صبحها با چنان دردی توی قفسه سینه بیدار میشم انگار کل شب رو استایل شهدای صدر اسلام شکنجه شدم.
🔥7
امروز جمعهست و من باید:
۲۰ صفحه ترجمه کنم.
دوتا ایمیل بفرستم.
یه پیپر بنویسم.
و این وحشت رو کنترل کنم.
۲۰ صفحه ترجمه کنم.
دوتا ایمیل بفرستم.
یه پیپر بنویسم.
و این وحشت رو کنترل کنم.
👎8👍3🔥3
Forwarded from زوربای سیاه (Saber)
فسنجون و الویه اینطوریان که یهو بدون هیچ مقدمهای بندبند وجودت جیغ میزنه میییییییخواااااااااام
👍17🔥9👎3
من یه روز کافه میزنم
بعد یه اکیپ پنجنفره از رفیقام رو انتخاب میکنم، ازشون یه علیالحساب ماهانه میگیرم که سوخت نشه سورسها، بعد میگم توی این یه ماه بیان هرچی میخوان بخورن و بیاشامن ولی اسراف نکنن. قد اعتبارشون. رو همون هم تخفیف میدم.
والا به خدا.
همینا اون دنیا میشه قصر و حوری.
بعد یه اکیپ پنجنفره از رفیقام رو انتخاب میکنم، ازشون یه علیالحساب ماهانه میگیرم که سوخت نشه سورسها، بعد میگم توی این یه ماه بیان هرچی میخوان بخورن و بیاشامن ولی اسراف نکنن. قد اعتبارشون. رو همون هم تخفیف میدم.
والا به خدا.
همینا اون دنیا میشه قصر و حوری.
👍10🔥2😁1
اومدم قهوه بخورم. دوستدختر باریستا یه جور عجیبی آشناست و چشم برنمیداره ازم. بارونه. چقدر آشناست این دختر. مثل ملودی اول خاطرهانگیزترین آهنگهای شادمهر.
میشناسمش و نمیشناسمش.
میشناسمش و نمیشناسمش.
😁3👍1
این «سرتو بالا بگیر» محسن یگانه از نوستالژیهای تراز زمان ما بود و من هیچوقت هیچ مخاطبی نداشتم براش جز تصویر خودم توی آینه.
Sareto Ba'la Begir
Mohsen Yeganeh
ایناهاش.
تابستون ۸۷.
چهاردهسالگی... چهارده ساله هم بودم من؟
تابستون ۸۷.
چهاردهسالگی... چهارده ساله هم بودم من؟
نیمهی گمشدهی عزیزم، به ساعت من پنج دقیقه زمان داری پیدا شی وگرنه گربهم رو میبوسم.
داشتم لباسهام رو مرتب میکردم که اتفاق جالب و سادهای افتاد و نشستم یه گوشه و رفتم توی فکر و هنوز نیومدم بیرون.
یه جوری همه جلوبازوها دم کرده که دیگه دارم شک میکنم. ناموسا نیم ساعت قبل اینکه از خونه بزنین بیرون تک دمبل نمیزنین؟