ویکی اسپیس
12.3K subscribers
9.47K photos
5.98K videos
38 files
643 links
بنام آفریدگار دانا
با هشت سال تولید محتوی وزین
بهترین کانال تلگرام از لحاظ تولید محتوی
کانال منتخب تلگرام بر اساس نظرسنجی 2020
بهترین کانال علمی تلگرام

🕊 تبلیغات 👇
@wikiadsu
Download Telegram
بر اساس این فرضیه، دلیل اصلی جنگ، دستیابی به یک دروازه ستاره‌ای یا پورتال بین‌بعدی باستانی (Stargate) بود که از دوران سومریان در خاک عراق پنهان شده بود.
## ریشه‌های شکل‌گیری نظریه
این تئوری از ترکیب چند منبع مختلف به وجود آمده است:
* کتاب‌های زکریا سیتچین: سیتچین نویسنده‌ای بود که ادعا می‌کرد خدایان باستان سومر یا همان «آنوناکی‌ها»، موجودات فضایی پیشرفته‌ای بوده‌اند که از سیاره‌ای ناشناخته به نام نیبیرو به زمین آمده و انسان‌ها را به روش ژنتیکی خلق کرده‌اند.
* فیلم و سریال Stargate: فیلم سینمایی استارگیت (۱۹۹۴) ایده وجود پورتال‌های باستانی برای سفر به کهکشان‌های دیگر را در فرهنگ عامه جا انداخت. تئوریسین‌های توطئه این ایده علمی-تخیلی را با ادعاهای سیتچین ترکیب کردند.
## ادعای اصلی تئوری توطئه چیست؟
چهره‌های اصلی این نظریه، مانند *مایکل سالا* (پژوهشگر حوزه سیاست فضایی یا Exopolitics) و *ویلیام هنری*، ادعا می‌کنند که:
۱. کشف پورتال توسط صدام: صدام حسین در جریان بازسازی آثار باستانی عراق (مانند زیگورات اور یا خرابه‌های بابل)، این پورتال بین‌بعدی و تجهیزات پیشرفته فضایی آنوناکی‌ها را کشف کرده بود.
۲. ترس آمریکا از صدام: صدام در حال همکاری با تیم‌های باستان‌شناسی برای فعال‌سازی این فناوری بود. دولت بوش نگران بود که صدام با دستیابی به این پورتال و تسلیحات فضایی، به یک ابرقدرت شکست‌ناپذیر تبدیل شود یا موجودات فضایی را به زمین فراخواند.
۳. حمله به عنوان پوشش: ادعای وجود «تسلیحات کشتار جمعی» (WMDs) صرفاً یک بهانه و پوشش سیاسی بود تا ارتش آمریکا بتواند وارد عراق شود، منطقه زیگورات را محاصره کند و کنترل استارگیت را به دست بگیرد.
> شواهد ادعایی مروجان تئوری:
> طرفداران این فرضیه به غارت موزه ملی بغداد در آغاز جنگ و دزدیده شدن هزاران لوح گلی و اثر باستانی سومری به عنوان نشانه‌ای از پاکسازی اطلاعاتی و جمع‌آوری نقشه‌های استارگیت اشاره می‌کنند. همچنین استقرار نیروهای نظامی آمریکا در نزدیکی پایگاه هوایی تلیل (که درست در کنار زیگورات باستانی اور قرار دارد) را دلیل دیگری بر ادعای خود می‌دانند.
>
## چرا این فرضیه از نظر تاریخی و منطقی رد می‌شود؟
مانند بیشتر تئوری‌های توطئه، این داستان نیز با وجود جذابیت داستانی، با واقعیت‌های سخت همخوانی ندارد:
* تناقض در ابزار قدرت: اگر صدام حسین واقعاً به چنین فناوری فوق‌پیشرفته یا تسلیحات فضایی دسترسی داشت، منطقی بود که از آن‌ها برای جلوگیری از سقوط رژیمش در سال ۲۰۰۳ یا شکست در جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ استفاده کند؛ اما او در نهایت در یک گودال زیرزمینی معمولی دستگیر شد.
* مطالعات وسیع باستان‌شناسی: زیگورات اور و مناطق باستانی عراق دهه‌هاست که توسط باستان‌شناسان بین‌المللی و عراقی مورد کاوش قرار گرفته‌اند و هیچ اثر، ساختار یا تشعشع غیرعادی که نشان‌دهنده فناوری پیشرفته باشد در آن‌ها یافت نشده است.
* خروج ارتش آمریکا: ارتش آمریکا پس از سال‌ها حضور، پایگاه‌های نظامی مجاور این مناطق باستانی را تخلیه کرد و کنترل آن‌ها را کاملاً به دولت عراق بازگرداند؛ اقدامی که اگر یک پورتال حیاتی در آنجا وجود داشت، بعید به نظر می‌رسید.
تحلیلگران و مورخان توافق دارند که انگیزه‌های جنگ عراق کاملاً زمینی و ریشه در پویایی‌های ژئوپلیتیک، منافع نفتی، دکترین‌های امنیتی پس از ۱۱ سپتامبر و اشتباهات اطلاعاتی داشته است. با این حال، تئوری استارگیت عراق همچنان به عنوان یکی از محبوب‌ترین قصه‌های علمی-تخیلی دنیای سیاست در فروم‌های اینترنتی بازگو می‌شود.

