یکی از نکاتی که درباره ارتباطات رادیویی و تلفنی حساس (هوانوردی، نظامی و ...) وجود داره، اینه که چطور از اشتباه در انتقال پیام جلوگیری بشه، خصوصا اشتباهاتی مثل mispronunciation؛ چطور n با m اشتباه گفته نشه، چطور t با d اشتباه گرفته نشه و ...
برای جلوگیری از چنین مشکلاتی، از یه جدول الفبای هجایی استفاده میشه. جدول فعلی به «جدول الفبای هجایی ناتو» (NATO phonetic alphabet) معروفه. این جدول الان به طور بینالمللی استفاده میشه.
جدول فعلی اما توسعه پیداکردهی جدولهای اولیهست. اولین الفبای هجایی بینالمللی غیرنظامی مورد قبول به ۱۹۲۷ برمیگرده که توسط CCIR (که بعدا به اتحادیه بینالمللی مخابرات ITU) طراحی شد. تا ۱۹۳۲ این جدول اولیه تغییراتی کرد و نهایتا، نسخهی بهبود پیداکرده مورد استفاده کمیسیون بینالمللی هوانوردی (جد ایکائو) قرار گرفت. سازمان بینالمللی دریانوری (IMO) هم تا ۱۹۶۵ از همین جدول استفاده میکرد.
در طور جنگ دوم، اکثر کشورهای اروپایی درگیر جنگ الفبای هجایی خودشون رو توسعه دادن. بعد از جنگ، برای هماهنگی بین نیروهای بریتانیا، آمریکا و استرالیا در عملیاتهای مشترک، بورد ترکیبی ارتباطات (CCB) تغییراتی در الفبای مشترک نیروی دریایی/زمینی آمریکا (که در طول جنگ جهانی دوم استفاده میشد) ایجاد و ازش استفاده کردن.
در بازه ۱۹۴۸ تا ۱۹۴۹، یک پروفسور زبانشناسی دانشگاه مونترال در همکاری با ایکائو در تلاش برای توسعه یه الفبای هجایی جدید بود. پژوهشی که در نتیجهش، ایکائو این کرایتریاها برای الفبای آوایی رو پیشنهاد داد:
-لغت مورد استفاده باید:
۱. یک لغت زنده باشد.
۲. به آسانی قابل تلفظ و قابل شناسایی توسط هوانوردان هر کشوری باشد.
۳. امکان مخابره رادیویی خوب و خوانایی قابل قبولی داشته باشد.
۴. هجی مشابهی در -حداقل- انگلیسی، فرانسوی و اسپانیایی داشته باشد و حروف اول، حرفی خواهد بود که کلمه آن را نمایندگی میکند.
۵. از دربرداشتن هرگونه معنای حساسیتبرانگیز خالی باشد.
نهایتا الفبای حاصل، از ۱۹۵۲ در هوانوری مورد استفاده قرار گرفت. (اطمینانی از استفاده نظامی اما وجود ندارد)
مشکلاتی اما به زودی خودشون رو نشون دادن. مثلا شباهت آوایی delta و extra یا nectar و victor. بعضی از کلمات هم در شرایط رادیویی نامناسب، فهمپذیری اندکی داشتن.
ایکائو مجددا تحقیقاتش رو شروع کرد و تا ۱۹۵۶ جدول جدیدی توسعه داد. در همین حین ناتو هم در حال توسعهی جدولی بود که با کمی قبل از جدول جدید ایکائو شروع به استفاده ازش کرد. اما مارچ ۱۹۵۶، ناتو هم به استفاده از جدول جدید ایکائو روی آورد. الان هم جدول مورد استفاده در هوانوردی، دریانوردی، ارتباطات نظامی و ... به طور بینالمللی همین جدول تدوینشده در ۱۹۵۶ئه.
یه نکته جالب هم اینکه نگارش دو لغت این جدول، با نگارش انگلیسیشون فرق داره. Alfa و Juliett. اولی به صورت Alpha نوشته نمیشه تا برای افراد محلی که ممکنه با یکی بودن تلفظ ph و f اشنایی ندارن، مشکلی پیش نیاد. دومی هم Juliet نوشته نمیشه تا برای فرانسویزبانها، مشکلی از نظر تلفظ نشدن یک t در آخر کلمه پیش نیاد.
لیست جدولهایی که از ابتدا مورد استفاده قرار گرفته:
https://en.wikipedia.org/wiki/NATO_phonetic_alphabet#Tables_2
برای جلوگیری از چنین مشکلاتی، از یه جدول الفبای هجایی استفاده میشه. جدول فعلی به «جدول الفبای هجایی ناتو» (NATO phonetic alphabet) معروفه. این جدول الان به طور بینالمللی استفاده میشه.
جدول فعلی اما توسعه پیداکردهی جدولهای اولیهست. اولین الفبای هجایی بینالمللی غیرنظامی مورد قبول به ۱۹۲۷ برمیگرده که توسط CCIR (که بعدا به اتحادیه بینالمللی مخابرات ITU) طراحی شد. تا ۱۹۳۲ این جدول اولیه تغییراتی کرد و نهایتا، نسخهی بهبود پیداکرده مورد استفاده کمیسیون بینالمللی هوانوردی (جد ایکائو) قرار گرفت. سازمان بینالمللی دریانوری (IMO) هم تا ۱۹۶۵ از همین جدول استفاده میکرد.
در طور جنگ دوم، اکثر کشورهای اروپایی درگیر جنگ الفبای هجایی خودشون رو توسعه دادن. بعد از جنگ، برای هماهنگی بین نیروهای بریتانیا، آمریکا و استرالیا در عملیاتهای مشترک، بورد ترکیبی ارتباطات (CCB) تغییراتی در الفبای مشترک نیروی دریایی/زمینی آمریکا (که در طول جنگ جهانی دوم استفاده میشد) ایجاد و ازش استفاده کردن.
در بازه ۱۹۴۸ تا ۱۹۴۹، یک پروفسور زبانشناسی دانشگاه مونترال در همکاری با ایکائو در تلاش برای توسعه یه الفبای هجایی جدید بود. پژوهشی که در نتیجهش، ایکائو این کرایتریاها برای الفبای آوایی رو پیشنهاد داد:
-لغت مورد استفاده باید:
۱. یک لغت زنده باشد.
۲. به آسانی قابل تلفظ و قابل شناسایی توسط هوانوردان هر کشوری باشد.
۳. امکان مخابره رادیویی خوب و خوانایی قابل قبولی داشته باشد.
۴. هجی مشابهی در -حداقل- انگلیسی، فرانسوی و اسپانیایی داشته باشد و حروف اول، حرفی خواهد بود که کلمه آن را نمایندگی میکند.
۵. از دربرداشتن هرگونه معنای حساسیتبرانگیز خالی باشد.
نهایتا الفبای حاصل، از ۱۹۵۲ در هوانوری مورد استفاده قرار گرفت. (اطمینانی از استفاده نظامی اما وجود ندارد)
مشکلاتی اما به زودی خودشون رو نشون دادن. مثلا شباهت آوایی delta و extra یا nectar و victor. بعضی از کلمات هم در شرایط رادیویی نامناسب، فهمپذیری اندکی داشتن.
ایکائو مجددا تحقیقاتش رو شروع کرد و تا ۱۹۵۶ جدول جدیدی توسعه داد. در همین حین ناتو هم در حال توسعهی جدولی بود که با کمی قبل از جدول جدید ایکائو شروع به استفاده ازش کرد. اما مارچ ۱۹۵۶، ناتو هم به استفاده از جدول جدید ایکائو روی آورد. الان هم جدول مورد استفاده در هوانوردی، دریانوردی، ارتباطات نظامی و ... به طور بینالمللی همین جدول تدوینشده در ۱۹۵۶ئه.
یه نکته جالب هم اینکه نگارش دو لغت این جدول، با نگارش انگلیسیشون فرق داره. Alfa و Juliett. اولی به صورت Alpha نوشته نمیشه تا برای افراد محلی که ممکنه با یکی بودن تلفظ ph و f اشنایی ندارن، مشکلی پیش نیاد. دومی هم Juliet نوشته نمیشه تا برای فرانسویزبانها، مشکلی از نظر تلفظ نشدن یک t در آخر کلمه پیش نیاد.
لیست جدولهایی که از ابتدا مورد استفاده قرار گرفته:
https://en.wikipedia.org/wiki/NATO_phonetic_alphabet#Tables_2
«بهترین پیش از»
از ۱۹۷۹ در آمریکا، قانون، شرکتهای دارویی رو موظف کرد که برای محصولاتشون «تاریخ مصرف» درج کنن. FDA تاریخ مصرف رو به این صورت تعریف کرده: «آخرین تاریخیست که در صورت رعایت شرایط ذکرشده در لیبل، محصول تا آن تاریخ پایداری خود-قدرت، کارایی، کیفیت و خلوص- را حفظ میکنند.» این تاریخ با تستهای تحت شرایط فیزیکوشیمیایی خاص و بررسی فارماکوکینتیک تخریب ماده موثره و اکسپیانت و تستهای میکروبی مشخص و تستهای پس از مصرف و … به دست میاد.
شرکتها میتونن با رعایت SOP (Standard Operation Procedure) های خاصی برای محصولشون best before هم بگیرن، که نمایندهی تاریخیه که تا اون تاریخ بهترین پایداری و کیفیت رو نشون میده، اما بعد از این تاریخ هم محصول قابل استفاده است.
با این حال این مورد قابل توجهه که به ندرت فراورده دارویی نسخهای و OTC و آرایشی بهداشتیای بعد از تاریخ مصرف دچار سمیت میشه. در واقع تنها موردی که در این باره یادم میاد، شربت تتراسایکلینه که با تبدیل به اپیانیدروتتراسایکلین، سندرم فانکونی ایجاد میکنه.
بقیه موارد خطرناک میتونه درباره فرمولاسیونهای مایع و نیمهجامد (شربت، سوسپانسیون خوراکی، قطرههای خوراکی، خطرههای استریل چشمی و بینی، و پمادها و …) باشه که با شرط نگهداری در شرایط نامناسب میتونن در معرض آلودگی میکروبی قرار بگیرن.
در بقیهی موارد خطر سمیت وجود نداره و موضوع نگرانکننده تجزیه و کاهش کارایی داروییه که در این موارد، مصرف دارو درباره داروهای با پنجره درمانی باریک و نیاز به تنظیم دوز دقیق میتونه خطرناک باشه.
به طور کلی توصیه میشه حساسیت زیادی درباره تاریخ مصرف شربتهای آنتیبیوتیک، انسولینها و نیتروگلیسرین وجود داشته باشه.
