خار تناقض اونجاس که خودتو میذاری جای طرف درکش کنی، میبینی تو بودی نمیکردی این کار رو اصولا.
پشت هر آسانسور مملو از عطری که داره نیمهشب از طبقات بالا خالی برمیگرده پایین، یه مرد خرکیف نشسته.
سه روزه داریم توی آب نشتیِ سیستم هواساز شنا میکنیم، بعد همین امشب که تعمیرکار تو راهه مورفی هر ده تا انگشتشو فرو کرده تو هرچی سوراخه!
دیدی آدمی که گرسنهس، اگه به موقع غذا نخوره بعد یه مدت شیشلیک هم بدی بهش بالا میاره؟
همینه حکایت یه سری خواستهها از آدما. یه سری آرزوها از خدا.
همینه حکایت یه سری خواستهها از آدما. یه سری آرزوها از خدا.
نمیشه وقتی من مُردم دیگه کسی زاد و ولد نکنه و همهتون منقرض شین؟ یعنی چی که طرف متولد ۱۴۹۸ باشه و جمعی از ما حسودا زیرِ خاک؟
یه بار باید بشینم از اول تا آخر کانتکت لیستم، دونهدونه اون گرگهایی که پیام سلامشون رو سین نکنم کمدردسرتره، بلاک کنم خلاص.
وقتی کلاس پنجمی، اولی هارو آدم حساب نمیکنی. دبیرستانی شی دبستانی ها مالی نیستن. دانشجو جماعت به دبیرستانی میگه فنچ. ترم اخری به همین عزیز میگه ترمک. ده ساله پشت فرمونی به طرف میگی بشین پشت لباسشویی. یه عمره هنرمندی به تازه کار میگی ساز و قلم و دوربینش اداست.
یه سندرمی باید باشه واس این فراموشیِ ما از روزهای اول خودمون.
یه اسمی باید داشته باشه این بوی گندمون.
یه سندرمی باید باشه واس این فراموشیِ ما از روزهای اول خودمون.
یه اسمی باید داشته باشه این بوی گندمون.