تو را جانم صدا کردم ولیکن برتر از جانی
مگر جان بی تو میماند در این تندیس انسانی ؟(خواب)
مگر جان بی تو میماند در این تندیس انسانی ؟(خواب)
❤9
بر شمع نرفت از گذر آتش دل، دوش
آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت
دور از رخ تو دم به دم از گوشهٔ چشمم
سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت(خواب)
آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت
دور از رخ تو دم به دم از گوشهٔ چشمم
سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت(خواب)
❤8
از پای فتادیم چو آمد غم هجران
در درد بمردیم چو از دست دوا رفت
دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت(خواب)
در درد بمردیم چو از دست دوا رفت
دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت(خواب)
❤8
رشتهای بر گردنم افکنده دوست
میکشد هر جا که خاطر خواه دوست
رشته بر گردن نه ز بی مهری است
رشتهی عشق است و بر گردن نکوست...(خواب)
میکشد هر جا که خاطر خواه دوست
رشته بر گردن نه ز بی مهری است
رشتهی عشق است و بر گردن نکوست...(خواب)
❤8
میتوان با این تصور شاد بود
قلبهای ما اگر بیگانهاند
نُسخههای دیگری از ما هنوز
در جهان دیگری هم خانهاند(خواب)
قلبهای ما اگر بیگانهاند
نُسخههای دیگری از ما هنوز
در جهان دیگری هم خانهاند(خواب)
❤8
زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید،
ورنه بر سنگ مزارش اب پاشیدن چه سود؟(خواب)
ورنه بر سنگ مزارش اب پاشیدن چه سود؟(خواب)
❤10
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا(خواب)
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا(خواب)
❤8
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی(خواب)
❤10
یادم آید تو به من گفتی
از این عشق حذر کن ، کمی چند بر این آب نظر کن آب ، آیینهی عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باشد که فردا دلت با دگران است(خواب)
از این عشق حذر کن ، کمی چند بر این آب نظر کن آب ، آیینهی عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باشد که فردا دلت با دگران است(خواب)
1❤9
تو مرا آزردی
که خودم کوچ کنم از شهرت،
تو خیالت راحت
میروم از قلبت،
میشوم دورترین خاطره در شبهایت
تو به من میخندی
و به خود میگویی: باز میآید و میسوزد از این عشق ولی
برنمیگردم، نه
میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد
عشق زیباست و حرمت دارد(خواب)
که خودم کوچ کنم از شهرت،
تو خیالت راحت
میروم از قلبت،
میشوم دورترین خاطره در شبهایت
تو به من میخندی
و به خود میگویی: باز میآید و میسوزد از این عشق ولی
برنمیگردم، نه
میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد
عشق زیباست و حرمت دارد(خواب)
❤9
اگر از من بگیری خنده های گه گدارم را
کجا پنهان کنم اندوه های بی شمارم را(خواب)
کجا پنهان کنم اندوه های بی شمارم را(خواب)
❤9
امروز ما بیچارگان امید فرداییش نیست
این دانی و با ما هنوز امروز و فردا میکنی(خواب)
این دانی و با ما هنوز امروز و فردا میکنی(خواب)
❤9
صدف ز دوریِ گوهر، چمن ز رفتنِ گل
چنان به خاک برابر نشد که من بیتو.
به مِی گریختم از هجرِ تلخ، زین غافل
که داغ تازه کند، بادهی کهن بیتو(خواب)
چنان به خاک برابر نشد که من بیتو.
به مِی گریختم از هجرِ تلخ، زین غافل
که داغ تازه کند، بادهی کهن بیتو(خواب)
❤9