با این حال، نتایج آزمایشی که FDA روی بیش از ۱۰۰ داروی نسخهای و OTC انجام داد، حاکی از این بود که حدود ۹۰درصد از این داروها حتی تا ۱۵ سال بعد تاریخ مصرف امن و کارا بودن. فرمولاسیونهای جامد مثل قرص و کپسول به خصوص میتونن تا مدتها بعد از تولید حد قابل قبولی از پوتنسی رو حفظ کنن. یکی از برنامههایی که به بررسی تاریخ مصرف داروها پرداخته بود، پروگرم SLEP (Shelf-Life Extension Program) بود که FDA برای وزارت دفاع آمریکا به منظور کاهش هزینههای درمانی ارتش انجام شد. از ۱۲۲ دارو که در شرایط ایدهآل نگهداری شده بود، ۸۸درصد از اونها باید تاریخ مصرفشون به اندازه یک سال افزوده میشد و به طور میانگین برای هر دارو ۶۶ ماه و حداکثر ۲۷۸ماه افزایش هم قابل قبول بود.
این مطالعات به خصوص برای هزینههای درمانی کشورهای جهان سوم میتونن خیلی تاثیرگذار باشن. شاید بهترین نتیجهای که از این دادهها گرفت اینه که فرآوردههای آرایشی و بهداشتی، در صورت حفظ خصوص ارگانولپتیک (رنگ، بو، قوام فیزیکی و …) میتونن بعد از تاریخ مصرف هم قابل مصرف باشن و نگرانی در این زمینه نداشت.
از ۱۹۷۹ در آمریکا، قانون، شرکتهای دارویی رو موظف کرد که برای محصولاتشون «تاریخ مصرف» درج کنن. FDA تاریخ مصرف رو به این صورت تعریف کرده: «آخرین تاریخیست که در صورت رعایت شرایط ذکرشده در لیبل، محصول تا آن تاریخ پایداری خود-قدرت، کارایی، کیفیت و خلوص- را حفظ میکنند.» این تاریخ با تستهای تحت شرایط فیزیکوشیمیایی خاص و بررسی فارماکوکینتیک تخریب ماده موثره و اکسپیانت و تستهای میکروبی مشخص و تستهای پس از مصرف و … به دست میاد.
شرکتها میتونن با رعایت SOP (Standard Operation Procedure) های خاصی برای محصولشون best before هم بگیرن، که نمایندهی تاریخیه که تا اون تاریخ بهترین پایداری و کیفیت رو نشون میده، اما بعد از این تاریخ هم محصول قابل استفاده است.
با این حال این مورد قابل توجهه که به ندرت فراورده دارویی نسخهای و OTC و آرایشی بهداشتیای بعد از تاریخ مصرف دچار سمیت میشه. در واقع تنها موردی که در این باره یادم میاد، شربت تتراسایکلینه که با تبدیل به اپیانیدروتتراسایکلین، سندرم فانکونی ایجاد میکنه.
بقیه موارد خطرناک میتونه درباره فرمولاسیونهای مایع و نیمهجامد (شربت، سوسپانسیون خوراکی، قطرههای خوراکی، خطرههای استریل چشمی و بینی، و پمادها و …) باشه که با شرط نگهداری در شرایط نامناسب میتونن در معرض آلودگی میکروبی قرار بگیرن.
در بقیهی موارد خطر سمیت وجود نداره و موضوع نگرانکننده تجزیه و کاهش کارایی داروییه که در این موارد، مصرف دارو درباره داروهای با پنجره درمانی باریک و نیاز به تنظیم دوز دقیق میتونه خطرناک باشه.
به طور کلی توصیه میشه حساسیت زیادی درباره تاریخ مصرف شربتهای آنتیبیوتیک، انسولینها و نیتروگلیسرین وجود داشته باشه.
با این حال، نتایج آزمایشی که FDA روی بیش از ۱۰۰ داروی نسخهای و OTC انجام داد، حاکی از این بود که حدود ۹۰درصد از این داروها حتی تا ۱۵ سال بعد تاریخ مصرف امن و کارا بودن. فرمولاسیونهای جامد مثل قرص و کپسول به خصوص میتونن تا مدتها بعد از تولید حد قابل قبولی از پوتنسی رو حفظ کنن. یکی از برنامههایی که به بررسی تاریخ مصرف داروها پرداخته بود، پروگرم SLEP (Shelf-Life Extension Program) بود که FDA برای وزارت دفاع آمریکا به منظور کاهش هزینههای درمانی ارتش انجام شد. از ۱۲۲ دارو که در شرایط ایدهآل نگهداری شده بود، ۸۸درصد از اونها باید تاریخ مصرفشون به اندازه یک سال افزوده میشد و به طور میانگین برای هر دارو ۶۶ ماه و حداکثر ۲۷۸ماه افزایش هم قابل قبول بود.
این مطالعات به خصوص برای هزینههای درمانی کشورهای جهان سوم میتونن خیلی تاثیرگذار باشن. شاید بهترین نتیجهای که از این دادهها گرفت اینه که فرآوردههای آرایشی و بهداشتی، در صورت حفظ خصوص ارگانولپتیک (رنگ، بو، قوام فیزیکی و …) میتونن بعد از تاریخ مصرف هم قابل مصرف باشن و نگرانی در این زمینه نداشت.
مهر امسال، نوونوردیسک از اولین ابرکامپیوتر دانمارکی با حضور پادشاه دانمارک، مدیرعامل انویدیا و مدیرعامل «صندوق صادرات و توسعه دانمارک» رونمایی کرد. ابرکامپیوتر نسبتا جمع و جوری که تحت مالکیت مشترک نوونوردیسک و این موسسهی دولتی، قراره توان پردازشی عظیمی در اختیار شرکتهای دانمارکی قرار بده. Gefion از ۱۵۲۸تا جیپییوی NVIDIA H100 و ۳۸۲تا سیپییوی Intel Xeon Platinum ساخته شده.
جهت مقایسه، این مقاله با استفاده از ۲۵۰تا Tesla V100، الگوریتمهای محاسباتی/آماریِ اتصال کوچکمولکول (کاندیدای دارویی) به پروتئین و ۱۹ روز محاسبهی مداوم، تونسته ۴۰ میلیارد مولکول رو وارد خطوط غربالگری مجازی/virtual screening (پروسهای که تعداد زیادی مولکول به صورت کامپیوتیشنال برای اثرگذاری روی اهداف زیستی مورد بررسی قرار میگیرن) علیه یک پروتئین اساسی در فعالیت ویروس کرونا کنه. در نظر بگیرید که Tesla V100 نسل اول از Tensor Core-equipped GPUهای انویدیا و H100 نسل چهارمه، در واقع میشه اینطور گفت که H100 چیزی بین سه (برای پردازشهای محاسباتی مثل داکینگ مولکولی سنتی) تا بیست برابر (برای پردازشهای بهینهسازیشده ماشین لرنینگ) کارایی ارائه میده.
سرمایهای که برای خرید (اسمبل کردن) این ابرکامپیوتر وارد شده، ۱۰۵میلیون دلار بوده، ۸۷میلیون دلار سهم نوونوردیسک و ۱۴.۵ میلیون از صندوق دولتی توسعه و صادرات دانمارک. ابرکامپیوترْ متشکل از ۱۹۱ واحد DGX H100 (هر کدوم متشکل از ۸تا H100)ئه که با احتساب قیمت ۴۰۰هزاردلاری هر واحد (و تخفیف خرید عمده(: ) هزینهی این ۱۹۱ واحد چیزی حدود ۷۰میلیون دلار درمیاد. برای ۳۸۲تا سیپییو (دوتا به ازای هر واحد DGX) با احتساب قیمت چیزی بین ۵ تا ۱۰ هزار دلار برای هر کدوم، کل هزینه حدود ۲.۸ میلیون دلار قابل تخمینه. برای پلتفرم شبکهشون هم (NVIDIA Quantum-2 InfinitiBand) میشه عدد ۷۰۰هزار دلار رو معقول دونست. با هزینههای جزئی دیگه (مثل فضای ذخیرهسازی) میشه کل هزینهی سختافزاریش رو بین ۷۵ تا ۸۰ میلیون دلار برآورد کرد. هزینههای دیگه شامل هزینهی راهاندازی و نصب (۴ تا ۵ میلیون)، نیروی انسانی و منابع فیزیکی و هزینههای متفرقه (۱۸ تا ۲۰ میلیون) در نظر گرفت. میشه با تخمین سرانگشتی گفت هر ساعت پردازش توسط این ابرکامپیوتر حدود ۳۰۰-۴۰۰دلار آب میخوره. (۱۰۵ میلیون دلار میشه کمی بیشتر از بودجه ۱۴۰۳ دانشگاههای تهران، بهشتی و شریف روی هم)
این ۹۰میلیون دلار، هزینه در تحقیق و توسعهست، هزینهای که قطعا برای شرکتی در جایگاه نوونوردیسک -در شرایط فعلی و با یه دید کوتهبینانه- میتونست غیرمنطقی به نظر بیاد؛ تقاضا برای داروهای چاقی/دیابت نوونوردیسک (اوزمپیک و ویگووی) چنان در حال افزایشه که نوونوردیسک در حفظ زنجیره تامین جهانی دارو گاه به گاه دچار مشکل شده و کسری دارو در آمریکا و اروپا متناوبا اتفاق میفته؛ طی دو سال گذشته نوونوردیسک میلیاردها دلار (در یک فقره مثلا ۴.۱ میلیارد دلار برای گسترش خط تولید در آمریکا، کارولینای شمالی) برای توسعهی خطوط تولیدش هزینه کرده.
غول دانمارکی اما توی زمین به مراتب بزرگتری بازی میکنه. این حرکت نوونوردیسک رو باید در این کانتکست دید: ۲۰۲۴ فقط دو قرارداد به ارزشهای [بالقوه] شش و دو میلیارد دلاری برای پتنت ترکیبات آنالوگ GLP-1 (همدسته اوزمپیک) بسته شد؛ برای مثال مرک/Merck & Co با خرید پتنت HS-10535، یکی از ترکیبات این دسته که در فاز مطالعات پیشبالینی قرار داره، خیز بلندی برای وارد کردن فرم خوراکی یه داروی لاغری GLP-1 به بازار ورداشته.
نوونوردیسک چارهای جز سرمایهگذاری پیوسته و پیوسته بیشتر در تحقیق و توسعه نداره؛ بازاری که امروز برش سلطهی مطلق داره، فردا میتونه به تصاحب یه مولکول دیگه خروجی از یه واحد تحقیق و توسعه چینی دربیاد. اسم این چیزی غیر از زیبایی بازاره؟ :))
جهت مقایسه، این مقاله با استفاده از ۲۵۰تا Tesla V100، الگوریتمهای محاسباتی/آماریِ اتصال کوچکمولکول (کاندیدای دارویی) به پروتئین و ۱۹ روز محاسبهی مداوم، تونسته ۴۰ میلیارد مولکول رو وارد خطوط غربالگری مجازی/virtual screening (پروسهای که تعداد زیادی مولکول به صورت کامپیوتیشنال برای اثرگذاری روی اهداف زیستی مورد بررسی قرار میگیرن) علیه یک پروتئین اساسی در فعالیت ویروس کرونا کنه. در نظر بگیرید که Tesla V100 نسل اول از Tensor Core-equipped GPUهای انویدیا و H100 نسل چهارمه، در واقع میشه اینطور گفت که H100 چیزی بین سه (برای پردازشهای محاسباتی مثل داکینگ مولکولی سنتی) تا بیست برابر (برای پردازشهای بهینهسازیشده ماشین لرنینگ) کارایی ارائه میده.
