ما تو دبیرستان اسمهای همو بلد نبودیم اصلاً. حق مطلب همکلاسیبودن رو فامیلی ادا میکرد.
الان فقط حال هیتمن رو میخرم وقتی با یه کُلت خالی و یه سیم گاروته تو جیبش، یهو وسط بیابون، جعبهی مهمات پیدا میکرد.
لاسی که جوونهای ما تو تلگرام به کمک سه میمون خردمند میزنن، استخونهای پادشاه ایاسو رو خُرد کرده.
اعتراف میکنم شباهت دستخطم به دستخط داداشم اتفاقی نبوده و از ۶ سالگی در راستاش تمرین و تلاش مداوم داشتم.
دو لیتر شیر رو حروم کردم پنیر درست کنم، فرآوردهی نهایی بیشتر بهش میخوره یه تیکه سرکهی سفید جامد باشه.
خدایا، روحیهی خودکفایی میدی استعدادشم بده!
خدایا، روحیهی خودکفایی میدی استعدادشم بده!
اون موقع که تیچر جهاد بودم مسئول آموزشمون یه خانومی بود که قفلی زده بود رو فیلم هزارپا. هی چپ میومد راست میرفت میگفت ببینیدش همکارا. تهِ خندهست.
فیلم که وقت و پولِ منو خورد، ولی اون شبی که توی دفتر بیهیچ غرضی و تو اوج معصومیت ازش پرسیدم:
"خانوم فلانی، هزارپا رو پردهس؟"
جیغ زد پرید که از پردهی پشتسرش فاصله بگیره...
اون راستش تهِ خنده بود!
فیلم که وقت و پولِ منو خورد، ولی اون شبی که توی دفتر بیهیچ غرضی و تو اوج معصومیت ازش پرسیدم:
"خانوم فلانی، هزارپا رو پردهس؟"
جیغ زد پرید که از پردهی پشتسرش فاصله بگیره...
اون راستش تهِ خنده بود!