Forwarded from پرنسس کانسوئِلا بناناهَمیک
نشسته ام به در نگاه میکنم
منتظر انکانتو(Encanto)
که بیاد یه حالی بده به این روزایی که بعد از لوکا بدون جادو زندگی کردیم
منتظر انکانتو(Encanto)
که بیاد یه حالی بده به این روزایی که بعد از لوکا بدون جادو زندگی کردیم
فکر میکردم خواب دیدم که دیشب ساعت دو صبح با استادم سر بلکفیلد کلکل کردیم.
الان که توی چتهام نگاه میکنم خواب به نظر نمیرسه.
الان که توی چتهام نگاه میکنم خواب به نظر نمیرسه.
دوات
אביב גפן | ISONG – עם הזמן
یه رفیق کلیمی داریم توی کانال که زحمت ترجمهی نقد و مستقیمش رو کشید که قطعاً از ترجمهی نسخهی انگلیسی به فارسی نسیهی من دقیقتره.
آهنگ with time، به زبان عبری هست از آویو گفن اسرائیلی.
دروغ چرا. به فاک برین: 👇
آهنگ with time، به زبان عبری هست از آویو گفن اسرائیلی.
دروغ چرا. به فاک برین: 👇
دوات
یه رفیق کلیمی داریم توی کانال که زحمت ترجمهی نقد و مستقیمش رو کشید که قطعاً از ترجمهی نسخهی انگلیسی به فارسی نسیهی من دقیقتره. آهنگ with time، به زبان عبری هست از آویو گفن اسرائیلی. دروغ چرا. به فاک برین: 👇
و با گذشت زمان، فقط با گذشت زمان همه چیز میگذرد.
و قلب سربلند تو تبدیل به طفلی پا پتی میگردد.
و زمان زیادیست که فراموش کرده ای چه میخواستی.
و این برای تو آزار دهنده نیست، همه چیز میگذرد.
و با گذشت زمان، فقط با گذشت زمان همه چیز میگذرد.
آن نگاه اولی که تو را عاشق کرد.
هر شب در جستجوی زیبایی محصور کننده اش بودی، اکنون مثل عطر ادکلن ارزانی که درآنی میپرد.
چراکه همه چیز با گذشت زمان فقط با گذشت زمان محو میشود.
خاطرات شیرین مثل برگ خزان از ذهن تو کنده میشوند.
در قلب کشتی ای که در اعماق دریا غرق شده است، همه چیز فراموش شده است، فقط غم آن باقی میماند.
همچون بالشتی کهنه ک نرمی خود را از دست داده است.
جرا که همه چیز با گذشت زمان فقط با گذشت زمان محو میشود.
چگونه روح تو برای پول خورد به او فروخته شد، در جلوی پایش مثل سگ قحطی زده ای زانو زدی.
اما با گذشت زمان همه چیز میگذرد و اون هم فراموش میشود.
و با گذشت زمان تنها با گذشت زمان همه چیز میگذرد.
و صدایش حتی محو شده است، دیگر وجدانت عذاب نمیکشد، دردی وجود ندارد،
و برای کی جواهرات میخری، برای کی مینوسی.
و با گذشت زمان دیگر دوستش نخواهی داشت.
چرا که باگذشت زمان تنها با گذشت زمان همه چیز میگذرد.
احساس خستگی و سوختگی میکنی یا مثل اسب پیری که در مسابقه شکست خورده است، احساس میکنی دیگر کافیست و آرزوی خواب عمیق داری.
چه یک معشوقه ی خیانتکار، یک تخت هر ازگاهی.
هیچ کس اهمیت نمیدهد.
با گذر عمر با گذشت سالها احساس خیانت می کنی.
چرا که همه چیز با گذشت زمان فقط با گذشت زمان خواهد گذشت.
و با گذشت زمان، فقط با گذشت زمان همه چیز میگذرد.