سرمایهای که برای خرید (اسمبل کردن) این ابرکامپیوتر وارد شده، ۱۰۵میلیون دلار بوده، ۸۷میلیون دلار سهم نوونوردیسک و ۱۴.۵ میلیون از صندوق دولتی توسعه و صادرات دانمارک. ابرکامپیوترْ متشکل از ۱۹۱ واحد DGX H100 (هر کدوم متشکل از ۸تا H100)ئه که با احتساب قیمت ۴۰۰هزاردلاری هر واحد (و تخفیف خرید عمده(: ) هزینهی این ۱۹۱ واحد چیزی حدود ۷۰میلیون دلار درمیاد. برای ۳۸۲تا سیپییو (دوتا به ازای هر واحد DGX) با احتساب قیمت چیزی بین ۵ تا ۱۰ هزار دلار برای هر کدوم، کل هزینه حدود ۲.۸ میلیون دلار قابل تخمینه. برای پلتفرم شبکهشون هم (NVIDIA Quantum-2 InfinitiBand) میشه عدد ۷۰۰هزار دلار رو معقول دونست. با هزینههای جزئی دیگه (مثل فضای ذخیرهسازی) میشه کل هزینهی سختافزاریش رو بین ۷۵ تا ۸۰ میلیون دلار برآورد کرد. هزینههای دیگه شامل هزینهی راهاندازی و نصب (۴ تا ۵ میلیون)، نیروی انسانی و منابع فیزیکی و هزینههای متفرقه (۱۸ تا ۲۰ میلیون) در نظر گرفت. میشه با تخمین سرانگشتی گفت هر ساعت پردازش توسط این ابرکامپیوتر حدود ۳۰۰-۴۰۰دلار آب میخوره. (۱۰۵ میلیون دلار میشه کمی بیشتر از بودجه ۱۴۰۳ دانشگاههای تهران، بهشتی و شریف روی هم)
این ۹۰میلیون دلار، هزینه در تحقیق و توسعهست، هزینهای که قطعا برای شرکتی در جایگاه نوونوردیسک -در شرایط فعلی و با یه دید کوتهبینانه- میتونست غیرمنطقی به نظر بیاد؛ تقاضا برای داروهای چاقی/دیابت نوونوردیسک (اوزمپیک و ویگووی) چنان در حال افزایشه که نوونوردیسک در حفظ زنجیره تامین جهانی دارو گاه به گاه دچار مشکل شده و کسری دارو در آمریکا و اروپا متناوبا اتفاق میفته؛ طی دو سال گذشته نوونوردیسک میلیاردها دلار (در یک فقره مثلا ۴.۱ میلیارد دلار برای گسترش خط تولید در آمریکا، کارولینای شمالی) برای توسعهی خطوط تولیدش هزینه کرده.
غول دانمارکی اما توی زمین به مراتب بزرگتری بازی میکنه. این حرکت نوونوردیسک رو باید در این کانتکست دید: ۲۰۲۴ فقط دو قرارداد به ارزشهای [بالقوه] شش و دو میلیارد دلاری برای پتنت ترکیبات آنالوگ GLP-1 (همدسته اوزمپیک) بسته شد؛ برای مثال مرک/Merck & Co با خرید پتنت HS-10535، یکی از ترکیبات این دسته که در فاز مطالعات پیشبالینی قرار داره، خیز بلندی برای وارد کردن فرم خوراکی یه داروی لاغری GLP-1 به بازار ورداشته.
نوونوردیسک چارهای جز سرمایهگذاری پیوسته و پیوسته بیشتر در تحقیق و توسعه نداره؛ بازاری که امروز برش سلطهی مطلق داره، فردا میتونه به تصاحب یه مولکول دیگه خروجی از یه واحد تحقیق و توسعه چینی دربیاد. اسم این چیزی غیر از زیبایی بازاره؟ :))
Eviden
“Gefion” AI supercomputer, built by Eviden, inaugurated as one of the world’s most powerful in Denmark | Eviden
علیه حمایتگرایی علمی
پروتکشنیسم علمی گرچه اصطلاحی نیست که پیش از این و برای اشاره به موضوعی که در ادامه خواهد اومد، به کار رفته باشه، با این حال من تداعی سیاسیاقتصادی واژهی «حمایتگرایی» رو در این کانتکست، وسوسهبرانگیز میبینم. پروتکشنیسم علمی عبارت است از سازوکارهایی که در خدمت حفاظت از عملکرد مشترک و پیوسته سه نهاد متفاوت شکل گرفته و تثبیت شده: پارادایم علمی حاکم به عنوان شالودهی جهانبینی «دانشمند»، ژورنالها به عنوان حاکمان دولتشهر علم (دموکراسی مرتونی) و دولتها به عنوان دلال و توزیعکننده اصلی علم. حمایتگرایی علمی با روشهایی مشابه حمایتگرایی سیاسی عمل میکنه: اعمال هزینه بر فعالیتهای علمی خارج از پارادایم یا علیه منافع مصرفکننده، اعتبار جامعهی علمی به فعالیتهای تقویتکنندهی پارادایم (تشویق به فعالیتهای در محدودهی علم نرمال/پارادایم غالب، شامل ثبت مشاهدات بسط پارادایم غالب، نظریهپردازی برای حفظ وضع موجود و سازگاری پارادایم با مشاهدات جدید) یا اعتبار دولتی (مالی). با این وجود توجه به تعریف حمایتگرایی در کانتکست اقتصادسیاسی این نکته رو یادآور میشه که این واژه از اساس، توصیف یک رویکرد سیاسی بوده و هست، نه یک امر اقتصادی. تمایل جوامع علمی به حفظ پارادایم غالب، چیزی غیر از تلاش برای درک کاملتر سازوکارهای طبیعت در چارچوب درک یک ساختار قاعدهمند (علیه بیقاعدگی پیشاپارادایمی) و بسط کاخ پارادایم علمی حاصل از نظم خودجوش نیست.
این جستار، بخش اول از یک یادداشت دربارهی پروتکشنیسم علمی، تفکیک محافظهکاری نظاممند از نهادهای تحمیلی معاصر و بدیلهای پیشنهادی اونهاست. بخش اول این یادداشت، گزارش پراکنده و مختصری از تاریخ نشر علمی در قالب مقاله در ژورنال علمی در اروپا خواهد بود.
تاریخ (۱): پیش از داوری همتا
۱۹۳۶ اینشتین مقالهای با نتایج مناقشهبرانگیز (رد وجود امواج گرانشی) برای ژورنال Physical Review میفرسته. شش هفته بعد از ارسال مقاله، ادیتور، مقاله رو با کامنتهای داوران برای اینشتین ارسال میکنه و ازش میخواد به موارد گزارششده پاسخ بده یا اصلاح کنه.
این جواب اینشتین به ادیتور بود. چنین اتفاقی -بررسی یک مقالهی علمی توسط یک متخصص دیگه برای انتشار در یک نشریهی علمی- گرچه بیسابقه نبود، اما یک مفهوم کاملا ساختارمند و روتین به شمار نمیاومد؛ چنانچه همین ژورنال، یک سال قبل اینشتین مقالهی معروف”Can Quantum-Mechanical Description of Physical Reality Be Considered Complete؟” که «پارادوکس اینشتین-روزن-پودولسکی» رو معرفی کرد رو بدون اصلاح و احتمالا با تایید ادیتور چاپ میکنه.
نشون دادن نقطهی خاصی از تاریخ به عنوان آغاز چیزی که امروز به عنوان «داوری همتا»/ peer review معرفی میشه، کار راحتی نیست. با این حال با دنبال کردن روند تشکیل و گسترش نهادهای علمی در اروپا میشه به ساختارهایی رسید که نیاکان روندهای امروز علم در نظر گرفته میشن.
آغاز تاریخ نشر علمی (انتشار یافتهها و فرضیات دانشمندان/فلاسفه طبیعی در قالب جستار در یک گاهنامه) در دنیای انگلیسی زبان با تاسیس Philosophical Transactions در ۱۶۶۵ توسط انجمنی سلطنتی لندن در نظر گرفته میشه. Transactions توسط هنری اولدنبورگ، منشی انجمن سلطنی و به عنوان ادیتوریال ژورنال فعالیت خودش رو شروع کرد. گرچه استفاده واژهی «ادیتور» در این کانتکست، متفاوت از چیزیه که در نشر علمی مدرن میشناسیم؛ اولدنبورگ به عنوان مدیر مسئول ژورنال، مقالات، مکاتبات و یافتههای علمی رو شخصا انتخاب و چاپ میکرد و حتی در مواردی، خودش رو به عنوان مولف مقاله معرفی میکرد! داوری چیزی در حد مشورت با سایر اعضای انجمن سلطنتی بود که اون هم چندان معمول نبود و استاندارد مشخصی هم برای فعالیت ژورنال تعریف نشده بود.
طی دو قرن آینده، ژورنال تحت تغییراتی قرار گرفت که حاصل انتقادات دانشمندان زمان (به صورت مقالات انتقادی و گاه هجوآمیز) بود. میانهی قرن هجدهم، نقش ادیتور (که به طور سنتی توسط منشی انجمن ایفا میشد) حذف شد و کمیتهای از اعضای انجمن (کمیتهی مقالات) به طور جمعی درباره چاپ مقالات تصمیم میگرفتن. ۱۸۳۰، دو مقاله از سمت دو عضو انجمن سلطنتی، انتقاداتی به ژورنال مطرح کردن، انتقاداتی که نگرانی از وجود سوگیری و نادیده گرفته شدن فعالیتهای علمی شایسته رو برجسته میکرد.
پروتکشنیسم علمی گرچه اصطلاحی نیست که پیش از این و برای اشاره به موضوعی که در ادامه خواهد اومد، به کار رفته باشه، با این حال من تداعی سیاسیاقتصادی واژهی «حمایتگرایی» رو در این کانتکست، وسوسهبرانگیز میبینم. پروتکشنیسم علمی عبارت است از سازوکارهایی که در خدمت حفاظت از عملکرد مشترک و پیوسته سه نهاد متفاوت شکل گرفته و تثبیت شده: پارادایم علمی حاکم به عنوان شالودهی جهانبینی «دانشمند»، ژورنالها به عنوان حاکمان دولتشهر علم (دموکراسی مرتونی) و دولتها به عنوان دلال و توزیعکننده اصلی علم. حمایتگرایی علمی با روشهایی مشابه حمایتگرایی سیاسی عمل میکنه: اعمال هزینه بر فعالیتهای علمی خارج از پارادایم یا علیه منافع مصرفکننده، اعتبار جامعهی علمی به فعالیتهای تقویتکنندهی پارادایم (تشویق به فعالیتهای در محدودهی علم نرمال/پارادایم غالب، شامل ثبت مشاهدات بسط پارادایم غالب، نظریهپردازی برای حفظ وضع موجود و سازگاری پارادایم با مشاهدات جدید) یا اعتبار دولتی (مالی). با این وجود توجه به تعریف حمایتگرایی در کانتکست اقتصادسیاسی این نکته رو یادآور میشه که این واژه از اساس، توصیف یک رویکرد سیاسی بوده و هست، نه یک امر اقتصادی. تمایل جوامع علمی به حفظ پارادایم غالب، چیزی غیر از تلاش برای درک کاملتر سازوکارهای طبیعت در چارچوب درک یک ساختار قاعدهمند (علیه بیقاعدگی پیشاپارادایمی) و بسط کاخ پارادایم علمی حاصل از نظم خودجوش نیست.
