You can optimize every meal, track every biomarker, follow every protocol. But if you're miserable doing it, you're missing the point. Studies on the longest-lived populations share strong social connections, a sense of purpose, low chronic stress, and lots of movement. None of them were counting macros or hyper-obsessing about their health.
You don't need to be shredded to live long and happy.
چندوقت پیش توی تولد ه. برای بچهها شعر فارسی خوندم، به انگلیسی ترجمه کردم و یه تکه از جبران خلیل جبران هم بعدش خوندم.
بعدش داشتم با خودم فکر میکردم از اینکه فارسی بلدم، میتونم شعر فارسی بخونم و بفهمم، با چنین زبانی آشنا هستم و ادبیاتش برام غریبه نیست، عمیقاً احساس شادمانی میکنم.
شِکَّرشِکن شَوَند همه طوطیانِ هند / زین قندِ پارسی که به بَنگاله میرود
بعدش داشتم با خودم فکر میکردم از اینکه فارسی بلدم، میتونم شعر فارسی بخونم و بفهمم، با چنین زبانی آشنا هستم و ادبیاتش برام غریبه نیست، عمیقاً احساس شادمانی میکنم.
شِکَّرشِکن شَوَند همه طوطیانِ هند / زین قندِ پارسی که به بَنگاله میرود
بِهتَر.
It ain't about who got here first, it's about who stays. #visualizevalue no. 4
چند روز پیش لابهلای همهچیز خلاصهی یه مصاحبه با performance manager تیم Vitality در بخش CS (Counter Strike) رو خوندم. (+)
پررنگترین چیزی که حین خوندنش در ذهنم بود، اهمیت وجود resource کافی و اهمیت هدفگذاری صحیح بر حسب منابع و امکانات موجود بود. فردی (یا افرادی) که موفقیتی به اون بزرگی (در کانتکست تعریفشدهی خودشون) کسب میکنن، به حجم عظیمی از منابع مثل مربی توی مسابقه، تراپیست، کوچ برای بهبود عملکرد، سرمایه، امکانات و کلی چیز دیگه دسترسی دارن و به پشتوانهی اون به چنین نقطهای میرسن. خیلی غلط و در عین حال خیلی سادهاس که نقطهی صفر خودت رو بخوای با بهترینها مقایسه کنی و در نقطهی صفرشون صدها و هزاران پله ازت جلوترن.
یه چیزی هم که بهش اشاره میکنه و به نظر حتی ساده و کلیشهای هم میآد ولی مهمه، تداوم و استمراره. کلا فکر میکنم آدم چندتا توصیهی مهم و اصلی و کاربردی رو که در نظر بگیره و بهشون عمل کنه کفایت میکنن و بقیهی تلاش برای بهینهسازی عملکرد، باید زمانی بیاد که عمل به مسائلی که دانشی نسبت بهشون هست شکل گرفته باشه وگرنه صرفا کلاغِ جمعکنندهی اطلاعات میشی.
You don't become great by constantly chasing the result. You become great by repeatedly doing the things that produce the result. Vitality's story also shows the paradox of elite performance: once you become extremely successful, maintaining that success can become harder than achieving it in the first place.
Champions should be able to maintain the same discipline at the beginning of the season as they do immediately before a final.
پررنگترین چیزی که حین خوندنش در ذهنم بود، اهمیت وجود resource کافی و اهمیت هدفگذاری صحیح بر حسب منابع و امکانات موجود بود. فردی (یا افرادی) که موفقیتی به اون بزرگی (در کانتکست تعریفشدهی خودشون) کسب میکنن، به حجم عظیمی از منابع مثل مربی توی مسابقه، تراپیست، کوچ برای بهبود عملکرد، سرمایه، امکانات و کلی چیز دیگه دسترسی دارن و به پشتوانهی اون به چنین نقطهای میرسن. خیلی غلط و در عین حال خیلی سادهاس که نقطهی صفر خودت رو بخوای با بهترینها مقایسه کنی و در نقطهی صفرشون صدها و هزاران پله ازت جلوترن.
یه چیزی هم که بهش اشاره میکنه و به نظر حتی ساده و کلیشهای هم میآد ولی مهمه، تداوم و استمراره. کلا فکر میکنم آدم چندتا توصیهی مهم و اصلی و کاربردی رو که در نظر بگیره و بهشون عمل کنه کفایت میکنن و بقیهی تلاش برای بهینهسازی عملکرد، باید زمانی بیاد که عمل به مسائلی که دانشی نسبت بهشون هست شکل گرفته باشه وگرنه صرفا کلاغِ جمعکنندهی اطلاعات میشی.