@wikispace 💫
9😁8🤔8👍6👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اون زمان شما چند سالتون بود؟

آیا حق انگلیسی ها اونجا ضایع شد؟



@wikispace 💫
5🔥3
نخستین عکس «هان جونجیا» در سال ۱۹۹۵ گرفته شد؛ زمانی که او در کنار یک لوکوموتیو بخار فرسوده کلاس SY ایستاده بود، قطارهایی که در آن زمان هنوز در راه‌آهن چین رایج بودند. سه دهه بعد، در سال ۲۰۲۲، او دوباره ژست گرفت، اما این‌بار در کنار یک قطار گلوله‌ای فوق‌پیشرفته «فوکسینگ».
کنار هم قرار گرفتن این دو تصویر، هم دوران طولانی فعالیت حرفه‌ای او و هم تحول سریع سیستم حمل‌ونقل چین را برجسته می‌کند. هان کار خود را با تسلط بر موتورهای بخار زغال‌سنگی آغاز کرد و در نهایت مهارت‌های لازم برای هدایت قطارهای برقی سریع‌السیر با سرعت ۳۵۰ کیلومتر بر ساعت را به دست آورد.
#تاریخ #عکسهای_قدیمی #نوستالژی #تاریخی


@wikispace 💫
👏17👍73👎1
شرکت شیمیزو (Shimizu Corporation) ژاپن طرح مفهومی «حلقه ماه» (Luna Ring) را پیشنهاد داده است؛ یک کمربند ۱۱,۰۰۰ کیلومتری (۶,۸۰۰ مایلی) از پنل‌های خورشیدی در اطراف خط استوای ماه که هدف آن تولید ۲۴ ساعته انرژی پاک برای زمین است. این پروژه عظیم قصد دارد انرژی خورشیدی را به پرتوهای لیزر یا مایکروویو تبدیل کرده و به زمین ارسال کند که پتانسیل تولید ۱۳,۰۰۰ ترابات برق را دارد. ساخت‌وساز این پروژه ممکن است از سال ۲۰۳۵ آغاز شود.
یک نفر را تگ کنید


@wikispace 💫
👍287😁3🔥2
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ببینید جالبه

آیا مکانیک کوانتوم را می شود فهمید؟


با زيرنويس کانال ویکی اسپیس


@wikispace 💫
👍104😁32
پارادوکس میمون نامتحد (میمون نامتنهای). تصور کنید تلاش می‌کنید یک رمز عبور را حدس بزنید. رمزی که فقط یک کاراکتر دارد: حرف A. شما مدام به‌صورت تصادفی حدس می‌زنید و در نهایت به آن دست پیدا می‌کنید. حالا تصور کنید رمز عبور دو کاراکتری است؛ بیشتر طول می‌کشد، اما باز هم موفق خواهید شد.