این جستار، بخش اول از یک یادداشت دربارهی پروتکشنیسم علمی، تفکیک محافظهکاری نظاممند از نهادهای تحمیلی معاصر و بدیلهای پیشنهادی اونهاست. بخش اول این یادداشت، گزارش پراکنده و مختصری از تاریخ نشر علمی در قالب مقاله در ژورنال علمی در اروپا خواهد بود.
تاریخ (۱): پیش از داوری همتا
۱۹۳۶ اینشتین مقالهای با نتایج مناقشهبرانگیز (رد وجود امواج گرانشی) برای ژورنال Physical Review میفرسته. شش هفته بعد از ارسال مقاله، ادیتور، مقاله رو با کامنتهای داوران برای اینشتین ارسال میکنه و ازش میخواد به موارد گزارششده پاسخ بده یا اصلاح کنه.
«ما (آقای روزن و من) این نوشته را جهت انتشار برای شما فرستاده بودیم و به شما چنین اجازهای ندادیم که پیش از چاپ آن را به متخصصان نشان دهید. من دلیلی برای پاسخگویی به نظراتِ در هر صورت غلط کارشناس ناشناس شما نمیبینم. بنابراین ترجیح میدهم مقالهام را جای دیگری منتشر کنم.»
این جواب اینشتین به ادیتور بود. چنین اتفاقی -بررسی یک مقالهی علمی توسط یک متخصص دیگه برای انتشار در یک نشریهی علمی- گرچه بیسابقه نبود، اما یک مفهوم کاملا ساختارمند و روتین به شمار نمیاومد؛ چنانچه همین ژورنال، یک سال قبل اینشتین مقالهی معروف”Can Quantum-Mechanical Description of Physical Reality Be Considered Complete؟” که «پارادوکس اینشتین-روزن-پودولسکی» رو معرفی کرد رو بدون اصلاح و احتمالا با تایید ادیتور چاپ میکنه.
نشون دادن نقطهی خاصی از تاریخ به عنوان آغاز چیزی که امروز به عنوان «داوری همتا»/ peer review معرفی میشه، کار راحتی نیست. با این حال با دنبال کردن روند تشکیل و گسترش نهادهای علمی در اروپا میشه به ساختارهایی رسید که نیاکان روندهای امروز علم در نظر گرفته میشن.
آغاز تاریخ نشر علمی (انتشار یافتهها و فرضیات دانشمندان/فلاسفه طبیعی در قالب جستار در یک گاهنامه) در دنیای انگلیسی زبان با تاسیس Philosophical Transactions در ۱۶۶۵ توسط انجمنی سلطنتی لندن در نظر گرفته میشه. Transactions توسط هنری اولدنبورگ، منشی انجمن سلطنی و به عنوان ادیتوریال ژورنال فعالیت خودش رو شروع کرد. گرچه استفاده واژهی «ادیتور» در این کانتکست، متفاوت از چیزیه که در نشر علمی مدرن میشناسیم؛ اولدنبورگ به عنوان مدیر مسئول ژورنال، مقالات، مکاتبات و یافتههای علمی رو شخصا انتخاب و چاپ میکرد و حتی در مواردی، خودش رو به عنوان مولف مقاله معرفی میکرد! داوری چیزی در حد مشورت با سایر اعضای انجمن سلطنتی بود که اون هم چندان معمول نبود و استاندارد مشخصی هم برای فعالیت ژورنال تعریف نشده بود.
طی دو قرن آینده، ژورنال تحت تغییراتی قرار گرفت که حاصل انتقادات دانشمندان زمان (به صورت مقالات انتقادی و گاه هجوآمیز) بود. میانهی قرن هجدهم، نقش ادیتور (که به طور سنتی توسط منشی انجمن ایفا میشد) حذف شد و کمیتهای از اعضای انجمن (کمیتهی مقالات) به طور جمعی درباره چاپ مقالات تصمیم میگرفتن. ۱۸۳۰، دو مقاله از سمت دو عضو انجمن سلطنتی، انتقاداتی به ژورنال مطرح کردن، انتقاداتی که نگرانی از وجود سوگیری و نادیده گرفته شدن فعالیتهای علمی شایسته رو برجسته میکرد.
با رشد علمی اروپا طی این دو قرن، تخصصیتر شدن علوم و افزایش رو به رشد تعداد مقالات، اصلاحات پیشنهادی قابل انتظار بود: مد نظر قراردادن حسنشهرت و شایستگی علمی نویسنده مقاله در بین انبوه مقالات ارسال شده، بررسی دقیق و رسمیتر مقالات، ارتباط و بازخورد مستقیم با و به نویسنده و توجه به محدودیتهای کمیتهی ۲۱نفره که تخصصی شدن فزایندهی علم اون رو نسبت به گذشته تشدید کرده بود. این انتقادات به اصلاحات ساختاری انجامید: یه مقاله تنها در حالتی برای انتشار در Transactions پذیرفته میشه که «پس از بررسی و ارزیابی مقاله، یک گزارش مکتوب از شایستگی و مناسبت مقاله تهیه شده باشه». پیشگام و طراح این پیشنهادات، ویلیام ویول (William Whewel) همهچیزدان انگلیسی (و مبدع واژهي scientist) بود. قرار بر این شد که مقاله برای داوری به دو داور ارائه و گزارش داوری در ژورنال Proceedings of the Royal Society of London منتشر بشه، تصمیمی که قرار بود در خدمت دو هدف باشه: اول گسترش مباحثه و ارتقاء سطح علم، دوم کمک به دیده شدن بیشتر ژورنال. گرچه این فرآیند کمتر از دو سال دووم آورد و گزارشها تبدیل به اسناد محرمانه و ناشناس شد و انتشار هم پیدا نکرد.
این پروسه تا قرن بیست اصلاح و تعدیلهای متعددی به خودش دید، میانهی قرن ۱۹، پروسهی داوری به طور متمرکزتری در اختیار ادیتور و داورها قرار گرفت و به ساختار “submit and revise” امروزی نزدیکتر شد. با این حال تا پیش از قرن بیست، این پروسه نه یک جزء ساختاری جهانی از نشر علمی بود، نه کوشش مدونی برای استانداردسازی داوری و بازبینی صورتگرفته بود و نه با اهدافی مشابه داوری همتای امروز اتفاق میفتاد. (بازبینی حتی در گاهی، تعداد اشکال مقاله و طول متنش و هزینههای چاپ رو بررسی میکرد!)
قرن بیستم، داوری و بازبینی مقالات توسط داوران تحت نظر ادیتور ژورنال بخش جداییناپذیر نشر علمی بود، گرچه روش و رسالت این فرآیند همچنان متفاوت از روندهای امروزه. در ژورنال Physical Review برای مثال، داور میدونست که کامنتهاش توسط ادیتور تعدیل و تفسیر و برای نویسنده و به صورت یک نوشته کوتاه رو رسمی ارسال میشه. مثلا کامنت رابرتسون، از داوران معروف ژورنال، درباره یک مقاله این بود که «مقاله میتونست بهتر باشه اگه با جوهر نامرئی نوشته میشد!»
ژورنالها گاهی داوری رو صرفا بر اساس آراء یه دانشمند شناختهشدهی عضو ادیتوریال ژورنال انجام میدادن (مثلا داوری ماکس پلانک که برای سالها عضو ادیتوریال بورد ژورنال آلمانی Annalen der Physik بود، به ندرت توسط بقیه داورها مورد مناقشه قرار میگرفت.) فرآیند داوری همتا میتونست تحت تاثیر نام نویسندهی مقاله یا ذات پژوهش یا رقابتهای علمی قرار بگیره، مقالهی مدل مارپیچ سهرشتهای DNA لینوس پاولینگ خیلی سریع و در کمتر از یک ماه و احتمالا بدون داوری همتا و با نظر ادیتور Nature چاپ شد. قطعا شهرت پائولینگ به عنوان یه شیمیدان برجسته و عضو ژورنال متعلق به آکادمی ملی علوم، تاثیر بهسزایی در تسریع این فرآیند داشت. تفسیر اشتباه پائولینگ از ساختار DNA رو، واتسون و کریک توی مقالهای در Nature تصحیح کردن که اون هم بدون فرآیند داوری همتا انجام شد. یکی از دلایل فرستاده نشدن مقاله برای داوری این بود که با توجه به ماهیت مقاله «درستی مقاله، بدیهی/self-evident بود»، مقاله یک مدلسازی و گمانهزنی بر اساس دادههای دیگری (روزالین فرانکلین) بود. عامل موثر دیگه در تسریع چاپ مقالهی مارپیچ دورشته، رقابت نزدیک دانشمندان زمان برای ارائه یک فرضیه سازگار با مشاهدات بود که اهمیت زمان رو تشدید میکرد.
ماهیت داوری در تمام این ادوار، غیررسمی، درحال تغییر، ساختارنیافته و در معرض سوگیریهایی فراتر از سوگیریهای میل محافظهکاری نسبت به پارادایم علمی بوده. رسالت این داوری گرچه امروز با «ارزیابی نظاممند مقالات علمی» تعریف میشه، اما این رسالت در گذشته چیزی بین ارزیابی، حفاظت از حسنشهرت ژورنال و انجمنهای متولی و نظارتهای غیرعلمی بوده. این فرآیند در طول ادوار شلخته اما پیوسته ادامه پیدا کرد، در قالب گزارشات منتشرشده، در قالب گزارشهای مکتوب به نویسنده، در قالب گزارشهای داخلی، و البته تحت تاثیر مکاتبات بازبینانه و مباحثات دانشمندان و فلاسفهی همعصر با هم حتی با اعضای خاندانهای سلطنتی. در نهایت این فرآیند طی دههی هفتاد میلادی به بخشی از سیاست و پروتکل رسمی و سازمانیافتهی نشریات علمی شد.
این پروسه تا قرن بیست اصلاح و تعدیلهای متعددی به خودش دید، میانهی قرن ۱۹، پروسهی داوری به طور متمرکزتری در اختیار ادیتور و داورها قرار گرفت و به ساختار “submit and revise” امروزی نزدیکتر شد. با این حال تا پیش از قرن بیست، این پروسه نه یک جزء ساختاری جهانی از نشر علمی بود، نه کوشش مدونی برای استانداردسازی داوری و بازبینی صورتگرفته بود و نه با اهدافی مشابه داوری همتای امروز اتفاق میفتاد. (بازبینی حتی در گاهی، تعداد اشکال مقاله و طول متنش و هزینههای چاپ رو بررسی میکرد!)
