Whatever happens is exactly what your body and mind need in that moment. In fact, it’s how they naturally release stress and tension.
The goal of meditation isn’t to not think. Instead, it’s to observe your thoughts and feelings without judgment.
And remember: The most important part of meditation is simply showing up.
#Tips no. 7
The goal of meditation isn’t to not think. Instead, it’s to observe your thoughts and feelings without judgment.
And remember: The most important part of meditation is simply showing up.
#Tips no. 7
نسبت به گذشته، کمتر توصیه و نصیحت میکنم. این موضوع جاش رو به گوشدادن به آدمها و یادگرفتن از لابهلای صحبتهای بقیه داده.
یکی از دلایل این اتفاق کمشدنِ غرورِ جوانیه. منی که ابتدای یک مسیری بودم، چنان از چیزهایی که یاد گرفته بودم هیجانزده میشدم که میخواستم با همه به اشتراک بگذارم و برای این کار بدترین راه رو انتخاب کرده بودم: توصیهکردن.
اما وقتی کمی در اون مسیر پیش میری، متوجه میشی که چهقدر چیزها هست که نمیدونی و شرایط آدمها با هم متفاوته و تو چهقدر در اشتباهی. در اینباره نمودار Dunning-Kruger بسیار ملموستر از من موضوع رو توضیح میده(دو عکس از نمودار رو در انتهای مطلب آوردهام).
علت دومی هم برای توصیهنکردن وجود داره. گاهی اوقات انجامدادن یک کار به تنهایی اهمیت نداره و فرایند(process) فکریای که وجود داره هم اهمیت پیدا میکنه؛ جایی که فقط نتیجه مورد توجه نیست و مسیری که طی میشه هم مهمه. در اینجور مواقع، دوتا کار با نتیجهی یکسان الزاماً ارزش یکسانی ندارن.
برای مثال، دو نفر رو در نظر بگیرید که ورزش میکنن و باشگاه میرن. یکی برای پفکردن عضلات و خودنمایی و دیگری برای سلامت جسم و روان این کار رو انجام میده.
توصیهکردن معمولاً مسیر فکری نمیسازه و نهایتاً به انجام یک کار ختم میشه و فرد [حتی اگر به اون توصیه عمل کنه] مثل رباتی میمونه که کاری رو انجام داده، بدون اینکه دلیل کارش رو بدونه. وقتی صرفاً به کسی گفته بشه «ورزش کن»، دربارهی علت و چرایی اون حرف زده نمیشه. حتی اگر بخوایم در این مورد صحبت کنیم، اونقدر پیچیده میشه که در چند دقیقه خلاصه نخواهد شد. مضاف بر اینها، اینکه ورزش به منِ نوعی کمک میکنه به معنی این نیست که مشکلات همه با ورزش حل میشه. فارغ از این، اولویت همهی انسانها و همچنین شرایطشون یکسان نیست.
در نهایت، عمدهی توصیههایی که در ذهن من هست هم نیاز به پیوستگی و تداوم داره. و بدون دونستن علت، امکان انجام مداوم یک کار کاهش پیدا میکنه.
یک فلشبک بزنم به این صحبتی که در تصاویر reply کردهام، چیزی که مدتها قبل در وبلاگم بود و از فردی دور نقلقول کرده بودم.
اینهمه نوشتم که «توصیه کنم» که توصیه نکنید. شاید هنوز یاد نگرفتهام و صرفاً خیال میکنم که یاد گرفتهام!
The irony! Dunning-Kruger effect!
یکی از دلایل این اتفاق کمشدنِ غرورِ جوانیه. منی که ابتدای یک مسیری بودم، چنان از چیزهایی که یاد گرفته بودم هیجانزده میشدم که میخواستم با همه به اشتراک بگذارم و برای این کار بدترین راه رو انتخاب کرده بودم: توصیهکردن.
اما وقتی کمی در اون مسیر پیش میری، متوجه میشی که چهقدر چیزها هست که نمیدونی و شرایط آدمها با هم متفاوته و تو چهقدر در اشتباهی. در اینباره نمودار Dunning-Kruger بسیار ملموستر از من موضوع رو توضیح میده(دو عکس از نمودار رو در انتهای مطلب آوردهام).
