از بهزیستی اومدم بیرون، یه خانوم جوون ازم آدرس پرسید. پسرش از ته دل خندید و گفت عه، باباست!!
خانومه گفت نه. بابا نیست.
نموند آدرسشو بگیره،
رفت!
خانومه گفت نه. بابا نیست.
نموند آدرسشو بگیره،
رفت!
به علت خشکیِ چشم راهی بیمارستان شده، با مقادیری اشک مصنوعی بازگشتم.
هِق. حالا که گریه دوای دردمه، چرا چشمم اشکشو کم میاره داریوش؟ D:
هِق. حالا که گریه دوای دردمه، چرا چشمم اشکشو کم میاره داریوش؟ D:
خوب چشمهات رو باز کن.
ببین بخاطر کی و چی، کی و چی رو از دست میدی. روزگار اسکناس قبول نمیکنه، تخفیف هم نمیده.
ببین بخاطر کی و چی، کی و چی رو از دست میدی. روزگار اسکناس قبول نمیکنه، تخفیف هم نمیده.