برای سپتیموس، غول واقعی نه خود جنگ، بلکه خاطرات آن است، او با دشمنی میجنگد که اکنون به درون ذهنش منتقل شده است. ( اختلال استرس پس از سانحه: PTSD )
او این غول درون خود را میشناخت. صدای آرام ترکهایی را که میشکستند، میشنید و حضور زخمها و رنجهایی را که در ژرفای جنگلی انبوه، کمین کرده بودند را حس میکرد.
هيچگاه نمیتوانست کاملا احساس امنیت کند، زیرا این غول هر لحظه ممکن بود دوباره سر برآورد.
این نفرت، به ویژه از زمان بیماریاش، چنان بر او چیره شده بود که میتوانست زمین گیرش کند و درد را در تمام وجودش بپراکند.
با اینحال، از بودن در خانهٔ خودش آرامش میگرفت، باغبانی میکرد و علفهای هرز را، چنانکه گویی همان غول نفرت باشند، از ریشه بیرون میکشید، آنچنان که انگار میخواهد آن را از بیخوبن نابود کند و جهان را از این نفرت پاک سازد.
_ خانم دالوی
ویرجینیا وولف
#ویرجینیا_وولف #خانم_دالوی
Forwarded from Lighthouse (Lighthouse)
🖋راهنمای دسترسی به محتوای کانال لایت هاوس 🏮🌊
🔸️ معرفی موسیقی
🔸️ معرفی و بررسی فیلم و سریال
🔸️ معرفی و بررسی کتاب
🔸️ مطالب اختصاصی لایتهاوس
💡 به مرور تکمیل میشود.
#معرفی #فهرست #راهنما #آرشیو #ادبیات #کتاب #فیلم_سریال #موسیقی #lighthouse
🏷 ساختار هشتگ های کانال
🔸️ معرفی موسیقی
40 Watt Sun
GHOST
Virgin Black
Mad Season
Temper City
Deep Purple
Blondshell
Kino
Chris Isaak
Breaking Benjamin
Billy Mackenzie
ShamRain
Depeche Mode
The Cure
Poets of the Fall
I Got You On Tape
🔸️ معرفی و بررسی فیلم و سریال
The Lighthouse
Inherit the Wind
Sing Street
Better Call Saul
Her
Lawrence of Arabia
The Boys
The Lives of Others
🔸️ معرفی و بررسی کتاب
چرا ادبیات ؟ ماریو بارگاس یوسا
عشق سگی است از جهنم هنری چارلز بوکوفسکی
ویرجینیا وولف
عمر خیام نیشابوری
🔸️ مطالب اختصاصی لایتهاوس
آیا باید تمام آثار یک نویسنده را خواند یا فقط مهمترین آنها را؟
مهملات ژرفنما
جزم اندیشی
💡 به مرور تکمیل میشود.
#معرفی #فهرست #راهنما #آرشیو #ادبیات #کتاب #فیلم_سریال #موسیقی #lighthouse
Lighthouse
📖 اداره پست | چارلز بوکوفسکی 🏮🌊 فقط دو انتخاب داشتم: یا در اداره پست بمانم و دیوانه شوم، یا بیرون بیایم و نویسنده بودن را امتحان کنم و از گرسنگی بمیرم. اداره پست، داستان مردی است که هر روز بخشی از خودش را برای زنده ماندن میفروشد. او زیر فشار…
اون روز با جیجی، مسیر ۵۰۱ رو رفتیم.
مسیر بدی نبود، سر رسوندن نامهها جر میخوردی، ولی خب، شدنی بود.
جیجی بنده خدا، نامههاش همه بههمریخته بود و دیگه دستوپاش کند شده بود.
فک کن یه عمر داشت نامه میرسوند. الان دیگه بدن کرختش هم نمیکشید.
چند بار تو طول مسیر دیدم که همینطور آویزون و بیحال میایستاد و تلوتلو میخورد، انگار میرفت تو خلسه، ولی یهو به خودش میومد و دوباره چند تا نامه فرو میکرد توی این صندوقها.
خیلی باهاش حال نمیکردم، آدم جالبی نبود و زندگی خفنی نداشت، درواقع مثل یه تیکه تاپاله میموند.
اما خب، هربار که بیحال میشد، یچیزی توی دلم میلرزید.
میدونی، مثل نگاه کردن به یه اسب وفادار بود که دیگه نمیتونست ادامه بده، یا مثلا یه ماشین قدیمی که یه روز صبح تصمیم میگیره که دیگه هیچوقت روشن نشه.
_ اداره پست
چارلز بوکوفسکی
#بوکوفسکی #اداره_پست
مسیر بدی نبود، سر رسوندن نامهها جر میخوردی، ولی خب، شدنی بود.
