روبرو دانشکده نشستم رو موزاییکا زیر درخت، یه عزیزی اومد زیرانداز پهن کرد گفت بشین داداش منم تنهام.
نشستیم کنار هم درختا رو نگاه میکنیم.
نشستیم کنار هم درختا رو نگاه میکنیم.
آدمیزاد وقتی میمیره، یه لباس سفید تنش میکنن و برنامهی خیلی فشردهی باغ براش میچینن. میاد میره به خواب دونهدونه فامیلهای دور و بیربط که وقتی بیدار شدن حرف داشته باشن واس گفتن به داغدار.
Forwarded from Green hair girl and her books (مُب)
بیشتر از محبت و دوستی توی زندگی، چایی لازمه، چایی!
عجیبه ولی بعضی از دختربچههایی که توی خونوادهی مذهبی بزرگ میشن، بخشی از زندگیشون رو با این ترس میگذرونن که نکنه قاتل امام زمان باشن.