دوات
17.8K subscribers
197 photos
14 videos
317 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
این روزها فقط یه گیف هست که باهاش می‌تونم همه‌ی احساساتم رو، از خشم و نفرت گرفته تا گرسنگی و تشنگی و خوشحالی و غیره نشون بدم:
شاطر شدم رفت!
حرف‌زدن یه عده مثل ترجمه‌ی لفظی ضعیف از منبع انگلیسی به فارسی می‌مونه که مستقیم و word for word انجام شده. به عنوان یه مترجم، برائتم رو از این سبک جوگیری اعلام‌ می‌کنم.

مثال: هِی! من راجع‌به مادربزرگت شنیدم. متاسفم. من می‌تونم یه فنجون قهوه برات بیارم؟
Man up.
سال رو اینترنتی تحویل می‌گیریم امسال.
فردا ددلاینه و این ۷ صفحه‌ی آخر کار، شبیه دو صفحه‌ی آخر جزوه‌س!
خود آقا ابی باید به هم‌وطن‌های مسافر می‌گفت خدا به همراه ای خسته از شب،
اما سفر نیست علاج این درد!
ولی وقت نداشت. دلش پیش عربستان بود.
اینجوری که گوگوش می‌گه من و گنجشک‌های خونه دیدنت عادتمونه و بعد اشاره می‌کنه که رنگ چشم‌های مخاطب، زرد کهرباییه، طرف فقط می‌تونه گربه باشه.
عادتِ تَرک، مرض است.
همسایه بغلی داره فوزبال می‌زنه با بچه‌ش. از همخونه‌ می‌پرسم اگه گفتی دارن چی‌کار میکنن؟
همسایه داد میزنه: گللللللل!
همخونه: گرگ؟ گرگم به هواس؟
{صدای قل خوردن توپ.}
همسایه: گلللللل!
همخونه: همو می‌زنن؟
{صدای چرخیدن دسته‌ها}
بچه‌ی همسایه: فوتبال بازی می‌کنیم! داریم فوتبال‌دستی بازی می‌کنیم!
همخونه: فیلم می‌بینن؟
کرونا اکران شد و شدیم گیشه‌ی عرش.
می‌دونین من کیبوردم به پست طولانی‌ نمی‌ره. ولی خب دیدم تقریباً همه‌مون این روزا حداقل یک ‌بار در روز رو یه فروپاشی روانی خفیف یا شدید داریم سر داستان‌های کرونا.

به یه سری نتایج خفن رسیدم که حال خودمو بهتر کرد. با شما هم درمیون میذارم شاید بهتون چسبید.
قبلش بگم که درسته فیلم Groundhog Day سال ۱۹۹۳ اکران شده و دیگه اسپویل از سرش گذشته. ولی خب
[اسپویلر الارت]..!

فیلم Groundhog Day یا روز موش‌خرما، داستان یه خبرنگاره که برای تهیه‌ی یه گزارش به یه شهر دورافتاده می‌ره که از همون اول ازش بیزاره. سروته کار رو هم می‌آره و فرداش میخواد برگرده به شهرش که متوجه میشه صبح، دوباره توی دیروز بیدار شده. روز بعد و روز بعدش و روزهای دِگر هم! گیر افتاده توی روز اول. هر روز همون اتفاق‌ها. همون گزارش. همون حرف‌ها.
اول فکر می‌کنه شوخیه. بعد شوکه میشه. بعد وحشت می‌کنه. بعد سوگواری می‌کنه. حتی خودش رو می‌کشه. اما هربار دوباره توی همون روز بیدار می‌شه. رد می‌ده. بی‌خیال می‌شه. کم‌کم می‌پذیره که دیگه باید تا ابد توی همون روز و همون شهر زندگی کنه. شروع می‌کنه به دیدن. یادگرفتن. دوست پیداکردن. کمک‌کردن. با تمام شهر رفیق می‌‌شه. اسم همه‌ رو بلده. هنر جدید یاد میگیره، زبان جدید یاد می‌گیره، پیانوزدن یاد می‌گیره. همه‌ش توی یه روز. هر روز. وقتی بالاخره یاد می‌گیره یک‌بار از تمام اون ۲۴ ساعت درست استفاده کنه... فردا می‌آد. فردایی که توش باسوادتر، قوی‌تر و قدردان‌تر از دیروز بیدار می‌شه.

روزهای قرنطینه‌، روزهای موش‌خرماست. اول شبیه شوخی بود. بعد شوکه شدیم. وحشت کردیم. بعضیامون فحش دادیم، بعضاً عَر زدیم. پذیرفتیم. جوک گفتیم. رفتیم تو خودمون. غمگین شدیم. حوصله‌مون سر رفت. رد دادیم. نقاشی کشیدیم. به گلدون‌ها رسیدیم. کالباس درست کردیم، نون پختیم! فیلم دیدیم. کتاب خوندیم. نوشتیم. ساز زدیم. ورزش کردیم. با هم حرف زدیم.
هنوز مونده، هنوز خیلی امروز رو دستمون مونده تا فردا بشه.

ولی میشه. فردا می‌رسه. تموم میشه این روز موش‌خرما، به محض اینکه یاد بگیریم چجوری ازش استفاده کنیم.


ختم کلام آقاجان،
راست گفت خداوند بلند و گُنده.
تنها صدایی که سکوت خونه رو می‌شکنه صدای خرت‌خرت بیسکوییت مادر، زیر دندون‌های همخونمه که از اتاق بغلی به گوش می‌رسه.
پنگوئن می‌خوام.
بیا و درستش کن‌ حالا
بارون میاد، ولی هوا هیچ‌نفره‌س.
تا پول توی حسابم رُند نشده باشه می‌تونم خرج کنم. رند که بشه دیگه اسکروج میشم. چه ده تومن چه ده میلیون.
برای خودمم جالبه. تنها چیزی که دلتنگش نیستم فست‌فوده.
حس امام رو دارم وقتی انقلاب پیروز شد: هِچ.
قوی‌ترین گونه‌ی جهان: مادر.
حال اون ایرانی رو دارم که تو اوج شیوع کرونا، از ایتالیا پذیرش گرفته‌.