You don't become great by constantly chasing the result. You become great by repeatedly doing the things that produce the result. Vitality's story also shows the paradox of elite performance: once you become extremely successful, maintaining that success can become harder than achieving it in the first place.
Champions should be able to maintain the same discipline at the beginning of the season as they do immediately before a final.
HLTV.org
Making the 1% difference: Being a performance manager in Vitality amidst an era
We sat down with Vitality's Performance Manager, Jack Birtwhistle, for a lengthy chat about the work that goes into keeping players focused and building the structure behind an era-defining team.
بِهتَر.
در ماههای اخیر که دورهی آموزشی سربازی باعث شده بود نسبت به گذشته اتلاف وقت زیادی داشته باشم، متوجه شدم که بیهوده سپریکردن زمان و اتلاف وقت هم مشابه با productiveبودن انرژیبر و خستهکنندهاس. فشار ناشی از انجام کارها به مراتب دلنشینتر از فشار و خستگی…
چند وقت پیش داشتیم به شوخی راجع به قانون پایستگی فشار حرف میزدیم و گفتم قانون پایستگی فشار میگه تو یا باید فشارِ کار و تلاشِ قبل از نتیجهی مطلوبتر رو تحمل کنی، یا فشارِ بعدش و دیل کردن با مسائلی که به خاطر انرژینذاشتن روی موضوع درست میشن. و ترجیح من، همون جملههه هست که میگه «فشار کاری، بهتر از فشار بیکاری.» پرانتز خیلی طولانی باز، حالا این وسط یه بایاس هم هست که آدم فکر کنه اگر بیشتر از بقیه تلاش کنی «حتما» موفق میشی که این هم اشتباهه و نه فقط موفقیت به خیلی چیزهای دیگه وصله، که چنین نگاهی خطرِ این رو داره که ممکنه ناخودآگاه همهی کسایی که تلاش کردهان ولی موفق نشدهان رو توی دستهی افرادی بذاری که تلاشگر نیستن. پرانتز بسته.
توی یه مصاحبه از Magnus Carlsen میپرسن که چهطور میشه به عنوان GM رسید و آیا حضور تکنولوژی و chess engineها کار رو برای نسل جدید آسونتر میکنه یا نه؟ اون هم یه چیزی با این مضمون جواب میده که
یه چیز دیگه هم که performance manager وایتالیتی بهش اشاره میکنه، همینه. میگه که این playerها آلردی خودشون 99 درصد ماجرا و skill و ability رو انجام دادهان و من فقط یک درصد نهایی رو میتونم بهبود ببخشم. داشتن performance manager به معنی راهِ دور زدن و ره صد ساله یک شبه طی کردن نیست و اگر لازمه یه کاری انجام بشه، باید انجام بشه.
و البته که همون یک درصد هم فقط چیزیه که کوچ/مربی میتونه راه رو بهت نشون بده نه اینکه کار رو برات انجام بده. درست مشابه حرفی که Morpheus توی ماتریکس به Neo میزد،
توی یه مصاحبه از Magnus Carlsen میپرسن که چهطور میشه به عنوان GM رسید و آیا حضور تکنولوژی و chess engineها کار رو برای نسل جدید آسونتر میکنه یا نه؟ اون هم یه چیزی با این مضمون جواب میده که
You need to put in the hours; no matter how, one way or the other.
یه چیز دیگه هم که performance manager وایتالیتی بهش اشاره میکنه، همینه. میگه که این playerها آلردی خودشون 99 درصد ماجرا و skill و ability رو انجام دادهان و من فقط یک درصد نهایی رو میتونم بهبود ببخشم. داشتن performance manager به معنی راهِ دور زدن و ره صد ساله یک شبه طی کردن نیست و اگر لازمه یه کاری انجام بشه، باید انجام بشه.
و البته که همون یک درصد هم فقط چیزیه که کوچ/مربی میتونه راه رو بهت نشون بده نه اینکه کار رو برات انجام بده. درست مشابه حرفی که Morpheus توی ماتریکس به Neo میزد،
“ … I like to use the term 'sherpa': I can show you the path up the hill and try to carry some of your stuff for you, but I can't take the steps for you,”
بِهتَر.
Perfect candles never light up rooms. این عکسه رو چند روز پیش دیدم و اولین چیزی که بهش فکر کردم، شرایط ایران بود. یه وقتهایی واقعا گزینه ایدهآل وجود نداره و تلاش برای رسیدن به ایدهآل و دوری از هر گونه خطایی، باعث میشه یادت بره هدف چی بود.
"Walking the walk" is inherently messy
(and that's okay).