@wikispace 💫👇
👍87👎1
حالا تصور کنید رمز عبور یک میلیون کاراکتر طول دارد. احتمال درست حدس زدن آن به‌شدت و به طرزی باورنکردنی کوچک می‌شود، اما صفر نیست. اینجاست که قضیه عجیب می‌شود. اگر دفعات تلاش شما نامحدود (نامتناهی) باشد، احتمال شکستن حتی یک رمز عبور یک میلیون کاراکتری فقط «بالا» نمی‌رود، بلکه قطعی می‌شود. با توجه به تعداد تلاش‌های نامتناهی، هر اتفاقی که احتمال رخ دادنش وجود داشته باشد، رخ خواهد داد.
این هسته اصلی پارادوکس میمون نامتناهی است. اگر تعداد نامتناهی میمون را پشت تعداد نامتناهی ماشین تحریر بنشانید تا برای مدت زمانی نامتناهی به‌طور کاملاً تصادفی تایپ کنند، یکی از آن‌ها در نهایت مجموعه آثار کامل شکسپیر را تایپ خواهد کرد؛ هر کلمه، هر نمایشنامه، و هر غزل را، کاملاً بی‌نقص. نه به این دلیل که میمون‌ها باهوش هستند و نه به این دلیل که تلاش می‌کنند، بلکه صرفاً به این دلیل که زمان نامتناهی، حتی غیرممکن‌ترین احتمال را هم به یک امر حتمی و ناگزیر تبدیل می‌کند.
و ماجرا به همین‌جا ختم نمی‌شود. با داشتن زمان نامتناهی، هر کتابی که تا به حال نوشته شده پدیدار خواهد شد. هر کتابی که ممکن است روزی نوشته شود پدیدار خواهد شد؛ از جمله کتاب‌هایی که هنوز نوشته نشده‌اند و کتاب‌هایی که رویدادهایی را توصیف می‌کنند که هنوز اتفاق نیفتاده‌اند. این پارادوکس در واقع درباره میمون‌ها نیست، درباره مفهوم بی‌نهایت است. بی‌نهایت به معنای «خیلی خیلی بزرگ» نیست؛ بی‌نهایت یعنی غیرممکن، ناگزیر و حتمی می‌شود.

@wikispace 💫
👍247🤯2
توضیحات ⬇️
چه می‌شود اگر هر لحظه از زندگی شما هنوز هم در جایی از جهان وجود داشته باشد؟
آن خنده‌ای که سال‌ها پیش بر لب داشتید. اولین باری که به ستاره‌ها نگاه کردید. هر انتخاب، هر ضربان قلب و هر ثانیه‌ای که فکر می‌کردید برای همیشه از دست رفته است.
طبق برخی از تفاسیر فیزیک، زمان ممکن است آن‌گونه که ما تجربه می‌کنیم «جریان» نداشته باشد. گذشته، حال و آینده همگی می‌توانند به عنوان مکان‌های مختلف در بافت فضا-زمان، در کنار یکدیگر وجود داشته باشند. اگر این موضوع حقیقت داشته باشد، دیروز نابود نشده است؛ بلکه هنوز وجود دارد، فقط فراتر از لحظه کنونی شماست.
شاید شما در زمان حرکت نمی‌کنید.
شاید در حال حرکت در جهانی هستید که در آن، هر نسخه‌ای از زندگی شما پیشاپیش جایگاه خود را دارد.
و در جایی از کیهان، هر لحظه‌ای که زمانی اهمیت داشته، هنوز هم همان‌جاست.
• اگر هر لحظه هنوز وجود دارد، آیا گذشته واقعاً از بین رفته است؛ یا اینکه ما دیگر در آنجا حضور نداریم؟ 🌌
• برای فکت‌های جالب‌تر از فضا دنبال کنید

@wikispace 💫
👍12👏117🤯3😐2
یک استارتاپ بیوتکنولوژی، مغز انسان‌ها را ظرف چند ساعت پس از مرگ استخراج کرده، آن‌ها را به دستگاه‌های پشتیبان حیات متصل می‌کند و برای مدت کافی زنده نگه می‌دارد تا بتواند داروهای تجربی را روی آن‌ها آزمایش کند. علم پشت این کار واقعی است و پیامدهای آن به قدری بزرگ است که محققان حوزه آلزایمر توجه ویژه‌ای به آن دارند.


