممکن‌ه شیرین و دل‌نشین باشن، اما در نهایت آسیب‌زا و مضر هستن.
مشابه‌ زمانی که از سر گرسنگی و با شکمی خالی، جویدن آدامس رو انتخاب می‌کنیم. شیرینیِ ابتدایی اون اگرچه ممکن‌ه برامون خوشایند باشه، اما نتیجه‌ی اون در نهایت به چیزی پلاستیکی و بی‌مزه در دهان و دردی در معده بابت ترشح اسید ختم می‌شه.
همون‌طور که ادامه‌ی مصرف آدامس به این شکل منجر به مشکلات جدی‌تری در معده می‌شه، ادامه‌ی این روابط آدامسی هم می‌تونه آسیب‌های جبران‌ناپذیری وارد کنه‌.

چنین روابطی رو می‌شه به خوردن بستنی هم تشبیه کرد؛ شیرینی موقتی. چیزی که در ابتدا نمی‌شه خوش‌مزگی اون رو انکار کرد، اما در نهایت برای صاحب‌ش تنها یک چوب بدون استفاده باقی می‌گذاره.
بیهودگی، به همراه ترکیبی از خلأ و رنج.
و گاه آدمی در خیال خود باور می‌کند که رنج و درد او در دنیا مخصوص خود اوست و در این تجربه تنهاست. تا آن‌که بر روی پرده‌ی نقره‌ای، لابه‌لای سطرهای یک‌ کتاب و میان صحبت‌‌های انسانی دیگر به اشتباه خویش آگاه می‌شود.
بی‌هوده نیست که تعبیر «چرخ زندگی» را به کار می‌برند؛ دنیا مدام تکرار می‌شود. این رنج تازه آغاز نشده و این‌بار آخرین‌بار نخواهد بود.
در ماه‌های اخیر که دوره‌ی آموزشی سربازی باعث شده بود نسبت به گذشته اتلاف وقت زیادی داشته باشم، متوجه شدم که بیهوده‌ سپری‌کردن زمان و اتلاف وقت هم مشابه با productiveبودن انرژی‌بر و خسته‌کننده‌اس.
فشار ناشی از انجام کارها به مراتب دل‌نشین‌تر از فشار و خستگی ناشی از بی‌کار-بودن‌ه.
“Hiding from the hard parts won't make it less hard, it'll just make it last longer.”

– Grey's Anatomy
#Qs no. 5
نقد کردن الزاماً به معنی نفیِ مطلق یک موضوع نیست.
Success is a team support.
– Fight Club
پس از مدت‌ها و با امید برای منظم‌تر نوشتن در سال جدید، آخرین پست سال ۱۴۰۱ وب‌لاگ رو با موضوع هدف‌مندی و دغدغه‌داشتن، از این‌جا بخونید.

#Blog no. 7
علم شگفت‌انگیزه و با جست‌و‌جو در اون هرروز دریچه‌ای به روت باز می‌کنه تا تو رو هم شگفت‌زده کنه‌.

رد شدن (به ویژه در رابطه عاطفی) همون قسمتی از مغز ر‌و فعال می‌کنه که حین تجربه‌ی درد فیزیکی داریم. در آزمایشی عنوان شده که مصرف تایلنول (استامینوفن) می‌تونه این درد رو کم‌تر کنه[۱].
گزارش دیگه‌ای بیان می‌کنه که جدا شدن از شریک عاطفی(break-up) علائمی شبیه به ترک مصرف کوکائین داره. نتایج fMRI از مغز این دو دسته افراد شبیه به هم هستن و قسمت‌های یکسانی از مغز رو درگیر می‌کنن.
ترک مصرف کوکائین (مشابه با جدا شدن از شریک عاطفی) علائم فیزیکی نداره و در عوض، علائم روانی مثل تمایل شدید (به فرد یا مواد)، احساس بی‌ارزش‌بودن، اضطراب، افسردگی و احساسات غیرقابل کنترل رو با خودش می‌آره[۲].
Skipping from a lover to another might be some people’s way of hopping from dose to dose and avoiding uncomfortable withdrawal symptoms.
بعید نیست در آینده شاهد این باشیم که دارویی برای جدا شدن از شریک عاطفی ساخته بشه.