جیجی بنده خدا، نامههاش همه بههمریخته بود و دیگه دستوپاش کند شده بود.
فک کن یه عمر داشت نامه میرسوند. الان دیگه بدن کرختش هم نمیکشید.
چند بار تو طول مسیر دیدم که همینطور آویزون و بیحال میایستاد و تلوتلو میخورد، انگار میرفت تو خلسه، ولی یهو به خودش میومد و دوباره چند تا نامه فرو میکرد توی این صندوقها.
خیلی باهاش حال نمیکردم، آدم جالبی نبود و زندگی خفنی نداشت، درواقع مثل یه تیکه تاپاله میموند.
اما خب، هربار که بیحال میشد، یچیزی توی دلم میلرزید.
میدونی، مثل نگاه کردن به یه اسب وفادار بود که دیگه نمیتونست ادامه بده، یا مثلا یه ماشین قدیمی که یه روز صبح تصمیم میگیره که دیگه هیچوقت روشن نشه.
_ اداره پست
چارلز بوکوفسکی
#بوکوفسکی #اداره_پست
Lighthouse
📖 اداره پست | چارلز بوکوفسکی 🏮🌊 فقط دو انتخاب داشتم: یا در اداره پست بمانم و دیوانه شوم، یا بیرون بیایم و نویسنده بودن را امتحان کنم و از گرسنگی بمیرم. اداره پست، داستان مردی است که هر روز بخشی از خودش را برای زنده ماندن میفروشد. او زیر فشار…
اون روز دیگه خبری از آبنبات، واسه بچهها نبود.
برگشتم سر کار، همه نامهرسونای دیگه رفته بودن.
شروع کردم به جازدن آگهیها.
روی قفسه جیجی کلی نامه مونده بود.
دوباره عقب افتاده بود.
اون روز استون گزارشم رو نوشت.
بعد از اون دیگه هیچوقت جیجی رو ندیدم.
هيچکس نفهمید چه بلایی سرش اومد.
دیگه حتی هیچ کس اسمش رو هم نیاورد.
اون آدم خوب و پيرمرد وظیفه شناس، قربانی شده بود. اونم بخاطر یه مشت آگهی از یه فروشگاه محلی.
روش نوشته بود:
پیشنهاد ویژه، یک جعبه رایگان پودر لباسشویی مارکدار، فقط و فقط ۳ دلار.
_ اداره پست
چارلز بوکوفسکی
#بوکوفسکی #اداره_پست
برگشتم سر کار، همه نامهرسونای دیگه رفته بودن.
شروع کردم به جازدن آگهیها.
روی قفسه جیجی کلی نامه مونده بود.
دوباره عقب افتاده بود.
اون روز استون گزارشم رو نوشت.
بعد از اون دیگه هیچوقت جیجی رو ندیدم.
هيچکس نفهمید چه بلایی سرش اومد.
دیگه حتی هیچ کس اسمش رو هم نیاورد.
اون آدم خوب و پيرمرد وظیفه شناس، قربانی شده بود. اونم بخاطر یه مشت آگهی از یه فروشگاه محلی.
روش نوشته بود:
پیشنهاد ویژه، یک جعبه رایگان پودر لباسشویی مارکدار، فقط و فقط ۳ دلار.
_ اداره پست
چارلز بوکوفسکی
#بوکوفسکی #اداره_پست
مسیر تبدیل فکر به هویت
ما زمانی به چیزی باور پیدا میکنیم که برایمان منطقی، اخلاقی، طبیعی یا حتی بدیهی به نظر برسد.
سپس افرادی را مییابیم که آنها هم مثل ما فکر میکنند و کمکم یک (ما) شکل میگیرد و در برابرش یک (آنها).
احتمالا از همین لحظه عقیده کمکم تبدیل به بخشی از هویت ما میشود.
و وقتیکه عقیده با هویت گره بخورد، نقد کردن آن میتواند شبیه به حمله کردن به خود شخص احساس شود.
تاریخ پر است از افراد و نمونه هایی که با یقین کامل، یک نظر معمولی را به یک باور اخلاقی تبدیل کردهاند که لزوما از همان ابتدا افراطی شروع نکردهاند.
(من فکر میکنم.)
تبدیل میشود به:
(ما فکر میکنیم.)
و بعد:
(ما میدانیم.)
و در نهایت:
(هر کسی که مثل ما فکر نمیکند، در اشتباه است.)
از اینجا به بعد، مسئله دیگر فقط این نیست که تو چه فکری میکنی، مسئله تبدیل میشود به اینکه
(تو طرف کدام گروهی؟)
نهایتا فردیت شروع به عقب نشینی میکند.