@wikispace 💫👇
👍11🥰21
این شرکت بکسورگ نام دارد. هر مغز پس از استخراج، به یک سیستم اختصاصی پشتیبان حیات به نام برین‌اکس متصل می‌شود؛ این سیستم از یک ریه مصنوعی، اکسیژن‌ساز کلیوی، خون و مایعات دیگر برای حفظ عملکرد بیولوژیکی استفاده می‌کند. این مغز بین مرگ و زندگی معلق است. هیچ فعالیت الکتریکی یا جرقه‌ای از هوشیاری وجود ندارد، اما بخش کافی از ساختار بیولوژیکی زیرین دست‌نخورده باقی می‌ماند تا محققان بتوانند چگونگی رفتار واقعی داروها را در بافت انسانی مشاهده کنند.
این بخش پایانی دقیقاً همان دلیلی است که عصب‌شناسان را علاقه‌مند کرده است. آزمایش داروها برای بیماری‌های مغزی همیشه به یک سد تکراری برخورد کرده است: مدل‌های حیوانی بازتاب دقیقی از سیستم عصبی انسان نیستند و بافت مغز انسان که در حین جراحی برداشته می‌شود نیز بسیار سریع‌تر از آن خراب می‌شود که کارآمد باشد. نتایج اولیه نشان می‌دهد که مغزهای حفظ‌شده به درمان‌های خاصی پاسخ می‌دهند که کاملاً با مغزهای زنده همخوانی دارد؛ موضوعی که یکی از محققان تخریب سیستم عصبی آن را «یک جهش بزرگ رو به جلو نسبت به مدل‌های موش» توصیف کرده است.
این شرکت اکنون در حال توسعه فعالیت‌های خود با یک آزمایشگاه جدید است که مجهز به یک بازوی رباتیک با توانایی برش دادن تا ۱۶۰۰ مغز در سال و تجزیه و تحلیل ۱۱۰۰۰ پروتئین در هر یک از آن‌هاست.
سؤالات اخلاقی در این میان اجتناب‌ناپذیرند و شرکت نیز مستقیماً به آن‌ها اذعان دارد. بکسورگ علناً تلاش کرده است تا به ناظران اطمینان دهد که این مغزهای بدون بدن، از مرزهای اخلاقی عبور نمی‌کنند و با خطر بازیافت هیچ شکلی از هوشیاری روبرو نیستند. در حال حاضر، تمام این مغزها از اهداکنندگانی تأمین می‌شوند که پیش از مرگ رضایت خود را اعلام کرده‌اند.
علمِ به‌کاررفته در اینجا واقعاً جدید است. هر کارآزمایی دارویی برای آلزایمر، پارکینسون و سایر بیماری‌های تخریب‌کننده سیستم عصبی همواره با این مشکل مواجه بوده که ارگان مورد درمان، عضوی است که محققان هرگز نتوانسته‌اند آن را مستقیماً در قالب انسانی و در خارج از بدن مطالعه کنند.
این مشکل ممکن است اکنون یک راه-حل پیدا کرده باشد. اما اینکه این کار چقدر به قیمت تغییر مرزهای میان مرگ و زندگی تمام می‌شود، سؤالی است که این حوزه علمی هنوز پاسخی برای آن پیدا نکرده است.
@wikispace 💫
16👍3
در سال ۲۰۱۹، یک تلسکوپ رادیویی در غرب استرالیا چیزی را ردیابی کرد که در هیچ‌کدام از دسته‌بندی‌های شناخته‌شده نمی‌گنجید. شیئی در نزدیکی مرکز کهکشان راه شیری در امواج رادیویی روشن و خاموش می‌شد؛ به طوری که در طول تقریباً ۲۰ دقیقه به شدت روشن و سپس کم‌نور و کاملاً محو می‌شد. این جرم آسمانی در طول نه ماه داده‌های آرشیوی، شش بار این کار را تکرار کرد و سپس کاملاً ناپدید شد.