و در نهایت، گویا درگیر-بودن با رابطه‌ای عاطفی در گذشته و عبور-نکردن‌ ازش چیزی نیست که بشه با اطلاق کلمه‌ی بازنده (loser) به یک نفر ازش رد شد. ژنتیک متفاوت آدم‌ها می‌تونه پاسخ متفاوتی به تجربیات‌ بده و در نهایت رفتار متفاوتی رو شاهد باشیم. این‌که ما تونستیم یا دیگران تونسته‌ان، به این معنا نیست که همه مثل ما واکنش نشون بدن.


موارد بالا ترجمه‌ی قسمت‌‌هایی از یک گزارش هست که متن کامل رو می‌تونید از این‌جا بخونید.
چندی پیش متنی خوندم که در ارتباط با تغییر مفاهیم در دنیای امروزی نوشته شده بود.
نسبت به سال‌ها پیش(از چندده‌سال گرفته تا چندصدسال) ما دنیای متفاوتی رو تجربه می‌کنیم که باعث می‌شه نیاز داشته باشیم قواعد قدیمی رو هم مجدداً ارزیابی کنیم و استاندارد جدیدی بسازیم.

یکی از این‌ها مفهوم تواضع هست. در گذشته، کیفیت کار ما به تنهایی می‌تونست منجر به برند-سازی بشه و نیازی نبود تا به اشکال مختلف اون کار رو در جاهای متفاوتی نمایش داد.
اما در دنیای فعلی که جمعیت بالاتر رفته و تعداد افراد حاضر در هر حیطه بیش‌تر شده، ما نیاز به ویترینی برای نمایش کارمون داریم. دنیا مثل سابق نیست که همه ما رو در کارمون بشناسن؛ ما هم طبیعتاً همه رو نمی‌شناسیم. این می‌شه که برای حذف‌نشدن در رقابت‌های حال حاضر، نیاز به برای شناساندن کار خودمون به دیگران داریم و باید ویترینی داشته باشیم تا وقتی افراد عبور می‌کنن، بتونن متوجه فروشگاه ما بشن و برای ورود به اون تصمیم بگیرن.
نمی‌شه اجناس خوب رو در ویترین قرار ندیم و توقع داشته باشیم که دیگران با علم غیب درون مغازه‌ی ما رو بشناسند و این کار رو فروتنی و تواضع نام‌گذاری کنیم؛ چرا که این کار چیزی جز حماقت نیست.
و البته قرار هم نیست شارلاتان باشیم که درگیر بیش از اندازه نشان دادن یا خودنمایی(show-off) بشیم. نویسنده تواضع در عصر حاضر رو پذیرش توانایی دیگران و نه تلاش برای پایین‌کشیدن و تخریب اون‌ها بیان می‌کرد.

این موضوع چه برای بازار کاری و چه برای زندگی شخصی ما صدق می‌کنه. در عصر حاضر، ارائه و معرفی (present) درست توانایی‌ها و خصوصیات ما به کارفرما، شریک عاطفی، خریداران و … یک توانایی یادگرفتنی به حساب می‌آد که باید آموخته و به کار گرفته بشه.