علت دومی هم برای توصیهنکردن وجود داره. گاهی اوقات انجامدادن یک کار به تنهایی اهمیت نداره و فرایند(process) فکریای که وجود داره هم اهمیت پیدا میکنه؛ جایی که فقط نتیجه مورد توجه نیست و مسیری که طی میشه هم مهمه. در اینجور مواقع، دوتا کار با نتیجهی یکسان الزاماً ارزش یکسانی ندارن.
برای مثال، دو نفر رو در نظر بگیرید که ورزش میکنن و باشگاه میرن. یکی برای پفکردن عضلات و خودنمایی و دیگری برای سلامت جسم و روان این کار رو انجام میده.
توصیهکردن معمولاً مسیر فکری نمیسازه و نهایتاً به انجام یک کار ختم میشه و فرد [حتی اگر به اون توصیه عمل کنه] مثل رباتی میمونه که کاری رو انجام داده، بدون اینکه دلیل کارش رو بدونه. وقتی صرفاً به کسی گفته بشه «ورزش کن»، دربارهی علت و چرایی اون حرف زده نمیشه. حتی اگر بخوایم در این مورد صحبت کنیم، اونقدر پیچیده میشه که در چند دقیقه خلاصه نخواهد شد. مضاف بر اینها، اینکه ورزش به منِ نوعی کمک میکنه به معنی این نیست که مشکلات همه با ورزش حل میشه. فارغ از این، اولویت همهی انسانها و همچنین شرایطشون یکسان نیست.
در نهایت، عمدهی توصیههایی که در ذهن من هست هم نیاز به پیوستگی و تداوم داره. و بدون دونستن علت، امکان انجام مداوم یک کار کاهش پیدا میکنه.
یک فلشبک بزنم به این صحبتی که در تصاویر reply کردهام، چیزی که مدتها قبل در وبلاگم بود و از فردی دور نقلقول کرده بودم.
اینهمه نوشتم که «توصیه کنم» که توصیه نکنید. شاید هنوز یاد نگرفتهام و صرفاً خیال میکنم که یاد گرفتهام!
The irony! Dunning-Kruger effect!
Wikipedia
Dunning–Kruger effect
cognitive bias in which incompetent people tend to assess themselves as skilled
زندگی هرکدوم از ما با رابطههای متعددی همراه هست. از رابطه با دوستان گرفته، تا روابط فامیلی و از رابطههای عاطفی و عمیق تا روابط همسایگی و شغلی و سطحی. با اینحال، هر رابطهای قواعد مربوط به خودش رو داره و تعاملهای(dynamics) یک رابطه، احتمالاً جوابگوی دیگر روابط نیست.
صحبتکردن از نیازها و خواستههامون به جای رفتارهایی با پیام غیرمستقیم، از پیچیدگیهای روابط جلوگیری میکنه. پنهانکردن نیازها و عدم پاسخگویی بهشون میتونه یکی از عوامل ایجاد استرس و آسیب به سلامت روان ما باشه.
طبیعتاً، همونطور که ما توقع داریم دیگران خواستههامون رو محترم بشمارن، مهمه که ما هم به خواستههای دیگران احترام بذاریم.
#Tips no. 8
صحبتکردن از نیازها و خواستههامون به جای رفتارهایی با پیام غیرمستقیم، از پیچیدگیهای روابط جلوگیری میکنه. پنهانکردن نیازها و عدم پاسخگویی بهشون میتونه یکی از عوامل ایجاد استرس و آسیب به سلامت روان ما باشه.
طبیعتاً، همونطور که ما توقع داریم دیگران خواستههامون رو محترم بشمارن، مهمه که ما هم به خواستههای دیگران احترام بذاریم.
#Tips no. 8
بلند خوندن اگرچه منجر به کاهش سرعت میشه، اما مزایایی هم داره:
• به علت به کار گرفتن چندین حس، تمرکز ما افزایش پیدا میکنه.
