یه دورهای هم بود با هر پست کانالم، گوشی همخونهم بندری میزد.
خوشبختانه از سرش افتاد.
خوشبختانه از سرش افتاد.
اگه یه روز همه تصمیم بگیریم که ۲۴ ساعت چَت نکنیم، تا نیمه شب اون روز، نصف سوتفاهمهای دنیا حل میشن.
تو بیشتر کانالها حداقل یه نفر هست که اگه لیو بده، ادمین کلا کانال رو میپوکونه.
مشکل هام مث سنجابی میمونن که با چکش میکوبم تو سرش، از یه سوراخ دیگه میاد بیرون.
و هزاری سوراخ.
هزاااری سوراخ.
و هزاری سوراخ.
هزاااری سوراخ.
Forwarded from اینجا جوین نده، نیستم دیگه
کار اشباهتو توجیه نکن، با یه چایی از دلم در بیار.
یارو تو خیابون کیک یزدی تعارف میکنه، میگم عه مبارکه! ممنون!
میگه خواهش، فقط فاتحه یادتون نره.
میگه خواهش، فقط فاتحه یادتون نره.
راستش منِ دیوانه اصلاً توی قرعهکشیِ شما دوست عزیزی که پی امانتدار میگشتی، ثبتنام نکرده بودم.
دلتنگی واس بعضی رفقا و شرایط آدمهای دوروبرشون مث وقتیه که لباس تمیزت به هر دلیلی میفته وسط سبد رختچرکها.
برمیداریش؟
برمیداریش؟