کافیه من استرس داشته باشم یا ذهنم مشغول باشه. آدرس مقصد اسنپ رو توی دیکشنری تایپ میکنم.
گاهی تنها راه آرامش اینه پیشونی رو بچسبونی روی قفسهی سینهش، چشهارو ببندی و خلاص.
گشنمه ولی میل ندارم به هیچی. کاش میشد شکم رو باز کنی و غذا بچپونی توش که هم اون قاروقور نکنه هم تو مجبور نشی چیزی بخوری.
زین پس به جای واژهی بیگانهی فوروارد، از عبارت پارسی "جانا سخن از زبان ما میگویی" بهره میجوییم.
فک کن هر روز به صدها هزار روش ممکن برای بالای ۷ میلیارد آدم شوآف کنی و هیچکدوم اونطوری که باید، نبینتت.
از مصائب یک خدا.
از مصائب یک خدا.