تا ۱۲ امشب باید یه مقاله دوازده صفحهای بنویسم تحویل بدم. دو صفحهش رو نوشتم. بقیهشم استاد گه خورده پنج صفحه بسشه.
من یه جلسه غیبت داشتم. تو همون یه جلسه سهتا تاریخ جبرانی اعلام شده و مبصر کلاس رفته دونهدونه پیوی ملت غایب بهشون خبر داده الا من.
انگیزهم که قویه. خشک هم قویه! ولی حتی در این شرایط هم تایپ من نیست.
انگیزهم که قویه. خشک هم قویه! ولی حتی در این شرایط هم تایپ من نیست.
امروز صبح توی سفارت ژاپن تهران، نمایشگاه مانگا برپا بود و نه تنها تو نبودی، بلکه من هم نبودم.
همیشه همین بساطه.
سر سال میگم بابا ۳۶۵ روزه دیگه. چی میخواد بشه تو این سال دوازده ماه. همهش عین همه.
ته سال میبینم مرگ داشت و تولد داشت و جدایی و وصال و رشد و شکست و بیماری و این قافلهی عمر عجب...
ته سال یکی دیگهم.
اگه باشم.
حالیته؟
سر سال میگم بابا ۳۶۵ روزه دیگه. چی میخواد بشه تو این سال دوازده ماه. همهش عین همه.
ته سال میبینم مرگ داشت و تولد داشت و جدایی و وصال و رشد و شکست و بیماری و این قافلهی عمر عجب...
ته سال یکی دیگهم.
اگه باشم.
حالیته؟
پشمام
الان یکی از جلسات قبل رو دیدم و استاد میگه حضور غیاب لازم نیست همه هستین و این دختره مبصره میگه نه خانوم!!! دوات غایبه!
خایهمال رو سگ گایید واقعاً!
الان یکی از جلسات قبل رو دیدم و استاد میگه حضور غیاب لازم نیست همه هستین و این دختره مبصره میگه نه خانوم!!! دوات غایبه!
خایهمال رو سگ گایید واقعاً!
خب من اعتراف میکنم لینزی دانر توی عامل ناشناخته جزو اولین کراشهای قویم بود!
استاد در تفسیر داستان گفت she's not happy with her marriage and relationship.
یکی نوشت they never are, man.
حق. حق. طلا. طلا. طلاااااا!
یکی نوشت they never are, man.
حق. حق. طلا. طلا. طلاااااا!
دوات
استاد در تفسیر داستان گفت she's not happy with her marriage and relationship. یکی نوشت they never are, man. حق. حق. طلا. طلا. طلاااااا!
حقیقتا اگه موضوع پایاننامه رو انتخاب نکرده بودم و این همه توی پروپوزالم جلو نرفته بودم همین رو میکردم موضوع تزم، شاید قدمی نزدیک میشد علم به درک اینکه چه مرگتونه.