اون موقع که تیچر جهاد بودم مسئول آموزشمون یه خانومی بود که قفلی زده بود رو فیلم هزارپا. هی چپ میومد راست میرفت میگفت ببینیدش همکارا. تهِ خندهست.
فیلم که وقت و پولِ منو خورد، ولی اون شبی که توی دفتر بیهیچ غرضی و تو اوج معصومیت ازش پرسیدم:
"خانوم فلانی، هزارپا رو پردهس؟"
جیغ زد پرید که از پردهی پشتسرش فاصله بگیره...
اون راستش تهِ خنده بود!
فیلم که وقت و پولِ منو خورد، ولی اون شبی که توی دفتر بیهیچ غرضی و تو اوج معصومیت ازش پرسیدم:
"خانوم فلانی، هزارپا رو پردهس؟"
جیغ زد پرید که از پردهی پشتسرش فاصله بگیره...
اون راستش تهِ خنده بود!
امروز با راننده تاکسی درددل کردم.
همه چیو تفسیر و تشریح کرد و راهحلهای کاربردی ارائه داد.
اگه جزو این ۶۲۸ تایی ممنون آق مهدی! خیلی مخلصیم.
همه چیو تفسیر و تشریح کرد و راهحلهای کاربردی ارائه داد.
اگه جزو این ۶۲۸ تایی ممنون آق مهدی! خیلی مخلصیم.
امام صادق {به زبون ساده} میگه هرکیو قضاوت کنی واس چیزی، تا سر خودت نیاد نمیمیری!..
راست میگه. خیلی راست میگه.
راست میگه. خیلی راست میگه.
روبرو دانشکده نشستم رو موزاییکا زیر درخت، یه عزیزی اومد زیرانداز پهن کرد گفت بشین داداش منم تنهام.
نشستیم کنار هم درختا رو نگاه میکنیم.
نشستیم کنار هم درختا رو نگاه میکنیم.
آدمیزاد وقتی میمیره، یه لباس سفید تنش میکنن و برنامهی خیلی فشردهی باغ براش میچینن. میاد میره به خواب دونهدونه فامیلهای دور و بیربط که وقتی بیدار شدن حرف داشته باشن واس گفتن به داغدار.