اونقدر هرچی فکر نمیکردم بشه، شد..
که تلاش میکنم به چیزهایی که میخوام، فکر نکنم.
شاید شد!
که تلاش میکنم به چیزهایی که میخوام، فکر نکنم.
شاید شد!
عجیبه که یه کوله انداختن و دور شدن میتونه اینقدر برای جوان ایرانی دشوار و گرون باشه.
نمیشه بچسبی به مانیتور بگی من که خیلی نزدیکم، چرا نمیبینم! گاهی باید فاصله بگیری تا ببینی و دیده شی.
گوشهای نسبتاً بزرگی دارم. بچه که بودم یه روز داداش کتاب دامبو رو برام خوند و بهم گفت اگه بخوام میتونم از الان با پرهای بالشت تمرین کنم که وقتی بزرگ شدم با گوشهام پرواز کنم.
خیلی تمرین کردم اونروزا، بزرگ هم شدم اتفاقاً. ولی خب..
خیلی تمرین کردم اونروزا، بزرگ هم شدم اتفاقاً. ولی خب..
نیازهای طبیعی انسان جای خودشون رو بین فرهنگ و سنت باز میکنن، اگه دین یهکمی مهربونتر بشینه.