چرا که دیگر لازم نیست خودت فکر کنی و تصمیم بگیری، گروه فکر میکند و تصمیم میگیرد و شک کردن هم به عنوان خیانت تلقی میشود.
#احترام_به_عقاید #lighthouse
ما زمانی به چیزی باور پیدا میکنیم که برایمان منطقی، اخلاقی، طبیعی یا حتی بدیهی به نظر برسد.
سپس افرادی را مییابیم که آنها هم مثل ما فکر میکنند و کمکم یک (ما) شکل میگیرد و در برابرش یک (آنها).
احتمالا از همین لحظه عقیده کمکم تبدیل به بخشی از هویت ما میشود.
و وقتیکه عقیده با هویت گره بخورد، نقد کردن آن میتواند شبیه به حمله کردن به خود شخص احساس شود.
تاریخ پر است از افراد و نمونه هایی که با یقین کامل، یک نظر معمولی را به یک باور اخلاقی تبدیل کردهاند که لزوما از همان ابتدا افراطی شروع نکردهاند.
(من فکر میکنم.)
تبدیل میشود به:
(ما فکر میکنیم.)
و بعد:
(ما میدانیم.)
و در نهایت:
(هر کسی که مثل ما فکر نمیکند، در اشتباه است.)
از اینجا به بعد، مسئله دیگر فقط این نیست که تو چه فکری میکنی، مسئله تبدیل میشود به اینکه
(تو طرف کدام گروهی؟)
نهایتا فردیت شروع به عقب نشینی میکند.
چرا که دیگر لازم نیست خودت فکر کنی و تصمیم بگیری، گروه فکر میکند و تصمیم میگیرد و شک کردن هم به عنوان خیانت تلقی میشود.
#احترام_به_عقاید #lighthouse
عقیده مصون از نقد نیست
وقتی فکر از ذهن بیرون میآید دیگر فقط متعلق به ما نیست و وارد جهان عمومی شده است.
سوای از اینکه منبع آن چه بوده، کتاب، تجربه، خانواده، جامعه، ترس، خشم و یا حتی یک خواب.
اگر آن فکر را به بهانه احترام نتوان نقد کرد، احترام کمکم به محافظی برای جهل تبدیل میشود.
یک عقیده یا معتبر است یا نامعتبر، یا جایی در میان این دو قرار دارد و تعیین میزان اعتبارش نیازمند استدلال، خرد و دانش روز است.
هر نظری قابل نقد و رد و حتی در صورت لزوم قابل تمسخر است.
حق انسان برای داشتن و بیان کردن عقایدش محترم است اما خود آن عقاید لزوما محترم و معتبر نیستند.
ککوله، کاشف ساختار حلقوی بنزن، جمله ای دارد که به این بحث بیربط نیست:
بیاموزیم رؤیا ببینیم آقایان، اما مراقب باشیم رویاهایمان را زمانی منتشر کنیم که آگاهی، بیداریِ آنها را آزموده باشد.
#احترام_به_عقاید #lighthouse
وقتی فکر از ذهن بیرون میآید دیگر فقط متعلق به ما نیست و وارد جهان عمومی شده است.
سوای از اینکه منبع آن چه بوده، کتاب، تجربه، خانواده، جامعه، ترس، خشم و یا حتی یک خواب.
اگر آن فکر را به بهانه احترام نتوان نقد کرد، احترام کمکم به محافظی برای جهل تبدیل میشود.
یک عقیده یا معتبر است یا نامعتبر، یا جایی در میان این دو قرار دارد و تعیین میزان اعتبارش نیازمند استدلال، خرد و دانش روز است.
هر نظری قابل نقد و رد و حتی در صورت لزوم قابل تمسخر است.
حق انسان برای داشتن و بیان کردن عقایدش محترم است اما خود آن عقاید لزوما محترم و معتبر نیستند.
ککوله، کاشف ساختار حلقوی بنزن، جمله ای دارد که به این بحث بیربط نیست:
بیاموزیم رؤیا ببینیم آقایان، اما مراقب باشیم رویاهایمان را زمانی منتشر کنیم که آگاهی، بیداریِ آنها را آزموده باشد.
#احترام_به_عقاید #lighthouse
با چه معیاری میگوییم یک عقیده درست و عقیدهای دیگر غلط است؟
به طور کلی، اگر فرد یا نهادی خود را صاحب حقیقت بداند، باید بلافاصله پرسید که معیار درستی خودش چیست؟
جدای از اینکه برای همهی درست و غلطها یک دستگاه داوری واحد نداریم، شاید نیز هرگز نتوانیم برای تمامی مسائل، یک داور نهایی و بیخطا پیدا کنیم، اما میتوانیم با فرایندی که در آن هیچ عقیدهای از نقد، شواهد و استدلال مصون نباشد، احتمال خطا را کاهش بدهیم.