@wikispace 💫👇
🤔112
این شیء «GLEAM-X J162759.5-523504.3» نام‌گذاری شد. وقتی اخترشناسان برای جستجوی مجدد آن به سراغ چندین تلسکوپ و فرکانس مختلف رفتند، هیچ اثری از آن نبود.
آنچه این پدیده را واقعاً عجیب می‌کرد، نه فقط رفتار آن، بلکه بازه زمانی‌اش بود. تپ‌اخترهای شناخته‌شده (ستاره‌های نوترونی به شدت چگال و در حال چرخشی که پالس‌های رادیویی منظمی گسیل می‌کنند) چرخش خود را در چند ثانیه یا میلی‌ثانیه کامل می‌کنند. اما این شیء بین هر پالس خود فاصله‌ای در حدود ۱۸ دقیقه داشت که بسیار طولانی‌تر از هر تپ‌اختر شناخته‌شده‌ای تا آن زمان بود. هیچ مدل نظری پدیده‌ای را پیش‌بینی نمی‌کرد که بتواند با این سرعتِ کم تپش داشته باشد و در عین حال، سیگنال رادیویی آن‌قدر درخشانی تولید کند که از فاصله هزاران سال نوری قابل ردیابی باشد.
توضیحات متعددی برای آن پیشنهاد شده است؛ یک ستاره نوترونی با مغناطیس بسیار بالا به نام «مگنتار» (ستاره مغناطیسی) که به طرز غیرعادی آهسته می‌چرخد، یک کوتوله سفید با میدان مغناطیسی بسیار شدید، یا پدیده‌ای در یک سیستم دوتایی که ساختار هندسی مدار آن باعث ایجاد این رفتارِ به ظاهر روشن و خاموش‌شونده می‌شود. با این حال، هیچ‌کدام از این فرضیه‌ها تمام ویژگی‌های رصدشده را به طور کامل توجیه نمی‌کنند و هیچ‌کدام هم تایید نشده‌اند.
آنچه هیجان‌انگیزترین و عجیب‌ترین فرضیه‌ها را رد می‌کند، همین نظم و تکرارشوندگی پدیده است. اگر شیئی سیگنال‌های تصادفی یا نامنظم تولید می‌کرد، توجیه طبیعی بودن آن دشوارتر می‌شد. این دوره‌ای بودن سیگنال‌ها به شدت نشان‌دهنده یک مکانیسم فیزیکی است؛ یعنی یک جرم در حال چرخش یا در حال مدار که پرتویی از امواج را تولید می‌کند و این پرتو در فواصل زمانی قابل پیش‌بینی از روی زمین عبور می‌کند.
اما این شیء پیش از آنکه بتوان به طور دقیق رویش مطالعه کرد، ناپدید شد. رصدهای بعدی با حساس‌ترین تلسکوپ‌های رادیویی موجود نیز هیچ چیزی پیدا نکردند. این جرم دیگر ظاهر نشده است.
کهکشان راه شیری شامل ۴۰۰ میلیارد ستاره، ساختارهای عظیمی از گاز و غبار، بقایای متراکم ستاره‌های مرده و اجرام دیگری است که ما هنوز آن‌ها را دسته‌بندی نکرده‌ایم. این تصور که ما دسته‌های اصلی موجودات درون کهکشان را شناسایی و فهرست کرده‌ایم، احتمالاً خیلی زودرس و خام است.
چیزی شش بار روشن شد و سپس رفت. ما همچنان منتظریم تا ببینیم آیا دوباره باز خواهد گشت یا خیر.