از کتاب‌هایی که در این زمینه یادداشت کرده‌ام تا بررسی کنم و در صورت مفید-بودن بخونم، بخونم Show Your Work! by Austin Kleon هست.
زمانی که روی حالت اتوماتیک (autopilot) کاری رو انجام‌ می‌دم، گاهی اوقات افکاری از برخی مطالبی که قبلاً خونده‌ام پخش و تحلیل می‌شن و در مواقعی به aha-moment (اگر ترجمه‌ی مناسبی برای این کلمه داشتین، لطفاً به‌م بگین.) می‌رسن.
امروز قسمتی از صحبت‌های جادی در یک ویدئوی معرفی کتاب رو بررسی می‌کردم: «هر وقت سنجه‌تون تبدیل می‌شه به هدف‌تون، اون سنجه‌ی بدی‌ه.»
از همون مثالی که در ویدئو آورده شد، استفاده می‌کنم. اگر شما دارین با habit tracker می‌سنجین که چه عادت‌هایی دارین و هدفی مبنی بر ساخت عادت جدید دارین، ممکن‌ه دچار این مشکل بشین که پر-کردن اون tracker به هدف‌تون تبدیل بشه که با خودش ایراداتی می‌آره و من به دوتا از اون‌ها اشاره می‌کنم.
• در چنین حالتی، یک ایراد این‌جاست که هدف اصلی یعنی ساخت عادت جدید(یا کنترل عادت‌های قبلی) کنار زده می‌شه و و یادمون می‌ره که چرا داشتیم چنین کاری رو می‌کردیم.
مشابه این موضوع رو در اپلیکیشن‌هایی که streak-محور هستن می‌شه دید. کا برای یادگیری زبان سراغ یک اپلیکیشن می‌ریم‌ ولی به مرور، هدف تبدیل به حفظ streak می‌شه.
• ایراد دیگه این‌ هست که هدف ثانویه‌ای که در ما شکل می‌گیره معمولاً امکان‌پذیر نیست و ما رو در سیکل معیوبی می‌ذاره که در صورت نرسیدن به‌ش احساس بی‌کفایتی، ضعف و … کنیم و در ادامه این انگیزه‌مون رو کم‌ می‌کنه. این چرخه‌ی منفی می‌تونه تا حدی پیش بره که به کل هدف‌ اصلی‌مون رو کنار بذاریم.

چنین مشکلی در ارتباط با «به‌تر شدن» و مفید-بودن (productivity) در دنیا وجود داره که من هم از اون در امان نبوده‌ام، برای بهبودش تلاش کرده‌ام و اگرچه تا حدی به‌تر شده، اما هنوز نیاز به کار داره.
ما برای به‌تر زندگی‌کردن سعی می‌کنیم خودمون رو بهبود ببخشیم، مفیدتر زندگی کنیم و در مسیر زندگی رشد کنیم. مشکل از اون‌جا شروع می‌شه که هدف‌ ما از «زندگی‌کردن» به تلاش برای به‌تر شدن تبدیل می‌شه و این هدفْ وسواسی (obsession) هست که در نتیجه‌اش زندگی‌کردن به حاشیه رانده می‌شه، از یاد می‌ره و همه‌چیز با متر و معیار «آیا این باعث پیشرفت من می‌شه؟» سنجیده خواهد شد.

دوست دارم در فرصتی مناسب، در ارتباط با جو مسمومی که مفید-بودن می‌تونه در شما ایجاد کنه (toxic productivity) بنویسم و ویدئوهایی رو در این‌جا به اشتراک بذارم.

ویدئوی مذکور رو از این‌جا می‌تونید ببینید، با تکرار این نکته که «خوندن یه کتاب هیچ‌وقت زندگی شما رو اصلاح نمی‌کنه. کتاب‌ها فقط ایده‌ها رو دارن و اتفاقا شکلی خاص و ساده‌شده از ایده‌ها رو. زندگی واقعی پیچیده‌تره ولی در نهایت این کتاب‌ها هم می‌تونن تلنگری باشن برای ایده و جهت‌ گرفتن.»
به letterboxd سر زدم و در اعماق watchlist خودم فیلمی کوتاه از سال‌ها قبل مونده بود که سعی داشتم یک‌بار دیگه ببینم‌ش و بعد درباره‌ی موضوع‌ش فکر کنم:
«1500 Words»
داستان مردی که می‌تونه تنها ۱۵۰۰ کلمه بیان کنه و بعد از اون می‌میره.
اگرچه فیلم و همین‌طور پایان اون رو دوست نداشتم، با این حال مجدداً ارزش کلمات رو به‌م یادآوری کرد. نوعی از دارایی که حد و مرز نداره و نحوه‌ی استفاده ما ارزش‌ و کاربردش رو تعیین می‌کنه؛ کلماتی که می‌تونن آدم‌ها رو شاد یا غمگین کنن، دردها رو تسکین ببخشن یا بدتر کنن.
What would you say if you had 1500 words left to live?
احساس فهمیده‌شدن یکی‌ از موارد مهمی‌ه که به پایداری رابطه کمک می‌کنه.