و نهایتا عقیده ای که بتواند بارها در معرض نقد قرار بگیرد و همچنان دوام بیاورد، دستکم دلایل بیشتری برای پذیرفته شدنش به ما میدهد.
نقد، دشمن عقیده نیست.
اگر اجازه نقد یک عقیده را ندهیم، فرصت آزموده شدن و آشکار شدن ضعفهایش را از آن میگیریم.
#احترام_به_عقاید #lighthouse
اگر معیار، اکثریت باشد، آیا اکثریت همیشه درست میگوید؟ پس تکلیف اقلیت چیست؟
اگر معیار، سنت است و اشتباه باشد چه؟
اگر معیار، علم باشد، آیا علم دربارهی پرسشهای اخلاقی صلاحیت داوری را دارد؟
به طور کلی، اگر فرد یا نهادی خود را صاحب حقیقت بداند، باید بلافاصله پرسید که معیار درستی خودش چیست؟
جدای از اینکه برای همهی درست و غلطها یک دستگاه داوری واحد نداریم، شاید نیز هرگز نتوانیم برای تمامی مسائل، یک داور نهایی و بیخطا پیدا کنیم، اما میتوانیم با فرایندی که در آن هیچ عقیدهای از نقد، شواهد و استدلال مصون نباشد، احتمال خطا را کاهش بدهیم.
و نهایتا عقیده ای که بتواند بارها در معرض نقد قرار بگیرد و همچنان دوام بیاورد، دستکم دلایل بیشتری برای پذیرفته شدنش به ما میدهد.
نقد، دشمن عقیده نیست.
اگر اجازه نقد یک عقیده را ندهیم، فرصت آزموده شدن و آشکار شدن ضعفهایش را از آن میگیریم.
#احترام_به_عقاید #lighthouse
وقتی دفاع از ارزشها به ابزار قدرت تبدیل میشود
اگر به بهانه مبارزه با عقاید خطرناک و حفاظت از جامعه، عقاید را حذف کنیم و حق بیان کردنشان را از افراد بگیریم، ممکن است کمکم به همان چیزی برسیم که از ابتدا از آن میترسیدیم:
مرجعی که خودش تعیین میکند چه کسی حق دارد چه فکری بکند.
اگر یک ارزش، بهانهای برای حذف دائمی مخالفان شود، باید از خود بپرسیم:
آیا هنوز در حال دفاع از آن ارزش هستیم، یا از قدرتی که به نام آن ارزش شکل گرفته است؟
اگر برای دفاع از یک ارزش، قدرتی به وجود آوریم که تعیین کند کدام عقاید مجاز و کدام مجاز نیستند،
چه کسی قرار است مراقب خود این قدرت باشد؟
#احترام_به_عقاید #lighthouse
اگر به بهانه مبارزه با عقاید خطرناک و حفاظت از جامعه، عقاید را حذف کنیم و حق بیان کردنشان را از افراد بگیریم، ممکن است کمکم به همان چیزی برسیم که از ابتدا از آن میترسیدیم:
مرجعی که خودش تعیین میکند چه کسی حق دارد چه فکری بکند.
یک ایدئولوژی یا نظام فکری میتواند در قالب اخلاق، آزادی و حفاظت از آن، برابری، مبارزه با نفرت، عدالت، امنیت و یا حقیقت ظاهر شود و در شرایطی خاص، همین ارزشها به ابزاری برای اعمال قدرت تبدیل شوند.
اگر یک ارزش، بهانهای برای حذف دائمی مخالفان شود، باید از خود بپرسیم:
آیا هنوز در حال دفاع از آن ارزش هستیم، یا از قدرتی که به نام آن ارزش شکل گرفته است؟
اگر برای دفاع از یک ارزش، قدرتی به وجود آوریم که تعیین کند کدام عقاید مجاز و کدام مجاز نیستند،
چه کسی قرار است مراقب خود این قدرت باشد؟
#احترام_به_عقاید #lighthouse
آیا قضاوت ما درباره عدالت، وقتی نمیدانیم خودمان قرار است در کدام طرف ماجرا باشیم، تغییر میکند؟
جان رالز برای پاسخ به این پرسش، یک آزمایش فکری را مطرح میکند که به پرده جهل معروف است.