• یادآوری مطالب خونده شده آسونتر خواهد بود. به این دلیل که همزمان با حافظهی دیداری، حافظهی شنیداری هم به کار گرفته میشه.
• به علت به کار گرفتن چندین حس، تمرکز ما افزایش پیدا میکنه.
• یادآوری مطالب خونده شده آسونتر خواهد بود. به این دلیل که همزمان با حافظهی دیداری، حافظهی شنیداری هم به کار گرفته میشه.
5 Love Languages
مدتها پیش با یکنفر در اینباره صحبت میکردیم که امروز باعث شد این تیتر توجهم رو جلب کنه. برخی مطالعات صحت و درستی(validity) چنین چیزی رو تأیید میکنن. توجه به این موضوع منجر به افزایش رضایت و ماندگاری روابط میشه.
همهی ما به یک شکل عشق و علاقه رو تجربه نمیکنیم و نمیشه تمام انسانها رو در یک چهارچوب گنجوند.
همونطور که پول رایج یک کشور ممکنه در کشورهای دیگه ارزش کمتری داشته باشه یا اصلاً مورد قبول نباشه، این دربارهی انسانها هم صادقه. زبان عاطفی افراد الزاماً یکسان نیست و یادگیری زبان عاطفی یک فرد برای حفظ اون رابطه ضروریه.
اینجا دربارهی Five Languages of Love کمی حرف میزنه.
1. Words of affirmation
2. Acts of service
3. Gifts
4. Quality time
5. Physical touch
پینوشت: شمارهگذاری به معنی برتری و اولویت نیست. این پنج مورد تنها موارد نیستن و افراد مختلف ممکنه چیزهایی رو به این لیست اضافه یا از اون کم کنن.
مهمتر از همهچیز، چهارچوب نگذاشتنه. الزاماً همهی انسانها «یک» مورد رو به عنوان زبان اصلی انتخاب نمیکنن. برخی ممکنه دو مورد رو ارجح بدونن، برخی به سه مورد توجه کنن یا برای عدهای همهی موارد ارزش یکسانی داشته باشه. غلطترین کار ممکنه برای این حجمِ زیاد از انسان با شرایط متفاوت و تنوع(diversity) بالا چهارچوب طراحی کردنه که دست کمی از قفسساختن نداره.
مدتها پیش با یکنفر در اینباره صحبت میکردیم که امروز باعث شد این تیتر توجهم رو جلب کنه. برخی مطالعات صحت و درستی(validity) چنین چیزی رو تأیید میکنن. توجه به این موضوع منجر به افزایش رضایت و ماندگاری روابط میشه.
همهی ما به یک شکل عشق و علاقه رو تجربه نمیکنیم و نمیشه تمام انسانها رو در یک چهارچوب گنجوند.
همونطور که پول رایج یک کشور ممکنه در کشورهای دیگه ارزش کمتری داشته باشه یا اصلاً مورد قبول نباشه، این دربارهی انسانها هم صادقه. زبان عاطفی افراد الزاماً یکسان نیست و یادگیری زبان عاطفی یک فرد برای حفظ اون رابطه ضروریه.
اینجا دربارهی Five Languages of Love کمی حرف میزنه.
1. Words of affirmation
2. Acts of service
3. Gifts
4. Quality time
5. Physical touch
پینوشت: شمارهگذاری به معنی برتری و اولویت نیست. این پنج مورد تنها موارد نیستن و افراد مختلف ممکنه چیزهایی رو به این لیست اضافه یا از اون کم کنن.
مهمتر از همهچیز، چهارچوب نگذاشتنه. الزاماً همهی انسانها «یک» مورد رو به عنوان زبان اصلی انتخاب نمیکنن. برخی ممکنه دو مورد رو ارجح بدونن، برخی به سه مورد توجه کنن یا برای عدهای همهی موارد ارزش یکسانی داشته باشه. غلطترین کار ممکنه برای این حجمِ زیاد از انسان با شرایط متفاوت و تنوع(diversity) بالا چهارچوب طراحی کردنه که دست کمی از قفسساختن نداره.
ideas.ted.com
Do you know the 5 love languages? Here’s what they are — and how to use them
The concept of love languages expresses a simple truth: We don’t feel or experience love the same way. By knowing another person’s love language — and knowing your own — we …
بِهتَر.