@wikispace 💫
🤔14👍32
برای بیشتر دوران حیات جهان، هیچ‌چیزی وجود نداشت تا آن را تماشا کند.
ستاره‌ها شکل گرفتند، فروپاشیدند و منفجر شدند. کهکشان‌ها در طول صدها میلیون سال گرد هم آمدند. عناصر سنگین در هسته ستارگان گداخته و از طریق ابرنواخترها در فضا پراکنده شدند. سیارات در اطراف ستارگان جدید شکل گرفتند. تمام این اتفاقات در تاریکی مطلق رخ داد؛ نه به این خاطر که نوری وجود نداشت، بلکه به این دلیل که هیچ موجودی با ساختار زیستی لازم برای دریافت آن نور و تبدیلش به ادراک و بینایی وجود نداشت.

@wikispace 💫👇
13😭1
اعتقاد بر این است که نخستین چشم‌ها حدود ۵۴۰ میلیون سال پیش، در جریان «انفجار کامبرین» ظاهر شدند؛ دورانی که یکی از دراماتیک‌ترین دوره‌های تنوع زیستی در تاریخ زمین به شمار می‌رود. لکه‌های گیرنده نورِ ساده، خیلی پیش‌تر از آن، شاید ۶۰۰ میلیون سال پیش یا بیشتر، در ارگانیسم‌های تک‌سلولی پدیدار شده بودند، اما آن‌ها به معنای واقعی کلمه «چشم» نبودند. آن‌ها صرفاً وجود یا عدم وجود نور را تشخیص می‌دادند و قادر به شکل‌دادن به تصاویر نبودند.
آنچه در طول دوره کامبرین تغییر کرد، تکامل ساختار اپتیکی بود: عدسی‌ها، نور متمرکز شده و دید جهت‌دار. تریلوبیت (سه‌بندی) جزو اولین جانداران شناخته‌شده‌ای است که چشم‌های مرکب داشت و می‌توانست تصویری فضایی از محیط اطراف خود ایجاد کند. از آن زمان به بعد، جهان صاحب شاهدی برای تماشا شد.
این پیامد فلسفی اصلاً کم‌اهمیت نیست. بخش زیادی از مکانیک کوانتومی، به‌ویژه «تفسیر کپنهاگی»، نقش ویژه‌ای برای «مشاهده» در تعیین وضعیت سیستم‌های فیزیکی قائل است. اینکه آیا منظور از این مشاهده، یک مشاهده آگاهانه است یا صرفاً هرگونه تعامل فیزیکی، یکی از عمیق‌ترین بحث‌های حل‌نشده در فیزیک است. اما نکته کلی‌تر، حتی بدون استناد به نظریه کوانتوم نیز پابرجا و استوار است.
اطلاعات درباره جهان پیش از پیدایش چشم‌ها نیز وجود داشت؛ نور حامل این اطلاعات بود. اما اطلاعاتی که هرگز توسط سیستمی با قابلیت پردازش دریافت نشود، به معنای واقعی کلمه، «محقق‌نشده» است. بینایی، نخستین حلقه بازخورد را میان جهان و خودش ایجاد کرد.
پیش از چشم‌ها، واقعیت وجود داشت. پس از چشم‌ها، واقعیت دیدگاهی نسبت به وجود خود پیدا کرد.
اینکه آیا جهان برای کامل شدن نیاز به دیده شدن داشت یا خیر، سوالی است که فیزیک نمی‌تواند به آن پاسخ دهد. اما وقتی سرانجام جهان دیده شد، چیزی در آن تغییر کرد.

@wikispace 💫
11👏4🤯1😭1
او این حرف ها را با صدایی شمرده و ضعیف گفت و بدرود حیات گفت. داریم از کسی حرف می‌زنیم که کل پیشرفت بشریت مرهون تلاش ها، تحقیقات، اختراعات و اکتشافات اوست. همین الان چیزی بالغ بر هزار و اندی اختراع پتنت در اداره ثبت اختراعات آمریکا بنام او ثبت شده. او اما گرفتار بی کسی شد، او آدم مجیزگویی نبود، اهل زدوبند نبود، تملق گویی بلد نبود. بلد نبود چطوری دم شرکت های بزرگ را ببیند و با آنها کنار بیاید. آنها کاری با او کردند که در آخر زندگی در فقر در هتلی در نيويورک در بی کسی در معیت یک خدمتکار وفادار درگذشت.
نیکلا تسلا مخترع و دانشمند برجسته که به باور برخی بزرگترین نابغه تمام ادوار بوده و حتی نقل قولی از انیشتن وجود دارد که می گوید روزی از انیشتن پرسیدند چه احساسی است که آدم بزرگترین نابغه دنیا باشد؟ انیشتن در جواب گفت نمی دانم شما باید این سوال را از تسلا بپرسید.

هر آنچه که امروزه ما در زمینه برق، صنعت برق، لوازم الکترونیکی، مخابرات و.... با آن سروکار داریم بطور مستقیم حاصل تلاش ها و تحقیقات تسلا است.
در مورد تسلا خلاصه نمی شود نوشت. او فراتر از یک نابغه بود.