به عنوان مثال، اگر قانونی بگذارید که اکثریت بتواند حقوق اقلیت را به راحتی محدود کند، ممکن است وقتی پرده کنار رفت، بفهمید خودتان هم عضو همان اقلیت هستید.
هدف پرده جهل، نشان دادن تاثیر منافع شخصی هنگام طراحی قواعد یک جامعه است ولی به جای اینکه بگوید بیایید همه را اخلاقی کنیم، شرایطی را تصور میکند که در آن، فردی که صرفا منافع خودش را در نظر میگیرد هم ناچار است قوانینی را انتخاب کند که برای موقعیتهای مختلف، منصفانهتر و قابلقبولتر باشد.
#احترام_به_عقاید #جان_رالز #پرده_جهل #lighthouse
جان رالز برای پاسخ به این پرسش، یک آزمایش فکری را مطرح میکند که به پرده جهل معروف است.
فرض کنید قرار است قوانین یک جامعه را از صفر طراحی کنید اما نمیدانید وقتی پرده کنار برود و شما وارد آن جامعه شوید، چه کسی خواهید بود.
ثروتمند یا فقیر؟
مرد یا زن؟
سالم یا دارای معلولیت؟
عضو اکثریت یا اقلیت؟
باورمند یا بیباور؟
به عنوان مثال، اگر قانونی بگذارید که اکثریت بتواند حقوق اقلیت را به راحتی محدود کند، ممکن است وقتی پرده کنار رفت، بفهمید خودتان هم عضو همان اقلیت هستید.
هدف پرده جهل، نشان دادن تاثیر منافع شخصی هنگام طراحی قواعد یک جامعه است ولی به جای اینکه بگوید بیایید همه را اخلاقی کنیم، شرایطی را تصور میکند که در آن، فردی که صرفا منافع خودش را در نظر میگیرد هم ناچار است قوانینی را انتخاب کند که برای موقعیتهای مختلف، منصفانهتر و قابلقبولتر باشد.
#احترام_به_عقاید #جان_رالز #پرده_جهل #lighthouse
Dallas Buyers Club
این فیلم ما را به آمریکای اوایل دهه۸۰ میبرد، دورهای که مصرف کوکائین و مواد مخدر و مصرف تزریقی گسترش پیدا کرده بود و همزمان موج اولیه بحران HIV/AIDS در حال شکلگیری بود.
ایدز در آن سالها، بحرانی ناشناخته و تازه به حساب میآمد و جامعه هنوز درک درستی از این بیماری نداشت و بسیاری از مبتلایان، علاوه بر مبارزه با خود بیماری، با طرد اجتماعی و تبعیض نیز مواجه میشدند و مرگومیر بسیار بالا و درمان مؤثری هم وجود نداشت.
باشگاه خریداران دالاس، درباره مردی است که وقتی میفهمد قرار است بمیرد، تازه شروع به زندگی میکند و آگاهی از مرگ، به زندگیاش معنا میدهد.
پزشک به او میگوید HIVمثبت است و احتمالا حدود ۳۰ روز بیشتر زنده نخواهد ماند.
برای ران وودروف، مردانگی با خشونت، قدرت و آسیبناپذيربودن گره خورده است اما بیماری و رویارویی با مرگ، باعث فروپاشی این تصویر میشود.
مرگ چیزی به ران ميدهد که تا آن لحظه نداشته است: آگاهی از محدود بودن زمان.
#Dallas_Buyers_Club
این فیلم ما را به آمریکای اوایل دهه۸۰ میبرد، دورهای که مصرف کوکائین و مواد مخدر و مصرف تزریقی گسترش پیدا کرده بود و همزمان موج اولیه بحران HIV/AIDS در حال شکلگیری بود.
ایدز در آن سالها، بحرانی ناشناخته و تازه به حساب میآمد و جامعه هنوز درک درستی از این بیماری نداشت و بسیاری از مبتلایان، علاوه بر مبارزه با خود بیماری، با طرد اجتماعی و تبعیض نیز مواجه میشدند و مرگومیر بسیار بالا و درمان مؤثری هم وجود نداشت.
باشگاه خریداران دالاس، درباره مردی است که وقتی میفهمد قرار است بمیرد، تازه شروع به زندگی میکند و آگاهی از مرگ، به زندگیاش معنا میدهد.
پزشک به او میگوید HIVمثبت است و احتمالا حدود ۳۰ روز بیشتر زنده نخواهد ماند.
برای ران وودروف، مردانگی با خشونت، قدرت و آسیبناپذيربودن گره خورده است اما بیماری و رویارویی با مرگ، باعث فروپاشی این تصویر میشود.
مرگ چیزی به ران ميدهد که تا آن لحظه نداشته است: آگاهی از محدود بودن زمان.
