۹۹ درصد مشکلات آدم با پول حل میشه. اون یه درصد هم اگه همون موقع پول بود، اصلاً پیش نمیومد.
توی سرم، پشت پیشونیم، اردوگاه مرگ نازیهاست و یه گُردان یهودی دارن شقیقههام رو خراش میدن.
تک تک آدمهای شهر رو هم که چک کنم دنبالت، تو اونی هستی که دم رستوران، لباس خرگوش پوشیده.
هنوز یه جایی توی خونهی پدریم، ظهر جمعهست و دارم یه دایناسور اسباببازی رو از روی موهای مشکیِ بابا میبرم روی دماغش.
فقط دیگه کسی ما رو نمیبینه.
فقط دیگه کسی ما رو نمیبینه.
الان یهو فهمیدم شرایطم جوریه که اراده کنم میتونم همین الان، همین الان، تنها و با یه کوله بزنم به جادهی ناکجا.
به خود رشک ورزیدم.
به خود رشک ورزیدم.