ساعت سه و نیم صبح ۱۸ دی ماه.
اخبار انتقام رو میخونم، شغالها تو زمینهای خالی اطراف زوزه میکشن.
از این اپیکتر هم میشه بشه این شب؟
اخبار انتقام رو میخونم، شغالها تو زمینهای خالی اطراف زوزه میکشن.
از این اپیکتر هم میشه بشه این شب؟
کاش میشد از مدرسه برگردم و کوله رو بندازم یه گوشه و توی بوی کتلت بدوئم طرف مامان و به زور برسم به کمرش، بغلش کنم و همهچی رو بهش بگم.
آدمی ریش که بذاره به درجات والایی از احترام نائل میشه که تا اون لحظه براش آنلاک نشده بودن.
ولی خدا نیاز خوبی رو برای مرگ انتخاب کرده: خواب.
فکر کن جای خواب ابدی، مجبور بودی وقت مرگت تا ابد آب بخوری مثلا! قبرستونا پر بود از آدمایی که تا ابد آب میخوردن.
میدونم میدونم. ذهن مریضی دارم.
فکر کن جای خواب ابدی، مجبور بودی وقت مرگت تا ابد آب بخوری مثلا! قبرستونا پر بود از آدمایی که تا ابد آب میخوردن.
میدونم میدونم. ذهن مریضی دارم.
خواب دبیرستان رو دیدم. همه کیف و کتاب همراهشون بود و تکالیف رو انجام داده بودن، من نمیدونستم تو کدوم کلاس چه درسی دارم و دربهدر دنبال کاغذ و قلم بودم.
یه روزایی هم خوبه آدم آویزون، اُمل و بیدرک و منطق باشه.
ولی سواری نده، سواری هم داد حداقل سهم یونجهش رو برداره!
ولی سواری نده، سواری هم داد حداقل سهم یونجهش رو برداره!