یه سری چیزام هستن تا میان بهشون فکر کنم، با شمشیر فروت نینجا از وسط نصفشون میکنم.
نمیدونم تا کی میتونم ادامه بدم
کاش انقدر مغزمو نمالن.
نمیدونم تا کی میتونم ادامه بدم
کاش انقدر مغزمو نمالن.
ولی فرمول رو بُمرانی داد،
همونجا که گفت
"وقتی نور خونه ضعیف شد...
کاسهی صبرت که لبریز شد، برو!"
همونجا که گفت
"وقتی نور خونه ضعیف شد...
کاسهی صبرت که لبریز شد، برو!"
فکرکنم ما آدما هم رو همدیگه نشونهگذاری میکنیم. حالا نه اونجوری!
ولی از یه جا به بعد دیگه بوی ما رو نمیدن رفیقامون.
ولی از یه جا به بعد دیگه بوی ما رو نمیدن رفیقامون.
Forwarded from بُعدِ چهارم. (Mahla.)
واحد محاسبه عمق و شدت فاجعه، تشدیدی که موقع داد زدن روی "ف" فاک میزاریمه!
همین الان یکی رو دیدم که قیافهش خیلی آشنا بود و فهمیدم شبیه یکیه که چهارسال پیش قیافهش خیلی آشنا بود و شبیه یکی بود ده سال پیش،
اتفاقا قیافهی اونم خیلی آشنا بود.
اتفاقا قیافهی اونم خیلی آشنا بود.
یه استخون کوچیک حس میکنی وسط یه لقمهی خوشمزه که دیگه آخرهای زبونته. دیره واسه درآوردنش.
چارهای نیس، قورتش بده.
چارهای نیس، قورتش بده.
پروژه رو بعد ۸۰ روز کار بیوقفه تحویل دادم. الان احساس میکنم دستم رو کَندم، ایمیل کردم واسه رئیس!
یه جوری حریص شدم واسه بالارفتن که اگه همین الان کلاه گروهبندی رو روی سرم بذارن داد میزنه: سالاااااازار!
هر روزم یه بازی داستانی اول شخص پر از چالشه که شب سیوش میکنم و فردا ادامهش میدم. هدف؟
پیشرفت. پیشرفت. پیشرفت.
پیشرفت. پیشرفت. پیشرفت.