#Dallas_Buyers_Club
Scorpions
یکی از جذابیتهای این بند، خلق تضادهایی مانند خشونت و قدرت در کنار لطافت و راک سنگین در کنار ملودیهای احساسی است.
موسیقی Scorpions، پس از دههها، هنوز کهنه نشده است و صدای احساساتی است که تاريخ مصرف ندارند و حسی غریب از تنهایی و امید را همزمان با خود حمل میکند.
روی صحنه، قدرتمند، بیپروا و طغیانگر ظاهر میشوند اما از آسیبپذیری، تنهایی و عشق میخوانند.
#Scorpions
یکی از جذابیتهای این بند، خلق تضادهایی مانند خشونت و قدرت در کنار لطافت و راک سنگین در کنار ملودیهای احساسی است.
موسیقی Scorpions، پس از دههها، هنوز کهنه نشده است و صدای احساساتی است که تاريخ مصرف ندارند و حسی غریب از تنهایی و امید را همزمان با خود حمل میکند.
روی صحنه، قدرتمند، بیپروا و طغیانگر ظاهر میشوند اما از آسیبپذیری، تنهایی و عشق میخوانند.
#Scorpions
فرقه چیست؟ چه چیزی فرقه را از گروه، متمایز میکند؟
به طور کلی، فرقه به گروهی گفته میشود که اعضای آن، تعهد عمیقی به مجموعهای از باورها، ارزشها یا یک ایدئولوژی دارند و معمولا تحت رهبری فردی کاریزماتیک و بانفوذ قرار گرفتهاند.
فردی که خود را صاحب حقیقت، راه نجات یا دانشی معرفی میکند که دیگران از آن بی خبرند.
اکثر فرقههای افراطی، الگوهای مشترکی دارند و ادعا میکنند که پاسخ پرسشهای بزرگ زندگی را در اختیار دارند.
پاسخ این پرسشها نیز، معمولا نه به عنوان یک دیدگاه قابل بررسی، بلکه به عنوان حقیقت نهایی و غیرقابلمذاکره، ارائه میشود و تحمل نظر مخالف، بسیار پایین است.
باور، به ابزار کنترل فرد تبدیل میشود و رهبر یا گروه، آزادی فکری و استدلال اعضا را به شدت محدود میکند.
#فرقه #lighthouse
به طور کلی، فرقه به گروهی گفته میشود که اعضای آن، تعهد عمیقی به مجموعهای از باورها، ارزشها یا یک ایدئولوژی دارند و معمولا تحت رهبری فردی کاریزماتیک و بانفوذ قرار گرفتهاند.
فردی که خود را صاحب حقیقت، راه نجات یا دانشی معرفی میکند که دیگران از آن بی خبرند.
اکثر فرقههای افراطی، الگوهای مشترکی دارند و ادعا میکنند که پاسخ پرسشهای بزرگ زندگی را در اختیار دارند.
پاسخ این پرسشها نیز، معمولا نه به عنوان یک دیدگاه قابل بررسی، بلکه به عنوان حقیقت نهایی و غیرقابلمذاکره، ارائه میشود و تحمل نظر مخالف، بسیار پایین است.
باور، به ابزار کنترل فرد تبدیل میشود و رهبر یا گروه، آزادی فکری و استدلال اعضا را به شدت محدود میکند.
#فرقه #lighthouse
یکی از مشهورترین نمونههای افراطی فرقهگرایی در تاریخ معاصر، جیم جونز و جامعه جونز تاون است که در نوامبر ۱۹۸۷ باعث خودکشی دسته جمعی بیش از ۹۰۰ نفر شد.
جیم جونز موسس کلیسای people's temple، یک رهبر آیینی بود که در ابتدا با شعارهایی درباره برابری نژادی، عدالت اجتماعی، کمک به فقرا، حمایت از محرومان و صلح و انسان دوستی رشد کرد.
او خودش را نماینده خدا و منبع حقیقت میدانست.
پیروان او حق تماشای تلویزیون و گوش دادن به رادیو را نداشتند.
تمام مدت حتی نیمه شب، سخنرانیهای جیم جونز پیوسته پخش میشد.
فاجعه جونز تاون به یکی از بزرگترين نمونههای مرگ دستهجمعی در تاریخ معاصر تبدیل شد.
جسد جونز نیز در میان قربانیان پیدا شد، او بر اثر اصابت گلوله به سر جان باخته بود.
با اینحال، درباره اینکه چه کسی به او شلیک کرده است، قطعیت کاملی وجود ندارد و نحوه مرگ او، همچنان بخشی از ابهامات این واقعه باقی مانده است.