قرن بیستم، داوری و بازبینی مقالات توسط داوران تحت نظر ادیتور ژورنال بخش جداییناپذیر نشر علمی بود، گرچه روش و رسالت این فرآیند همچنان متفاوت از روندهای امروزه. در ژورنال Physical Review برای مثال، داور میدونست که کامنتهاش توسط ادیتور تعدیل و تفسیر و برای نویسنده و به صورت یک نوشته کوتاه رو رسمی ارسال میشه. مثلا کامنت رابرتسون، از داوران معروف ژورنال، درباره یک مقاله این بود که «مقاله میتونست بهتر باشه اگه با جوهر نامرئی نوشته میشد!»
ژورنالها گاهی داوری رو صرفا بر اساس آراء یه دانشمند شناختهشدهی عضو ادیتوریال ژورنال انجام میدادن (مثلا داوری ماکس پلانک که برای سالها عضو ادیتوریال بورد ژورنال آلمانی Annalen der Physik بود، به ندرت توسط بقیه داورها مورد مناقشه قرار میگرفت.) فرآیند داوری همتا میتونست تحت تاثیر نام نویسندهی مقاله یا ذات پژوهش یا رقابتهای علمی قرار بگیره، مقالهی مدل مارپیچ سهرشتهای DNA لینوس پاولینگ خیلی سریع و در کمتر از یک ماه و احتمالا بدون داوری همتا و با نظر ادیتور Nature چاپ شد. قطعا شهرت پائولینگ به عنوان یه شیمیدان برجسته و عضو ژورنال متعلق به آکادمی ملی علوم، تاثیر بهسزایی در تسریع این فرآیند داشت. تفسیر اشتباه پائولینگ از ساختار DNA رو، واتسون و کریک توی مقالهای در Nature تصحیح کردن که اون هم بدون فرآیند داوری همتا انجام شد. یکی از دلایل فرستاده نشدن مقاله برای داوری این بود که با توجه به ماهیت مقاله «درستی مقاله، بدیهی/self-evident بود»، مقاله یک مدلسازی و گمانهزنی بر اساس دادههای دیگری (روزالین فرانکلین) بود. عامل موثر دیگه در تسریع چاپ مقالهی مارپیچ دورشته، رقابت نزدیک دانشمندان زمان برای ارائه یک فرضیه سازگار با مشاهدات بود که اهمیت زمان رو تشدید میکرد.
ماهیت داوری در تمام این ادوار، غیررسمی، درحال تغییر، ساختارنیافته و در معرض سوگیریهایی فراتر از سوگیریهای میل محافظهکاری نسبت به پارادایم علمی بوده. رسالت این داوری گرچه امروز با «ارزیابی نظاممند مقالات علمی» تعریف میشه، اما این رسالت در گذشته چیزی بین ارزیابی، حفاظت از حسنشهرت ژورنال و انجمنهای متولی و نظارتهای غیرعلمی بوده. این فرآیند در طول ادوار شلخته اما پیوسته ادامه پیدا کرد، در قالب گزارشات منتشرشده، در قالب گزارشهای مکتوب به نویسنده، در قالب گزارشهای داخلی، و البته تحت تاثیر مکاتبات بازبینانه و مباحثات دانشمندان و فلاسفهی همعصر با هم حتی با اعضای خاندانهای سلطنتی. در نهایت این فرآیند طی دههی هفتاد میلادی به بخشی از سیاست و پروتکل رسمی و سازمانیافتهی نشریات علمی شد.
برند سایهاب در گیرودار کشمکشهای قضایی موسسش، از ساینت رسما رونمایی کرد، پلتفرمی که قراره نقش سنتی سایهاب رو به طریقی تمرکززداییشده به انجام برسونه. ساینت طبق تعریف خودش «پلتفرمیست برای درخواست و به اشتراکگذاری مقالات علمی تحت یک سازوکار تایید جهت اطمینان از کیفیت محتوا.» نحوهی کار ساینت توی کانال خودشون به تفصیل توضیح داده شده.
به طور خلاصه بعد از ساخت اکانت، در صورت نیاز به یک مقاله، DOI اون رو در قسمت «درخواست» ثبت میکنیم، سرور توی مقالات پیش-از-این موجود سایهاب و آرشیوهای پریپرینت باز (مثل arXiv و bioRxiv) جستجو میکنه و اگه موجود بود، مقاله رو برمیگردونه، وگرنه یک «درخواست» در صفحهی اول پلتفرم به وجود میاد. درخواست با یک پاداش به صورت ارز $scihub نمایش داده میشه که آورندهی! مقاله اونقدر پاداش میگیره. مقاله بعد از بارگذاری توسط آورنده، باید توسط درخواستکننده تایید بشه و تنها بعد از تایید پاداش انتقال میکنه. در صورت رد صحت مقاله، انتقال تا زمان حل و فصل مساله صورت نمیگیره.بعد از تایید، مقاله به صورت عمومی در دسترس تمام همهی افراد (حتی افرادی که عضو شبکه نیستن) قرار میگیره. ثبتنام الان با کد دعوت انجام میشه که به صورت تست توسط اپراتورهای ساینت داده میشه.
ساینت هم مثل سایهاب به عنوان یه مشوق برای حرکت ژورنالها به سمت بازدسترس/open-access عمل خواهد کرد. هر محققی خود نه تنها شاهد، که حلقهای از زنجیرهی «اثر سایهاب» بوده، مقالات موجود در سایهاب به طور میانگین نسبت به مقالات ناموجود در سایهاب، ۱.۷۲مرتبه ارجاعات بیشتری دریافت میکنن.
با تمام این تفاسیر، من pirating علمی رو اخلاقیترین راه برای جامعهی علمی نمیبینم. در ادامهی «علیه حمایتگرایی علمی» ایدهم از آرمانشهر علم و جامعهی علمی رو به تفصیل خواهم گفت، اما به طور خلاصه، معتقدم بهترین راه گسترش و حمایت از آرشیوهای پریپرینت (مثل arXiv) و شبکههای ارتباطی بر پایه اونها و داوری و ارزیابی آزاد یافتههای علمیه.
https://t.me/scihubreal/33
به طور خلاصه بعد از ساخت اکانت، در صورت نیاز به یک مقاله، DOI اون رو در قسمت «درخواست» ثبت میکنیم، سرور توی مقالات پیش-از-این موجود سایهاب و آرشیوهای پریپرینت باز (مثل arXiv و bioRxiv) جستجو میکنه و اگه موجود بود، مقاله رو برمیگردونه، وگرنه یک «درخواست» در صفحهی اول پلتفرم به وجود میاد. درخواست با یک پاداش به صورت ارز $scihub نمایش داده میشه که آورندهی! مقاله اونقدر پاداش میگیره. مقاله بعد از بارگذاری توسط آورنده، باید توسط درخواستکننده تایید بشه و تنها بعد از تایید پاداش انتقال میکنه. در صورت رد صحت مقاله، انتقال تا زمان حل و فصل مساله صورت نمیگیره.بعد از تایید، مقاله به صورت عمومی در دسترس تمام همهی افراد (حتی افرادی که عضو شبکه نیستن) قرار میگیره. ثبتنام الان با کد دعوت انجام میشه که به صورت تست توسط اپراتورهای ساینت داده میشه.
ساینت هم مثل سایهاب به عنوان یه مشوق برای حرکت ژورنالها به سمت بازدسترس/open-access عمل خواهد کرد. هر محققی خود نه تنها شاهد، که حلقهای از زنجیرهی «اثر سایهاب» بوده، مقالات موجود در سایهاب به طور میانگین نسبت به مقالات ناموجود در سایهاب، ۱.۷۲مرتبه ارجاعات بیشتری دریافت میکنن.
با تمام این تفاسیر، من pirating علمی رو اخلاقیترین راه برای جامعهی علمی نمیبینم. در ادامهی «علیه حمایتگرایی علمی» ایدهم از آرمانشهر علم و جامعهی علمی رو به تفصیل خواهم گفت، اما به طور خلاصه، معتقدم بهترین راه گسترش و حمایت از آرشیوهای پریپرینت (مثل arXiv) و شبکههای ارتباطی بر پایه اونها و داوری و ارزیابی آزاد یافتههای علمیه.
https://t.me/scihubreal/33
Telegram
Sci-Hub
Sci-Net User Guide
Sci-Net is a platform for requesting and sharing scientific articles with a verification mechanism to ensure content quality.
🔹 How Does Sci-Net Work?
1. Requesting an Article
If you need access to a scientific article:
• Click the…
Sci-Net is a platform for requesting and sharing scientific articles with a verification mechanism to ensure content quality.
🔹 How Does Sci-Net Work?
1. Requesting an Article
If you need access to a scientific article:
• Click the…
علیه حمایتگرایی علمی (۲)
سال ۲۰۱۲، زمانی که ژورنال Physics Letters B مقالهی «بوزون هیگز» رو چاپ کرد، یه ژورنالیست چنین تیتری زد: «کشف بوزون هیگز سرن/CERN داوری همتا را پاس کرد و تبدیل به علم واقعی شد» این تیتر، نمودیه از مجموعهای از باورهای اجتماعی و در واقع جوابهای عموما پذیرفتهشده به سوالات خاص معرفتشناختی. با این حال سوال سادهای هست که پرسیدنش همچنان میتونه مفید باشه، بدون اینکه ما رو به دردسر زیادی بندازه: «رابطهی داوری همتا/peer-review و روش علمی چیه؟» یا «داوری همتا چه نقشی در شکلگیری متدلوژی علمی داشته؟». در «علیه حمایتگرایی علمی (۱)» گفتم که فرآیند داوری علمی، نه فراگیر بوده، نه سیستماتیک و روشمند، و نه با اهدافی مشابه چیزی که ما امروز میشناسیم. داوریای با چنین ویژگیهایی -رایج، سیستماتیک و متدلوژیکال و رسالت «پاسداری» از روش علمی(؟)- در قرن بیستم زاده شد.
اصطلاح داوری همتا اولین بار دههی ۱۹۶۰ به جهان معرفی شد. بر خلاف انتظار، این اصطلاح نه درباره ژورنالهای علمی، که برای سازمانهای تخصیص گرنت علمیپژوهشی آمریکایی به کار رفت. تا پیش از قرن بیستم، گذشته از بودجهی کمتری که در ایالات متحده، به نهادها و فرآیندهای علمی اختصاص پیدا میکرد، سرنوشت همین بودجهی محدودتر، از طریق فرآیندهای داخلی و به صورت غیرسیستماتیک مشخص میشد. درباره بقیهی دولتها هم همین داستان صادق بود، «بنیاد پژوهش آلمان»/ German Research Foundation (تاسیسشده در ۱۹۲۰) تنها بر اساس آراء انگشتشماری از دانشمندان نخبه، تخصیص گرنتها رو انجام میداد. «انجمن سلطنتی گرنتهای دولتی لندن»/ Royal Society of London’s Government Grants ارزیابی تمام پروپوزالهای علمی رو برعهدهی یک کمیتهی سه نفره گذاشته بود، همه آزاد بودن که پروپوزالشون رو ارسال کنن، اما بر حسب اتفاق اکثر گرنتها به اعضای انجمن سلطنتی میرسید.