#Science_says شمارهی ۷
درستکردن to-do list گرچه انگیزهی فرد رو بیشتر میکنه و [ممکنه] برای افرادی با انگیزهی پایین نقش محرک داشته باشه، اما در عین حال پنج دلیل برای توضیح اینکه to-do listساختن مشکلاتی رو هم داره، بیان شده:
1. The paradox of choice
افزایش گزینههای ما برای انتخابکردن میتونه منجر به خستگی ذهنی و ایجاد احساسات منفی بشه. انتخاب اینکه چه کاری انجام بدیم زمانی که لیستی طولانی از کارها داشته باشیم، دشوارتر خواهد بود.
2. Heterogeneous complexity
کارهای مختلف سختیهای متفاوتی دارن، اما چون انجامدادن یک کار آسون میتونه منجر به خطزدن اون مورد از لیست و ترشح دوپامین بشه، احتمال به تأخیر انداختن کارهای سخت و انجام کارهای آسون برای دریافت دوپامین بالاتر میره.
3. Heterogeneous priority
کارهای مختلف اولویتهای متفاوتی هم دارن. این باعث میشه کارهای با اولویت کمتر انجام نشن تا زمانی که اولویت بیشتری پیدا کنن [و ما مجبور به انجامشون بشیم].
انجام برخی کارها زمانی که هنوز مجبور به انجامشون نیستیم هزینه و فشار کمتری برای ما دارن(درسخوندن در طول دوره نه انتهای اون، ورزشکردن، تعمیر ماشین پیش از اینکه خراب بشه و مجبور به تعمیر بشیم) که این موضوع با نگاه ساده به to-do list ممکن نیست.
4. Lack of context
یک لیست از کارها به ما پیشزمینه(context) کافی مبنی بر اینکه هر کار چه مقدار زمان احتیاج داره یا ما چهقدر زمان داریم رو به بهمون نمیده.
5. Lack of commitment devices
یک لیست برای انجام کارها از رفتن به سراغ کارهای ساده و غیرضروری جلوگیری نمیکنه. نرمافزارهایی که دسترسی شما رو برای مدتی به یک/چند اپلیکیشن یا اینترنت قطع میکنن، نقش commitment device رو بازی میکنن. فقدان چنین چیزی در to-do list میتونه در انجامندادن کارهایی که ضروری هستن اما دوستشون نداریم و خوشایند نیستن، موثر باشن(برای اطلاعات بیشتر، ویدئوی Willpower is for Losers از کانال What I've Learned ببینید).
اصل مطلب و اطلاعات بیشتر رو در Harvard Business School ببینید.
1. The paradox of choice
افزایش گزینههای ما برای انتخابکردن میتونه منجر به خستگی ذهنی و ایجاد احساسات منفی بشه. انتخاب اینکه چه کاری انجام بدیم زمانی که لیستی طولانی از کارها داشته باشیم، دشوارتر خواهد بود.
2. Heterogeneous complexity
کارهای مختلف سختیهای متفاوتی دارن، اما چون انجامدادن یک کار آسون میتونه منجر به خطزدن اون مورد از لیست و ترشح دوپامین بشه، احتمال به تأخیر انداختن کارهای سخت و انجام کارهای آسون برای دریافت دوپامین بالاتر میره.
3. Heterogeneous priority
کارهای مختلف اولویتهای متفاوتی هم دارن. این باعث میشه کارهای با اولویت کمتر انجام نشن تا زمانی که اولویت بیشتری پیدا کنن [و ما مجبور به انجامشون بشیم].