#جیم_جونز #جونز_تاون #فرقه #lighthouse
جیم جونز موسس کلیسای people's temple، یک رهبر آیینی بود که در ابتدا با شعارهایی درباره برابری نژادی، عدالت اجتماعی، کمک به فقرا، حمایت از محرومان و صلح و انسان دوستی رشد کرد.
او خودش را نماینده خدا و منبع حقیقت میدانست.
پیروان او حق تماشای تلویزیون و گوش دادن به رادیو را نداشتند.
تمام مدت حتی نیمه شب، سخنرانیهای جیم جونز پیوسته پخش میشد.
فاجعه جونز تاون به یکی از بزرگترين نمونههای مرگ دستهجمعی در تاریخ معاصر تبدیل شد.
جسد جونز نیز در میان قربانیان پیدا شد، او بر اثر اصابت گلوله به سر جان باخته بود.
با اینحال، درباره اینکه چه کسی به او شلیک کرده است، قطعیت کاملی وجود ندارد و نحوه مرگ او، همچنان بخشی از ابهامات این واقعه باقی مانده است.
#جیم_جونز #جونز_تاون #فرقه #lighthouse
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⚠️ هشدار | محتوای حساس
ویدئو پیشرو حاوی صحنههای دلخراش و حساس مرتبط با واقعه جونزتاون است و ممکن است برای برخی مخاطبان ناراحتکننده باشد.
لئو رایان، نماینده دموکرات کنگره آمریکا برای بررسی گزارشهای مربوط به سوءرفتار و شرایط زندگی اعضای معبد خلق، به جونز تاون در گویان رفته بود و در جریان این سفر، تعدادی از اعضا از او خواستند که به آنها کمک کند تا از جونز تاون خارج شوند.
این اتفاق برای جونز، زنگ خطری جدی بود، زیرا خروج اعضا میتوانست اقتدار او و تصویری که از جامعهاش ساخته بود، در هم بشکند.
هنگامیکه رایان و همراهانش قصد ترک منطقه را داشتند، افراد مسلح وابسته به معبد خلق در فرودگاه به آنها حمله کردند، رایان و چهار نفر دیگر کشته شدند و چندین نفر نیز زخمی شدند.
جونز به پیروانش گفت که پس از قتل رایان، دولت آمریکا به سراغشان خواهد آمد و جامعهشان نابود خواهد شد. سپس از اعضا خواست آنچه که خودش عمل انقلابی مینامید انجام دهند، پايان دادن به زندگی خود و خانوادههایشان.
#جیم_جونز #جونز_تاون #فرقه #lighthouse
ویدئو پیشرو حاوی صحنههای دلخراش و حساس مرتبط با واقعه جونزتاون است و ممکن است برای برخی مخاطبان ناراحتکننده باشد.
لئو رایان، نماینده دموکرات کنگره آمریکا برای بررسی گزارشهای مربوط به سوءرفتار و شرایط زندگی اعضای معبد خلق، به جونز تاون در گویان رفته بود و در جریان این سفر، تعدادی از اعضا از او خواستند که به آنها کمک کند تا از جونز تاون خارج شوند.
این اتفاق برای جونز، زنگ خطری جدی بود، زیرا خروج اعضا میتوانست اقتدار او و تصویری که از جامعهاش ساخته بود، در هم بشکند.
هنگامیکه رایان و همراهانش قصد ترک منطقه را داشتند، افراد مسلح وابسته به معبد خلق در فرودگاه به آنها حمله کردند، رایان و چهار نفر دیگر کشته شدند و چندین نفر نیز زخمی شدند.
جونز به پیروانش گفت که پس از قتل رایان، دولت آمریکا به سراغشان خواهد آمد و جامعهشان نابود خواهد شد. سپس از اعضا خواست آنچه که خودش عمل انقلابی مینامید انجام دهند، پايان دادن به زندگی خود و خانوادههایشان.
#جیم_جونز #جونز_تاون #فرقه #lighthouse
Linkin Park
داستان لینکین پارک، از Mike Shinoda شروع شد.
ایده اصلی گروه از همان ابتدا، ترکیب چیزهایی بود که شاید در نگاه اول، چندان همخوان به نظر نمیرسیدند. راک، متال، هیپهاپ، رپ، موسیقی الکترونيک و هنر بصری.
ورود Chester Bennington در اواخر دهه ۹۰ به گروه، یکی از مهمترین نقاط عطف شکلگیری هویت Linkin Park بود. ترکیب رپ، ملودی و فریاد، به تدریج به بخشی از امضای گروه تبدیل شد.