و قلب سربلند تو تبدیل به طفلی پا پتی میگردد.
و زمان زیادیست که فراموش کرده ای چه میخواستی.
و این برای تو آزار دهنده نیست، همه چیز میگذرد.
و با گذشت زمان، فقط با گذشت زمان همه چیز میگذرد.
آن نگاه اولی که تو را عاشق کرد.
هر شب در جستجوی زیبایی محصور کننده اش بودی، اکنون مثل عطر ادکلن ارزانی که درآنی میپرد.
چراکه همه چیز با گذشت زمان فقط با گذشت زمان محو میشود.
خاطرات شیرین مثل برگ خزان از ذهن تو کنده میشوند.
در قلب کشتی ای که در اعماق دریا غرق شده است، همه چیز فراموش شده است، فقط غم آن باقی میماند.
همچون بالشتی کهنه ک نرمی خود را از دست داده است.
جرا که همه چیز با گذشت زمان فقط با گذشت زمان محو میشود.
چگونه روح تو برای پول خورد به او فروخته شد، در جلوی پایش مثل سگ قحطی زده ای زانو زدی.
اما با گذشت زمان همه چیز میگذرد و اون هم فراموش میشود.
و با گذشت زمان تنها با گذشت زمان همه چیز میگذرد.
و صدایش حتی محو شده است، دیگر وجدانت عذاب نمیکشد، دردی وجود ندارد،
و برای کی جواهرات میخری، برای کی مینوسی.
و با گذشت زمان دیگر دوستش نخواهی داشت.
چرا که باگذشت زمان تنها با گذشت زمان همه چیز میگذرد.
احساس خستگی و سوختگی میکنی یا مثل اسب پیری که در مسابقه شکست خورده است، احساس میکنی دیگر کافیست و آرزوی خواب عمیق داری.
چه یک معشوقه ی خیانتکار، یک تخت هر ازگاهی.
هیچ کس اهمیت نمیدهد.
با گذر عمر با گذشت سالها احساس خیانت می کنی.
چرا که همه چیز با گذشت زمان فقط با گذشت زمان خواهد گذشت.
شمایی که سرت میرسه پیشونیت رو بذار. اگه همهی دنیا آروم نشد بیا به من فحش بده. مگه نون و خیارشور مزهی سوسیس نداد؟ آیا ایمان نمیآورید؟
تا ۱۲ امشب باید یه مقاله دوازده صفحهای بنویسم تحویل بدم. دو صفحهش رو نوشتم. بقیهشم استاد گه خورده پنج صفحه بسشه.
من یه جلسه غیبت داشتم. تو همون یه جلسه سهتا تاریخ جبرانی اعلام شده و مبصر کلاس رفته دونهدونه پیوی ملت غایب بهشون خبر داده الا من.
انگیزهم که قویه. خشک هم قویه! ولی حتی در این شرایط هم تایپ من نیست.
انگیزهم که قویه. خشک هم قویه! ولی حتی در این شرایط هم تایپ من نیست.
امروز صبح توی سفارت ژاپن تهران، نمایشگاه مانگا برپا بود و نه تنها تو نبودی، بلکه من هم نبودم.
همیشه همین بساطه.
سر سال میگم بابا ۳۶۵ روزه دیگه. چی میخواد بشه تو این سال دوازده ماه. همهش عین همه.
ته سال میبینم مرگ داشت و تولد داشت و جدایی و وصال و رشد و شکست و بیماری و این قافلهی عمر عجب...
ته سال یکی دیگهم.
اگه باشم.
حالیته؟
سر سال میگم بابا ۳۶۵ روزه دیگه. چی میخواد بشه تو این سال دوازده ماه. همهش عین همه.
ته سال میبینم مرگ داشت و تولد داشت و جدایی و وصال و رشد و شکست و بیماری و این قافلهی عمر عجب...
ته سال یکی دیگهم.
اگه باشم.
حالیته؟