انجام برخی کارها زمانی که هنوز مجبور به انجامشون نیستیم هزینه و فشار کمتری برای ما دارن(درسخوندن در طول دوره نه انتهای اون، ورزشکردن، تعمیر ماشین پیش از اینکه خراب بشه و مجبور به تعمیر بشیم) که این موضوع با نگاه ساده به to-do list ممکن نیست.
4. Lack of context
یک لیست از کارها به ما پیشزمینه(context) کافی مبنی بر اینکه هر کار چه مقدار زمان احتیاج داره یا ما چهقدر زمان داریم رو به بهمون نمیده.
5. Lack of commitment devices
یک لیست برای انجام کارها از رفتن به سراغ کارهای ساده و غیرضروری جلوگیری نمیکنه. نرمافزارهایی که دسترسی شما رو برای مدتی به یک/چند اپلیکیشن یا اینترنت قطع میکنن، نقش commitment device رو بازی میکنن. فقدان چنین چیزی در to-do list میتونه در انجامندادن کارهایی که ضروری هستن اما دوستشون نداریم و خوشایند نیستن، موثر باشن(برای اطلاعات بیشتر، ویدئوی Willpower is for Losers از کانال What I've Learned ببینید).
اصل مطلب و اطلاعات بیشتر رو در Harvard Business School ببینید.
بِهتَر.
5 Love Languages مدتها پیش با یکنفر در اینباره صحبت میکردیم که امروز باعث شد این تیتر توجهم رو جلب کنه. برخی مطالعات صحت و درستی(validity) چنین چیزی رو تأیید میکنن. توجه به این موضوع منجر به افزایش رضایت و ماندگاری روابط میشه. همهی ما به یک شکل عشق…
A dependable support system can make life’s ups and downs easier to navigate.
Sometimes, you need emotional support in the form of a hug or encouraging text. Other times you may need tangible support, like a home-cooked meal or a ride to the airport. And just knowing you have support can be enough to give you a sense of strength and confidence.
Sometimes, you need emotional support in the form of a hug or encouraging text. Other times you may need tangible support, like a home-cooked meal or a ride to the airport. And just knowing you have support can be enough to give you a sense of strength and confidence.
«امضا نکردن و امضا کردن یک قانون، به یک اندازه مسئولیت دارند. قانونگذار صرفاً به خاطر قوانینی که تصویب میکند مسئول نیست. او به اندازهی تمام قوانین دیگری که باید تصویب میکرده و نکرده و نیز به اندازهی تمام قوانینی که اولویت بالاتر داشتهاند، اما وقت آنها برای وضع قوانینی که اولویت بالا داشتهاند صرف شده، باید پاسخگو باشد.»
باز هم دربارهی کارت اهدا عضو
باز هم دربارهی کارت اهدا عضو
با وجود برخورداری از زمان آزاد بیشتر نسبت به گذشته، اینجا کمتر مینویسم به این علت که مسائلی مهمتر در جریان هست و نیازمند توجه.
اگرچه چیزهای زیادی برای نوشتن دارم، اما فکر میکنم الان زمان درستی براشون نیست. به وقت مناسب از همه خواهم گفت.
اگرچه چیزهای زیادی برای نوشتن دارم، اما فکر میکنم الان زمان درستی براشون نیست. به وقت مناسب از همه خواهم گفت.
بحثکردن با کسی که مخالف شماست (طبیعتاً نه رد کردن خطوط قرمز) اما سواد و شعور داره و مخالفتش به پشتوانهی مطالعه و تفکر قبلی بوده، به مراتب آموزندهتر از فرد موافقی هست که شعور و سواد کافی نداره.
از زمانی که برابری حقوق زن و مرد برام اهمیت پیدا کرد، دوست داشتم (و هنوز هم دوست دارم) که تبعیض بین دو جنس رو عمیقتر درک کنم. این روزها که دورهی آموزشی سربازیم رو میگذرونم پوششم، کارهام و به طور کلی زندگیم اون چیزیه که دوست ندارم ولی مجبور به انجامش هستم. این وضعیت قسمت اندکی از اون چیزیه که نیمی از جمعیت کشور نه فقط به مدت دو ماه، که سالها مجبور به تحملش بوده و هستن.