مایک و چستر دو قطب متفاوت بودند، مایک بیشتر آرام و حسابگر بود در حالیکه چستر احساسی، انفجاری و غیرقابلپیشبینی.
چستر در سال ۲۰۱۷، در ۴۱ سالگی، بر اثر خودکشی درگذشت. او پیش از مرگش درباره افسردگی، افکار تاریک، سوءمصرف مواد و تجربههای سختش صحبت کرده بود.
گاهی یک موسیقی میتواند چیزی را به زبان بیاورد که خودمان نتوانستهایم توضیحش دهیم.
گاهی چیزی درون ما وجود دارد که هنوز نمیتوانیم برایش اسمی پیدا کنیم اما هنر و هنرمند، میتوانند فاصلهای را که میان احساس و زبان وجود دارد، پر کنند.
#Linkin_Park
داستان لینکین پارک، از Mike Shinoda شروع شد.
ایده اصلی گروه از همان ابتدا، ترکیب چیزهایی بود که شاید در نگاه اول، چندان همخوان به نظر نمیرسیدند. راک، متال، هیپهاپ، رپ، موسیقی الکترونيک و هنر بصری.
ورود Chester Bennington در اواخر دهه ۹۰ به گروه، یکی از مهمترین نقاط عطف شکلگیری هویت Linkin Park بود. ترکیب رپ، ملودی و فریاد، به تدریج به بخشی از امضای گروه تبدیل شد.
مایک و چستر دو قطب متفاوت بودند، مایک بیشتر آرام و حسابگر بود در حالیکه چستر احساسی، انفجاری و غیرقابلپیشبینی.
چستر در سال ۲۰۱۷، در ۴۱ سالگی، بر اثر خودکشی درگذشت. او پیش از مرگش درباره افسردگی، افکار تاریک، سوءمصرف مواد و تجربههای سختش صحبت کرده بود.
گاهی یک موسیقی میتواند چیزی را به زبان بیاورد که خودمان نتوانستهایم توضیحش دهیم.
گاهی چیزی درون ما وجود دارد که هنوز نمیتوانیم برایش اسمی پیدا کنیم اما هنر و هنرمند، میتوانند فاصلهای را که میان احساس و زبان وجود دارد، پر کنند.
#Linkin_Park
درجههای اعتبار علمی
وقتی درباره علم صحبت میکنیم، معمولا با مفاهیمی مثل مشاهده، فرضیه، نظریه و قانون، روبهرو میشویم، مفاهیمی که گاهی آنها را به شکل یک نردبان نشان میدهند که این تصور را به وجود میآورد که هر چه از مشاهده، به سمت قانون برویم، به درجات بالاتری از اعتبار و قطعیت میرسیم که نادرست است چون اعتبار علمی به قرار گرفتن یک مفهوم، در این نردبان وابسته نیست.
برای مثال، یک مشاهده دقیق و قابل اعتماد، میتواند شواهد بسیار قدرتمندی فراهم کند، درحالیکه یک فرضیه ضعیف، ممکن است با وجود عنوان فرضیه، شواهد بسیار کمی پشتوانه خود داشته باشد.
اعتبار یک ادعای علمی، به عواملی مانند کیفیت شواهد، روش بررسی، تکرارپذیری نتایج، قدرت پیشبینی، امکان نقد و آزمون و توانایی آن در توضیح پدیدهها، بستگی دارد.
#اعتبار_علمی #مشاهده #فرضیه #نظریه #قانون_علمی #lighthouse
وقتی درباره علم صحبت میکنیم، معمولا با مفاهیمی مثل مشاهده، فرضیه، نظریه و قانون، روبهرو میشویم، مفاهیمی که گاهی آنها را به شکل یک نردبان نشان میدهند که این تصور را به وجود میآورد که هر چه از مشاهده، به سمت قانون برویم، به درجات بالاتری از اعتبار و قطعیت میرسیم که نادرست است چون اعتبار علمی به قرار گرفتن یک مفهوم، در این نردبان وابسته نیست.
برای مثال، یک مشاهده دقیق و قابل اعتماد، میتواند شواهد بسیار قدرتمندی فراهم کند، درحالیکه یک فرضیه ضعیف، ممکن است با وجود عنوان فرضیه، شواهد بسیار کمی پشتوانه خود داشته باشد.
اعتبار یک ادعای علمی، به عواملی مانند کیفیت شواهد، روش بررسی، تکرارپذیری نتایج، قدرت پیشبینی، امکان نقد و آزمون و توانایی آن در توضیح پدیدهها، بستگی دارد.
#اعتبار_علمی #مشاهده #فرضیه #نظریه #قانون_علمی #lighthouse