قرن نوزدهم؛ اقتصاد و تولید ناخالص اروپا و آمریکا در نتیجهی انقلاب صنعتی به وقوع پیوسته در نیمهی دوم قرن پیش، وارد ماه عسلی از شکوفایی و رشد پیوسته شده، جمعیت جهان در ابتدای قرن از یک میلیارد گذشته و تا ۱۹۲۵-۱۹۳۰ به دو میلیارد میرسه. رشد سریع اقتصاد، نیاز به تقسیم کار و تخصصی شدن رو تشدید کرده و تقسیم کار و تخصصی شدن رشد اقتصاد و جمعیت رو سرسامآور کرده. و دو جنگ جهانی زمینه رو برای تجمیع گسترده قدرت در دولتهای بزرگ (برای مقابل با بحران) فراهم میاره.
اولین نهادهای گرنت علمپایه مدرن در آمریکا و بریتانیا، سازمانهای تحقیقات سلامت بودن. شورای تحقیقات پزشکی/ Medical Research Council (MRC) در بریتانیا، به دنبال مصوبهی بیمهی ملی (۱۹۱۱) وظیفهی تخصیص بودجهی عمومی برای مطالعات پزشکی رو برعهده گرفت. «یک بیمهی ملی اجباری مشابه چیزی که بیسمارک با «قانون بیمهی بیماری» از ۱۸۸۳ شروع کرده بود» این چیزی بود که لوید جرج، نخست وزیر وقت بریتانیا، در سخنرانی جلسهی بودجه ۱۹۰۹ گفت. هر دو قانون در اصل پاسخی بودن به نیاز برای سلامت نیروی کار صنعتی. در نهایت MRC در کنار سازمانهای متعدد و عظیمی که مصوبهی بیمهی ملی به وجود آورد، با نظر به توصیههای کمیسیون ملی سل برای مطالعه و تحقیق پیوسته پزشکی و بهداشتی، بعد از جنگ جهانی اول تشکیل شد. اعضای شورا ترکیبی از قانونگذارها و دانشمندان بودن. تخصیص گرنتها تا ۱۹۴۶ با تشخیص و تصویب اعضای شورا اتفاق میفتاد. در ۱۹۴۶، MCR یک کمیتهی مستقل برای ارزیابی پروپوزالها تشکیل داد، اما تصمیم نهایی همچنان توسط اعضای شورا گرفته میشد.
موسسههای ملی سلامت آمریکا/ National Institutes of Health در بازهی زمانی مشابهی شکل گرفت. NIH از یه آزمایشگاه تحقیقات میکروبیولوژی به نام آزمایشگاه بهداشتی/ Hygienic Laboratory متعلق به بیمارستان نیروی دریایی آمریکا، تحت «مصوبهی رندزدل (۱۹۳۰)» به «موسسهی ملی سلامت» تغییر نام داد و بودجهی ۷۵۰هزاردلاری گرفت، در طول ۱۸ سال بعد واحدهای تحقیقاتی بیشتر جذب کرد و در آخر با جذب «موسسهی ملی سرطان»، اسمش از موسسهی ملی سلامت آمریکا به موسسههای ملی سلامت آمریکا تغییر کرد. ارزیابی پروپوزالها توسط موسسات پروسهای داخلی بود: هر درخواست ابتدا وارد یک «واحد مطالعاتی» متشکل از دانشمندهای NIH با تخصص مرتبط به درخواست میشد، نظر واحد به شورایی متشکل از دانشمندها و مدیران NIH ارسال میشد، اونها نظر خودشون رو روی گزارش مینوشتن و تصمیم نهایی برای اعطای گرنت رو مدیران NIH میگرفتن، با این توضیح که مدیران موظف به پیروی از نظر واحدها و شوراهای پاییندستی در تصمیمگیری نبودن. بعد از تصمیمگیری، درخواستکننده با جواب فرمال و کوتاهی مواجه میشد که گرنت بهش تعلق گرفته یا نه، گزارشات داوری پروپوزال اصولا محرمانه و جزو اسناد داخلی NIH بود.
سال ۲۰۱۲، زمانی که ژورنال Physics Letters B مقالهی «بوزون هیگز» رو چاپ کرد، یه ژورنالیست چنین تیتری زد: «کشف بوزون هیگز سرن/CERN داوری همتا را پاس کرد و تبدیل به علم واقعی شد» این تیتر، نمودیه از مجموعهای از باورهای اجتماعی و در واقع جوابهای عموما پذیرفتهشده به سوالات خاص معرفتشناختی. با این حال سوال سادهای هست که پرسیدنش همچنان میتونه مفید باشه، بدون اینکه ما رو به دردسر زیادی بندازه: «رابطهی داوری همتا/peer-review و روش علمی چیه؟» یا «داوری همتا چه نقشی در شکلگیری متدلوژی علمی داشته؟». در «علیه حمایتگرایی علمی (۱)» گفتم که فرآیند داوری علمی، نه فراگیر بوده، نه سیستماتیک و روشمند، و نه با اهدافی مشابه چیزی که ما امروز میشناسیم. داوریای با چنین ویژگیهایی -رایج، سیستماتیک و متدلوژیکال و رسالت «پاسداری» از روش علمی(؟)- در قرن بیستم زاده شد.
اصطلاح داوری همتا اولین بار دههی ۱۹۶۰ به جهان معرفی شد. بر خلاف انتظار، این اصطلاح نه درباره ژورنالهای علمی، که برای سازمانهای تخصیص گرنت علمیپژوهشی آمریکایی به کار رفت. تا پیش از قرن بیستم، گذشته از بودجهی کمتری که در ایالات متحده، به نهادها و فرآیندهای علمی اختصاص پیدا میکرد، سرنوشت همین بودجهی محدودتر، از طریق فرآیندهای داخلی و به صورت غیرسیستماتیک مشخص میشد. درباره بقیهی دولتها هم همین داستان صادق بود، «بنیاد پژوهش آلمان»/ German Research Foundation (تاسیسشده در ۱۹۲۰) تنها بر اساس آراء انگشتشماری از دانشمندان نخبه، تخصیص گرنتها رو انجام میداد. «انجمن سلطنتی گرنتهای دولتی لندن»/ Royal Society of London’s Government Grants ارزیابی تمام پروپوزالهای علمی رو برعهدهی یک کمیتهی سه نفره گذاشته بود، همه آزاد بودن که پروپوزالشون رو ارسال کنن، اما بر حسب اتفاق اکثر گرنتها به اعضای انجمن سلطنتی میرسید.
قرن نوزدهم؛ اقتصاد و تولید ناخالص اروپا و آمریکا در نتیجهی انقلاب صنعتی به وقوع پیوسته در نیمهی دوم قرن پیش، وارد ماه عسلی از شکوفایی و رشد پیوسته شده، جمعیت جهان در ابتدای قرن از یک میلیارد گذشته و تا ۱۹۲۵-۱۹۳۰ به دو میلیارد میرسه. رشد سریع اقتصاد، نیاز به تقسیم کار و تخصصی شدن رو تشدید کرده و تقسیم کار و تخصصی شدن رشد اقتصاد و جمعیت رو سرسامآور کرده. و دو جنگ جهانی زمینه رو برای تجمیع گسترده قدرت در دولتهای بزرگ (برای مقابل با بحران) فراهم میاره.
اولین نهادهای گرنت علمپایه مدرن در آمریکا و بریتانیا، سازمانهای تحقیقات سلامت بودن. شورای تحقیقات پزشکی/ Medical Research Council (MRC) در بریتانیا، به دنبال مصوبهی بیمهی ملی (۱۹۱۱) وظیفهی تخصیص بودجهی عمومی برای مطالعات پزشکی رو برعهده گرفت. «یک بیمهی ملی اجباری مشابه چیزی که بیسمارک با «قانون بیمهی بیماری» از ۱۸۸۳ شروع کرده بود» این چیزی بود که لوید جرج، نخست وزیر وقت بریتانیا، در سخنرانی جلسهی بودجه ۱۹۰۹ گفت. هر دو قانون در اصل پاسخی بودن به نیاز برای سلامت نیروی کار صنعتی. در نهایت MRC در کنار سازمانهای متعدد و عظیمی که مصوبهی بیمهی ملی به وجود آورد، با نظر به توصیههای کمیسیون ملی سل برای مطالعه و تحقیق پیوسته پزشکی و بهداشتی، بعد از جنگ جهانی اول تشکیل شد. اعضای شورا ترکیبی از قانونگذارها و دانشمندان بودن. تخصیص گرنتها تا ۱۹۴۶ با تشخیص و تصویب اعضای شورا اتفاق میفتاد. در ۱۹۴۶، MCR یک کمیتهی مستقل برای ارزیابی پروپوزالها تشکیل داد، اما تصمیم نهایی همچنان توسط اعضای شورا گرفته میشد.
موسسههای ملی سلامت آمریکا/ National Institutes of Health در بازهی زمانی مشابهی شکل گرفت. NIH از یه آزمایشگاه تحقیقات میکروبیولوژی به نام آزمایشگاه بهداشتی/ Hygienic Laboratory متعلق به بیمارستان نیروی دریایی آمریکا، تحت «مصوبهی رندزدل (۱۹۳۰)» به «موسسهی ملی سلامت» تغییر نام داد و بودجهی ۷۵۰هزاردلاری گرفت، در طول ۱۸ سال بعد واحدهای تحقیقاتی بیشتر جذب کرد و در آخر با جذب «موسسهی ملی سرطان»، اسمش از موسسهی ملی سلامت آمریکا به موسسههای ملی سلامت آمریکا تغییر کرد. ارزیابی پروپوزالها توسط موسسات پروسهای داخلی بود: هر درخواست ابتدا وارد یک «واحد مطالعاتی» متشکل از دانشمندهای NIH با تخصص مرتبط به درخواست میشد، نظر واحد به شورایی متشکل از دانشمندها و مدیران NIH ارسال میشد، اونها نظر خودشون رو روی گزارش مینوشتن و تصمیم نهایی برای اعطای گرنت رو مدیران NIH میگرفتن، با این توضیح که مدیران موظف به پیروی از نظر واحدها و شوراهای پاییندستی در تصمیمگیری نبودن. بعد از تصمیمگیری، درخواستکننده با جواب فرمال و کوتاهی مواجه میشد که گرنت بهش تعلق گرفته یا نه، گزارشات داوری پروپوزال اصولا محرمانه و جزو اسناد داخلی NIH بود.
