دوات
17.7K subscribers
197 photos
14 videos
315 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
پارادوکس دلتنگی برای خانواده و استرس برای برگشتن به محیط خانواده، برای کسی مث من که راهش رو جدا کرده، تلخیِ مطلقی داره که ترکیبیه از عذاب وجدان، سرزنش، نوستالژی و در کمال تعجب، وقتی بعد تمام استرس‌ها بالاخره برمیگردی خونه... آرامش.

هربار هم دلت میخواد یه جایی بنویسی که یادت بمونه آقا دیدی شِر بود بدفاز بودنت؟ دیدی اومدی روبراه شد همه چی؟ ولی نمی‌نویسی، بنویسی هم نمی‌خونی.

بحث بی‌معرفتی نیست. بحث رازهایی که نمی‌گی مبادا ترک برداره مادر. بحث خبرهاییه که نمی‌رسونی مبادا خواهر و برادر برن تو خودشون یا پدر رو خیره کنه یه گوشه.

اگه برنمی‌گردیم خونه واسه این نیست که دلمون تنگ نمیشه یا بی‌معرفتیم، واسه اینه دلمون نمی‌آد ببینن این بیرون چه گرگ‌هایی شدیم ناچار.

شایع گوش نمی‌دی دیگه‌ مامان جان. گوش نمی‌دی. وگرنه می‌دونستی
"یه روزایی دلم هوس خونه می کرد!
می خواستم بیام ببینمت جون بگیرم.
نشد اما یه بار حس کنم رو سفیدم...
چقدر لازمم بودی!
روی ماه تو و
من و
یه چای معمولی."

پ.ن: این پست از وقتی تو سرمه که پست کانال همسایه، "ناخلف خانواده" رو خوندم. از دل می‌نویسه لاکردار. اسم خودشو نمی‌دونم نپرسین. ولی شبیه مسعود هاست.
ظرفیت مغز درونگرای من تکمیله.
از یه جایی که بهم نزدیک‌تر شین می‌رسین به مرز محیط بازی. درجا می‌زنین جلوی یه دیوار نامرئی. دور می‌زنین، برمی‌گردین. نیستم تو نقشه‌تون.
بی‌گناه‌ترین موجود زنده‌ی این خونه، گربمه.
توی اوج بازارگرمی کافی‌شاپ‌ها دم ولنتاین برای رزرو میز و دیزاین محیط، یه کافه‌ای مثل کافه هزارتوی مشهد میاد میگه شب ولنتاین هرکی تنها بیاد ۲۰ درصد تخفیف میگیره.
ما ترک‌ها اینجا از عبارت کاسب اوقلی! استفاده می‌کنیم.
تازه ۱۵ سالت شده که می‌بینی ۲۵ تموم شد.
"قدم کوتاهه به درک،
میرم رو نردبون فوقش ماچ می‌کنم خدارو."
مرد را دردی اگر باشد خوش است اصلاً.
همه‌مون عقده‌ای هستیم. بلااستثنا. اگه خوب بشناسیم عقده‌های خودمون و اطرافیانمون رو، کمتر انتظار داریم از خودمون و بقیه.
کمتر دلگیر می‌شیم.
GOT boardgame?
Better called boredgame.
می‌دونی الان چی می‌چسبه؟
یه ایمیل موعود و خلاص.
حتی وقتی بود و نبودت فرقی نداشت باز هم برو حاجی، نبودن سنگین‌تره این وقتا.
من کاش یه کرگدن پشمالو بودم در گالاپاگوس.
عموماً دچار چیزی هستیم که ارشاد نیکخواه بهش می‌گه "یک دیده‌شدن غیرضروری و عبث"
تام هاردی قیافه‌ش یجوریه انگار به شکل خیلی هاردی داره اذیت میشه.
غرض از مزاحمت، مزاحمت بود که ایجاد شد.
پروژه‌ی جدید به‌قدری زیباست که نمی‌شه وقت کار، لبخند نزد.
یه جوری میگن بیمه داشته باشی اوکیه، انگار بیمه فک شکسته رو undo می‌کنه.
مشکل این بود ما ندیده، تعریف کردیم.
خوبیِ بالارفتن سن اینه کم‌کم دیگه علاوه بر تجربه‌کردن، فرصت پیدا می‌کنی از تجربه‌ت استفاده کنی.
گرفتار دنیای ممنوعه‌ها.
مدپوش‌هاش مرجانی! پوشیدن،
ولی رنگ ۹۸، سیاه بود.