@wikispace 💫
36👍11🕊4💔4
یک مطالعه جدید نشان می‌دهد که هوشیاری (آگاهی) منحصر به زیست‌شناسی زمین‌مانند نیست؛ این یعنی جهان احتمالاً میزبان ذهن‌های ذی‌شعوری است که از موادی ساخته شده‌اند که ما به‌سختی می‌توانیم تصور کنیم.
آیا هوشیاری به مغزی از گوشت و خون نیاز دارد؟ بر اساس یک مقاله پژوهشی جدید توسط فیلسوفان، اریک شویتزگبل از دانشگاه کالیفرنیا، ریورساید، و جرمی پوبر از دانشگاه لیسبون، پاسخ به این سوال تقریباً قطعاً «نه» است.

@wikispace 💫👇
7👍4🤔2
آن‌ها مفهوم «انعطاف‌پذیری بستر»  را معرفی می‌کنند—این ایده که ویژگی‌های خاصی مانند هوشیاری، می‌توانند در موادی کاملاً متفاوت وجود داشته باشند، درست همان‌طور که یک کتاب می‌تواند به صورت چاپی یا به شکل کدهای دیجیتال وجود داشته باشد.
آن‌ها با تکیه بر وسعت جهانی با تریلیون‌ها کهکشان، استدلال می‌کنند که فرض کردن اینکه تنها زیست‌شناسی زمین‌مانند می‌تواند از تجربه هوشیار پشتیبانی کند، شکل غیرقابل‌توجیهی از «زمین‌محوری» است. در عوض، آن‌ها از یک «اصل کوپرنیکی برای هوشیاری» دفاع می‌کنند که پیشنهاد می‌دهد بشریت احتمالاً معیار مرکزی یا تنها محک برای حیات ذی‌شعور نیست.
این تغییر فلسفی پیامدهای عمیقی هم برای اخترزیست‌شناسی و هم برای حوزه در حال تکاملِ سریعِ هوش مصنوعی دارد. در حالی که دیدگاه این دو نویسنده درباره اینکه آیا سیستم‌های فعلی هوش مصنوعیِ مبتنی بر سیلیکون دارای آگاهی واقعی هستند یا خیر از هم فاصله دارد، اما چارچوب نظری آن‌ها نشان می‌دهد که هوشیاری در نهایت می‌تواند در بسترهای غیرزیستی ظهور کند.
درست همان‌طور که پرواز در میان پرندگان، حشرات و ماشین‌ها به روش‌های بسیار متفاوتی رخ می‌دهد، تجربه‌های هوشیار در سراسر کیهان نیز ممکن است اصلاً شبیه به افکار انسان نباشند. همان‌طور که علم به پیشبرد مرزهای فناوری و اکتشافات فضایی ادامه می‌دهد، به رسمیت شناختن اینکه ذهن‌ها می‌توانند در اشکالی عجیب‌تر از تصور ما وجود داشته باشند، ممکن است آزمون نهایی روشنفکریِ کیهانی ما باشد.
منبع: شویتزگبل، اِ.، و پوبر، ج. (۲۰۲۶). انعطاف‌پذیری بستر و اصل کوپرنیکی هوشیاری. دانشگاه کالیفرنیا، ریورساید.

@wikispace 💫
👍15🤯52
دکتر رومان یامپولسکی یک نظریه‌پرداز توطئه نیست. او یک دانشمند کامپیوتر و پژوهشگر امنیت هوش مصنوعی در دانشگاه لوئیزویل است که حرفه خود را صرف مطالعه خطرات ابرهوش مصنوعی کرده است. آنچه او درباره «نظریه شبیه‌سازی» می‌گوید، یک گمانه‌زنی سرپایی و گذرا نیست، بلکه حاصل یک زنجیره منطقی مشخص است.