بنیاد ملی علوم/ National Science Foundation(تاسیس در ۱۹۵۰) اتکای بیشتری به ارزیابیهای متخصصهای خارج سازمان داشت. موسسه برای ارزیابی پروپوزالها در مواردی پروپوزال رو برای داوران خارجی ارسال میکرد و نظرشون رو میخواست، در مواردی هم پنلهایی متشکل از چندین دانشمند مرتبط تشکیل میداد و طی جلساتی پروپوزالها رو ارزیابی میکردن. با این وجود مثل NIH، بنیاد ملی علوم هم در اعطای گرنتها، وابسته به تصمیم مدیران سازمان بود.
محل تلاقی داوری همتا، ژورنالها و سازمانهای تحقیقاتی دولتی به طور خاص بعد از جنگ جهانی دوم آغاز میشه. در بازه ۱۹۴۸ تا ۱۹۵۳ هزینهکرد دولت فدرال آمریکا در علم تا ۲۵ مرتبه (تعدیلشده با تورم) افزایش پیدا میکنه. جنگ سرد و بحران اسپوتنیک، شوروی هستهای و جنگ ستارگان، بحران موشکی کوبا و همه و همه، توجیهی بیشتر از کافی برای مالیاتدهنده و البته برای کنگره بود تا بودجههای هنگفت و خارج از حساب برای موسسات پژوهشی تصویب کنه. جنگ سرد اما رو به پایان بود، شوروی به طور غیررسمی شکست خورده بود. بحران در آمریکا هم شروع شده. بحران نفتی ۱۹۷۳، رکود تورمی ۱۹۷۳-۱۹۷۵، یک دهه نرخ بالای بیکاری و اقتصاد تحت فشار آمریکا از سمت افکار عمومی و جنبشهای دانشگاهی علیه جنگ ویتنام از سمت دانشگاهیها، موسسات علمی دولتی تحت فشار قرار میداد.
تحقیقات کنگره که از دهه شصت آغاز شده بود، در دهه هفتاد با پرسشی بنیادین مواجه بود: «چطور از مسئولیتپذیر بودن نهادهای علم اطمینان حاصل کنیم؟» ویلیام پروکسیمایر، سناتور دموکرات، برای کمتر از یک دهه، جایزهی خودساختهای به موسسات دولتی اعطا میکرد، جایزهی «تیغیدن طلایی»، که به بدترین تخصیص بودجههای عمومی تعلق میگرفت. پروکسیمایر دربارهی جایزهای که به بنیاد ملی علوم به مناسبت پروژهی «بررسی علت عشق مرد به زن» داده بود، اینطور نوشت «معتقدم چیزهایی وجود داره که ۲۰۰ میلیون آمریکایی ترجیح میدن یه راز باقی بمونه، و دقیقا بالای یه تپه از چیزایی که ما نمیخوایم بدونیم، اینه که چرا یه مرد عاشق یه زن میشه.» مدیر وقت بنیاد علوم در جواب جوایز تیغیدن طلایی متعددی که بنیادش برنده شد گفت «جامعه از علم انتظار بیش از حد داره. بعضی از این انتظارات منطقی هستن، اما بعضی از اونا انتظار غیرمنطقی حصول نتایجی جادوییه.»
دو دهه کشمکش نهایتا به جلسهی استماعی انجامید که جوهر اون پیشنهادی برای یک سیستم پاسخگو، مسئولیتپذیر و سیستماتیک برای تخصیص بودجه در نهادهای علمی دولتی بود. داوری همتا که در طول کمتر از یک دهه وارد ادبیات آمریکایی شده بود، توی این جلسه به عنوان شاخص و معیار ارزیابی پروپوزالها و پروژههای علمی تایید شد و جزئیات اجرایی اون به بحث گذاشته شد و نهایتا چیزی مشابه داوری همتای ژورنالها (فرآیند سیستماتیک، داورهای مستقل، پروسهی یک یا دوسه کور، گزارش داوری به درخواستکننده) به تصویب رسید و اجرا شد.
روند افزایش سرمایهگذاری دولتی در علم، نه فقط با خلق مفهوم داوری همتا، که به طرق دیگهای هم روی اون تاثیر داشته. موانع برای داوری همتا پیش از دهه پنجاه و شصت میلادی، بیشتر از چیزی بوده که امروز قابل تصوره. این پروسه زمان و هزینهبر بوده. برای مثال یکی از چالشهای جدی در استفاده از داور خارجی (خارج از دفتر مرکزی ژورنال) مسالهی تهیهی کپیهای متعدد از مقاله بوده. هزینهی کاغذ همیشه برای ژورنالها یه مساله جدی بوده، تا حدی که حتی در انتخاب مقالات هم ملاحظات کاغذی به خرج میدادن! در طول جنگ جهانی دوم کاغذ حتی توی بریتانیا [برای روزنامهها و ژورنالها هم] سهمیهبندی شد. از سمت دیگه تهیهی کپیهای متعدد از متنِ نوشته شده، تا قبل ورود دستگاه فتوکپی زیراکس به بازار، دستی انجام میشد. در نتیحه با تکنولوژی نیمهی اول قرن، ارسال سیستماتیک مقالات برای داوری خارجی، پروسهی چاپ مقاله رو بسیار بسیار کندتر میکرد. با این حال مساله مهمتر، متریال ژورنالها بود.
محل تلاقی داوری همتا، ژورنالها و سازمانهای تحقیقاتی دولتی به طور خاص بعد از جنگ جهانی دوم آغاز میشه. در بازه ۱۹۴۸ تا ۱۹۵۳ هزینهکرد دولت فدرال آمریکا در علم تا ۲۵ مرتبه (تعدیلشده با تورم) افزایش پیدا میکنه. جنگ سرد و بحران اسپوتنیک، شوروی هستهای و جنگ ستارگان، بحران موشکی کوبا و همه و همه، توجیهی بیشتر از کافی برای مالیاتدهنده و البته برای کنگره بود تا بودجههای هنگفت و خارج از حساب برای موسسات پژوهشی تصویب کنه. جنگ سرد اما رو به پایان بود، شوروی به طور غیررسمی شکست خورده بود. بحران در آمریکا هم شروع شده. بحران نفتی ۱۹۷۳، رکود تورمی ۱۹۷۳-۱۹۷۵، یک دهه نرخ بالای بیکاری و اقتصاد تحت فشار آمریکا از سمت افکار عمومی و جنبشهای دانشگاهی علیه جنگ ویتنام از سمت دانشگاهیها، موسسات علمی دولتی تحت فشار قرار میداد.
تحقیقات کنگره که از دهه شصت آغاز شده بود، در دهه هفتاد با پرسشی بنیادین مواجه بود: «چطور از مسئولیتپذیر بودن نهادهای علم اطمینان حاصل کنیم؟» ویلیام پروکسیمایر، سناتور دموکرات، برای کمتر از یک دهه، جایزهی خودساختهای به موسسات دولتی اعطا میکرد، جایزهی «تیغیدن طلایی»، که به بدترین تخصیص بودجههای عمومی تعلق میگرفت. پروکسیمایر دربارهی جایزهای که به بنیاد ملی علوم به مناسبت پروژهی «بررسی علت عشق مرد به زن» داده بود، اینطور نوشت «معتقدم چیزهایی وجود داره که ۲۰۰ میلیون آمریکایی ترجیح میدن یه راز باقی بمونه، و دقیقا بالای یه تپه از چیزایی که ما نمیخوایم بدونیم، اینه که چرا یه مرد عاشق یه زن میشه.» مدیر وقت بنیاد علوم در جواب جوایز تیغیدن طلایی متعددی که بنیادش برنده شد گفت «جامعه از علم انتظار بیش از حد داره. بعضی از این انتظارات منطقی هستن، اما بعضی از اونا انتظار غیرمنطقی حصول نتایجی جادوییه.»
دو دهه کشمکش نهایتا به جلسهی استماعی انجامید که جوهر اون پیشنهادی برای یک سیستم پاسخگو، مسئولیتپذیر و سیستماتیک برای تخصیص بودجه در نهادهای علمی دولتی بود. داوری همتا که در طول کمتر از یک دهه وارد ادبیات آمریکایی شده بود، توی این جلسه به عنوان شاخص و معیار ارزیابی پروپوزالها و پروژههای علمی تایید شد و جزئیات اجرایی اون به بحث گذاشته شد و نهایتا چیزی مشابه داوری همتای ژورنالها (فرآیند سیستماتیک، داورهای مستقل، پروسهی یک یا دوسه کور، گزارش داوری به درخواستکننده) به تصویب رسید و اجرا شد.
روند افزایش سرمایهگذاری دولتی در علم، نه فقط با خلق مفهوم داوری همتا، که به طرق دیگهای هم روی اون تاثیر داشته. موانع برای داوری همتا پیش از دهه پنجاه و شصت میلادی، بیشتر از چیزی بوده که امروز قابل تصوره. این پروسه زمان و هزینهبر بوده. برای مثال یکی از چالشهای جدی در استفاده از داور خارجی (خارج از دفتر مرکزی ژورنال) مسالهی تهیهی کپیهای متعدد از مقاله بوده. هزینهی کاغذ همیشه برای ژورنالها یه مساله جدی بوده، تا حدی که حتی در انتخاب مقالات هم ملاحظات کاغذی به خرج میدادن! در طول جنگ جهانی دوم کاغذ حتی توی بریتانیا [برای روزنامهها و ژورنالها هم] سهمیهبندی شد. از سمت دیگه تهیهی کپیهای متعدد از متنِ نوشته شده، تا قبل ورود دستگاه فتوکپی زیراکس به بازار، دستی انجام میشد. در نتیحه با تکنولوژی نیمهی اول قرن، ارسال سیستماتیک مقالات برای داوری خارجی، پروسهی چاپ مقاله رو بسیار بسیار کندتر میکرد. با این حال مساله مهمتر، متریال ژورنالها بود.
نشریات وابسته به انجمنهای علمی، اصولا زمانی که اعضای انجمن متریال کافی علمی برای چاپ داشتن، انتشار رو انجام میدادن؛ گاهنامههای علمی اما موظف به چاپ ادواری نشریه بودن. تا قبل از افزایش قابل توجه دانشگاههای و موسسات پژوهشی، اصولا گاهنامهها انتخاب چندانی دربارهی متریال ژورنالها نداشتن و وظیفهی ادیتور فقط محافظت از حسنشهرت ژورنال با جلوگیری از چاپ خزعبلات بود، نه بیشتر. با رسیدن به نیمهی قرن بیستم اما حجم پژوهشها و مقالات بیشتر و بیشتر شد. تا به نقطهای رسید که ادیتور و مشورتهای جزئیش از پس بار مقالات برنمیومدن. داوری سیستماتیک در واقع تلاشی برای کاهش بار کاری ادیتور و تیمهای ادیتوریال/داوری ژورنالها بود. ژورنال آمریکایی پزشکی/ American Journal of Medicine که به سرعت در تایید یا رد مقالات برای چاپ شهرت داشت، از داوری خارجی برای حفظ سرعت در چاپ مقاله استفاده کرد. تا اواخر دهه هفتاد، اکثر ژورنالهای مهم اروپایی و آمریکایی استفاده از اشکال مختلف داوری رو آغاز کرده بودن، یا داوطلبانه، یا تحت فشار جامعهی علمی و برای نشون دادن مسئولیتپذیری اجتماعی، اجتناب از الیتیسم و تطبیق با متدلوژی علمی. گرچه اصطلاح «داوری همتا» -داوری کار یک دانشمند توسط یک دانشمند، یک همتا و از موضع برابر- چنانچه یکی از دانشمندان بریتانیایی نزدیک به ژورنال Nature گفته، تجلی آمریکاییگریئه!
سال ۲۰۲۰، زمان اختصاص پیدا کرده به داوری همتا در آمریکا، ۱۵هزار سال و هزینهش حدود ۱.۵میلیارد دلار بوده. امروز داوری همتا، برساختیه که برآمده از معرفتشناسی علمی مدرن تعریف میشه. با این حال به نظر میاد داوری همتا نه نهادی ازلی بوده، و نه به قصد رسالت امروزش به وجود اومده و نه حتی لزوما به لحاظ معرفتشناختی شایستهی جایگاهش هست. با این دید تاریخی به مساله، میشه این سوال رو دوباره پرسید و جوابهای اشتباه بیشتری براش پیدا کرد: «روش علمی چگونه است؟ چطور از آن محافظت نکنیم؟»
سال ۲۰۲۰، زمان اختصاص پیدا کرده به داوری همتا در آمریکا، ۱۵هزار سال و هزینهش حدود ۱.۵میلیارد دلار بوده. امروز داوری همتا، برساختیه که برآمده از معرفتشناسی علمی مدرن تعریف میشه. با این حال به نظر میاد داوری همتا نه نهادی ازلی بوده، و نه به قصد رسالت امروزش به وجود اومده و نه حتی لزوما به لحاظ معرفتشناختی شایستهی جایگاهش هست. با این دید تاریخی به مساله، میشه این سوال رو دوباره پرسید و جوابهای اشتباه بیشتری براش پیدا کرد: «روش علمی چگونه است؟ چطور از آن محافظت نکنیم؟»
چین به شکلی قابل توجه و خودنمایانه (و البته قابل انتظار) بازار in-license رو از آن خودش کرده. علت مشخصه، هوش مصنوعی فازهای مقررهگذاری نشدهی کشف دارو -فازهای اولیهی کشف و غربالگری و تا حدی هم فاز پیشبالینی- رو به شکلی بهینه کرده که منحصرا کمپانیهای غول دارویی پیشبرندهش نباشن. بیگفارما هم از این شیفت سود میبره، به این صورت که نه تنها خودش با هزینهی R&D کمتر، فرآیند کشف رو به صورت نمایی تسریع کرده، که مراحل اولیه کشف دارو رو به شرکای کوچیک نوآورش میسپره (مثل شراکت آسترازنکا و BenevolentAI)، یا پتنت مولکول رو از چینیها میخره و مولکول رو وارد فازهای بعدی میکنه.
چرا چینیها خودشون ترکیبات رو وارد فازهای بالینی نمیکنن؟ ریسکهزینهش بالاست و یه شرکت نوآور کوچیک احتمالا اصلا چنین سرمایهای نداره. در واقع بعیده که درخواست IND اونم به FDA در توان کسی خارج از بیگفارما و شرکاشون باشه. چرا شرکتهای چینی باید تاییدیهی FDA (و نه رگولاتور چینی) رو بخوان؟ تاییدیهی غذاداروی آمریکا گلداستاندارد اثربخشی/ایمنیه و طبیعتا حتی اگه تاییدیه غذاوداروی چینی با هزینه/ریسک کمتری هم همراه باشه، تاییدیهی FDA ارجحه.
با این حال دولت چین میتونه از شرکتهای چینی حمایتهای خاصی بکنه، به طور خاص مقرراتزدایی. چند وقت پیش دیدم چین برای یک یا دوتا بیمارستان جواز اتوماتیزه کردن و استفاده از هوش مصنوعی در بخشی از فرآیندها (مثل تریاژ) رو صادر کرده بود؛ حدی از مقرراتزدایی میتونه هزینهی مراحل بالینی رو تا سطحی پایین بیاره که شرکتهای چینی به جای فروش پتنت، درخواست IND به رگولاتور چینی بدن و به یه بازار جهانی کوچیکتر اکتفا کنن.
این مقاله از بیوفارمادیلمیکرز نیچر از همین روند تقسیم کار بین بیگفارما و شرکتای نوآور چینی صحبت کرده. این مقاله از ده معامله بزرگ ۲۰۲۵ و حضور پررنگ چین توی بازار گفته. این گزارش جیپیمورگان از فصل سوم ۲۰۲۵ (و بقیه گزارشهای فصلیش) هم میتونه یه بینش عالی از روندهای جاری بازار دارویی بده.
چرا چینیها خودشون ترکیبات رو وارد فازهای بالینی نمیکنن؟ ریسکهزینهش بالاست و یه شرکت نوآور کوچیک احتمالا اصلا چنین سرمایهای نداره. در واقع بعیده که درخواست IND اونم به FDA در توان کسی خارج از بیگفارما و شرکاشون باشه. چرا شرکتهای چینی باید تاییدیهی FDA (و نه رگولاتور چینی) رو بخوان؟ تاییدیهی غذاداروی آمریکا گلداستاندارد اثربخشی/ایمنیه و طبیعتا حتی اگه تاییدیه غذاوداروی چینی با هزینه/ریسک کمتری هم همراه باشه، تاییدیهی FDA ارجحه.
با این حال دولت چین میتونه از شرکتهای چینی حمایتهای خاصی بکنه، به طور خاص مقرراتزدایی. چند وقت پیش دیدم چین برای یک یا دوتا بیمارستان جواز اتوماتیزه کردن و استفاده از هوش مصنوعی در بخشی از فرآیندها (مثل تریاژ) رو صادر کرده بود؛ حدی از مقرراتزدایی میتونه هزینهی مراحل بالینی رو تا سطحی پایین بیاره که شرکتهای چینی به جای فروش پتنت، درخواست IND به رگولاتور چینی بدن و به یه بازار جهانی کوچیکتر اکتفا کنن.
این مقاله از بیوفارمادیلمیکرز نیچر از همین روند تقسیم کار بین بیگفارما و شرکتای نوآور چینی صحبت کرده. این مقاله از ده معامله بزرگ ۲۰۲۵ و حضور پررنگ چین توی بازار گفته. این گزارش جیپیمورگان از فصل سوم ۲۰۲۵ (و بقیه گزارشهای فصلیش) هم میتونه یه بینش عالی از روندهای جاری بازار دارویی بده.
Nature
China’s increasing flow of innovative assets into big pharma R&D pipelines
Biopharma Dealmakers - Big pharma in-licensing from China is on the up, as regulatory reforms, investment in research and development, and increased academic talent are creating a lucrative supply...
این رشتو جالبه. خلاصهی سوالش اینه که اگه در مقیاس بزرگ غولهای هوش مصنوعی ناتوان از ارائه راهحلهای مقرون به صرفه به کسبوکارها هستن (نمیتونن B2B باشن) و محصول صرفا قراره برای مصرفکننده نهایی (یا در بهترین حالت بنگاههای کوچیک) باشه، شرکتهای هوش مصنوعی چطور قراره زنده بمونن؟
برداشت من هم همینه که غولی مثل OpenAI داره نون first-mover advantage بودن و متعاقباً منابع عظیمی که وقف پروژهش کرده رو میخوره. شاید بتونه فعلا سهمش از بازار شترگاوپلنگ هوش مصنوعی رو حفظ کنه، ولی در درازمدت اصلا حجم این بازار کم میشه و مصرفکننده به راهحلها به طور مستقیم (و نه یه واسطهی عمومی که باید منابع محدود رو به تسکهای متنوع تخصیص بده) دسترسی پیدا میکنه.
این سوال اما من رو یاد بخش نقلقول شده از این پست انداخت. به نظر من در حال حاضر بهترین راه برای غولهای هوش مصنوعی بازی کردن خارج از زمین متعارفه؛ چارهای نیست مگر تغییر یا بهینهسازی فرآیندهای بالادست (نوآوری در فیلدهای انرژی و سختافزار و …) یا تغییر پارادایم در فرآیندهای پاییندست (اگه فرض کنیم الان پارادایم غالبی اصلا وجود داره). همه میدونن که مدلهای هایپزدهی فعلی هرگز دخلی به AGI نخواهند داشت، همه هم میدونن برای اینکه جوابهای جدیتری حاصل بشه، لازمه سوالات جدیتری پرسیده بشه.
برداشت من هم همینه که غولی مثل OpenAI داره نون first-mover advantage بودن و متعاقباً منابع عظیمی که وقف پروژهش کرده رو میخوره. شاید بتونه فعلا سهمش از بازار شترگاوپلنگ هوش مصنوعی رو حفظ کنه، ولی در درازمدت اصلا حجم این بازار کم میشه و مصرفکننده به راهحلها به طور مستقیم (و نه یه واسطهی عمومی که باید منابع محدود رو به تسکهای متنوع تخصیص بده) دسترسی پیدا میکنه.
حالا تفاوت GPT2ی بد با GPT3 عالی در چیست؟ تقریبا هیچ چیز! GPT3 همان GPT2ای است که بارها و بارها بزرگتر و عظیمتر شده. یعنی از نظر ساختاری هیچ تفاوتی ندارد فقط بزرگ شده است. همین باعث شکست عشقی در افرادی مانند من شد. چرا؟ خلاصه بگویم، کسانی مثل من نمیخواستند باور کنند که با بزرگ کردن مدلها همه چیز حل میشود. دوست داشتند راههای خلاقانهای باشد که مشکلات را حل کند. اما حالا وقتی دیدم که فقط با بزرگ کردن مدل، توانستند مدلی بسازند که در همه وظایف بهترین عملکرد را داشته باشد باعث شکست عشقی من شده!
این سوال اما من رو یاد بخش نقلقول شده از این پست انداخت. به نظر من در حال حاضر بهترین راه برای غولهای هوش مصنوعی بازی کردن خارج از زمین متعارفه؛ چارهای نیست مگر تغییر یا بهینهسازی فرآیندهای بالادست (نوآوری در فیلدهای انرژی و سختافزار و …) یا تغییر پارادایم در فرآیندهای پاییندست (اگه فرض کنیم الان پارادایم غالبی اصلا وجود داره). همه میدونن که مدلهای هایپزدهی فعلی هرگز دخلی به AGI نخواهند داشت، همه هم میدونن برای اینکه جوابهای جدیتری حاصل بشه، لازمه سوالات جدیتری پرسیده بشه.
X (formerly Twitter)
Hashienevis (@Hashienevis) on X
سوال ترسناکی که فعلا غول های تکنولوژي جرعت پرسیدنش رو ندارن: اگه فرآیند ادغام هوش مصنوعی در زندگی روزمره همین الانم تموم شده باشه چی؟ تقریبا همه نیازهای عامه مردم همین الانم پاسخ داده میشه و مدلای جدیدتر تغییری در میزان و نحوه استفاده کاربرا ایجاد نمیکنن.…