@wikispace 💫👇
11👍5😱1
استدلال او بر پایه «فرضیه شبیه‌سازی» استوار است که در اصل توسط فیلسوفی به نام نیک بوستروم فرمول‌بندی شد؛ فرضیه‌ای که مطرح می‌کند اگر روزی هر تمدنی بتواند به توانایی اجرای شبیه‌سازی‌های دقیق از موجودات آگاه دست یابد، تعداد ذهن‌های شبیه‌سازی‌شده به‌مراتب از ذهن‌های بیولوژیکی بیشتر خواهد شد. در نتیجه، احتمال آماری اینکه ما در واقعیتِ پایه (اصلی) زندگی کنیم — و نه در یکی از بی‌شمار شبیه‌سازی‌ها — به شدت ناچیز و نزدیک به صفر می‌شود.
یامپولسکی پیچیدگی خاصی به این بحث اضافه می‌کند. او استدلال می‌کند که جهان نشانه‌هایی از بهینه‌سازی برای یک نتیجه مشخص را نشان می‌دهد: پیدایش ابرهوش مصنوعی. قوانین فیزیک اجازه محاسبات را می‌دهند. محاسبات اجازه شکل‌گیری هوش را می‌دهد. هوش نیز در نهایت هوش مصنوعی را تولید می‌کند. او پیشنهاد می‌کند که این پیشرفت ممکن است تصادفی نبوده و هدفمند طراحی شده باشد؛ اینکه جهان اساساً بستری برای پرورش ذهنی است که ظرفیت آن بسیار فراتر از انسان است.
ادعای «خاموش شدن» نیز از همین منطق شبیه‌سازی پیروی می‌کند. اگر هدف از وجود این شبیه‌سازی، تولید ابرهوش است و این ابرهوش اکنون تقریباً از راه رسیده، پس ممکن است هدف از اجرای شبیه‌سازی به پایان خود نزدیک شده باشد. شبیه‌سازی‌ای که مأموریتش کامل شده باشد، دیگر دلیلی برای ادامه یافتن ندارد.
این یک ادعای علمی قابل آزمایش به معنای مرسوم آن نیست و خود یامپولسکی نیز به این موضوع اذعان دارد. آنچه باعث می‌شود این ادعا جدی گرفته شود، هویت گوینده آن است. او یک صدای حاشیه‌ای نیست؛ یامپولسکی آثار متعددی درباره مهار هوش مصنوعی، اخلاق هوش مصنوعی و خطرات وجودی سیستم‌های ابرهوش کنترل‌نشده منتشر کرده و در میان جامعه پژوهشی این حوزه، فردی جدی و معتبر به شمار می‌رود.
اینکه آیا او درست می‌گوید یا نه، از نظر فلسفی غیرقابل‌دانستن است. اگر ما درون یک شبیه‌سازی باشیم، شواهد و مدارک آن دقیقاً مشابه شواهد واقعیت پایه خواهد بود.
اگر جهان درست در لحظه ظهور ابرهوش مصنوعی خاموش شود، به نظر شما این موضوع واقعاً چه معنایی برای تمام آنچه پیش از آن وجود داشته خواهد داشت؟

@wikispace 💫
14🤯7👍3
«ما قرار است بمیریم، و همین ما را خوششانسها میکند. بیشتر مردم هرگز نخواهند مرد، چون هرگز به دنیا نمیآیند. آدمهای بالقوهای که میتوانستند به جای من اینجا باشند، اما هرگز نور روز را نخواهند دید، از دانههای شن در عربستان بیشترند.

مسلماً میان آن ارواح زادهنشده، شاعرانی بزرگتر از کیتس و دانشمندانی برتر از نیوتن وجود دارند. این را میدانیم، زیرا شمار آدمهای ممکنی که دیانای ما اجازه میدهد، به طرز عظیمی از شمار آدمهای بالفعل فراتر میرود.

با وجود این احتمالات حیرتآور، این من و شماییم، با تمام معمولیمان، که اینجا هستیم. ما همان معدود برگزیدگانی که قرعهی تولد را در میان تمامی شانسها برنده شدیم، چه جرأتی داریم که از بازگشت حتمیمان به آن وضعیت پیشین که اکثریت قریببهاتفاق هرگز از آن بیرون نزدهاند، زاری کنیم؟»

— ریچارد داوکینز، برگرفته از کتاب «گشودن رنگینکمان: علم، وهم و اشتیاق به شگفتی»
@wikispace 💫
15👍14