هَماَلان شاغل شدم جایی که باید.
میتونستم یه جوری بهتون شیرینی میدادم نفری سه تا بردارین بقیه شم ببرین دفتر.
میتونستم یه جوری بهتون شیرینی میدادم نفری سه تا بردارین بقیه شم ببرین دفتر.
Forwarded from میدونی چیه ... (sepehr)
عمر آدمیزاد تو یه مسیر کوهستانی میگذره که پر از کوه و درّه و تپه س. کوه ختنه، آتشفشان بلوغ، پرتگاه پریود، تپه دیپلم، کوه کنکور، دامنه های روابط عاطفی، درّه اعتیاد، فلات فارغ التحصیلی، صخره های خدمت، یخچال تنهایی، کوه کار، هیمالایای گواهینامه، قلّه ازدواج، رشته کوه فرزند، ارتفاعات پیری و در نهایت دشت مرگ.
شوآف یه قرارداد نانوشته ست.
هم این میدونه داره پُز میده، هم اون میدونه داره پُز میشنوه.
ولی خب تا وقتی این راضیه، اون راضی،
گوربابای ناراضی دیگه.
هم این میدونه داره پُز میده، هم اون میدونه داره پُز میشنوه.
ولی خب تا وقتی این راضیه، اون راضی،
گوربابای ناراضی دیگه.
یه خسته نباشید هم بگیم به همه نوجوون ها و نوجوون دارها.
دس مریزاد که فیل افکنه این مرحله ش.
دس مریزاد که فیل افکنه این مرحله ش.
میگه
"زبونم سوخت، لب هام سوخت..
دارم میمیرم برات، دارم میسوزم برات.
نگام کن، یک بار هم شده نگام کن!"
{با "باخ باخ" رحیم شهریاری قر می دهند}
"زبونم سوخت، لب هام سوخت..
دارم میمیرم برات، دارم میسوزم برات.
نگام کن، یک بار هم شده نگام کن!"
{با "باخ باخ" رحیم شهریاری قر می دهند}
تو بچگی به خودم تمرین های سخت تایجوتسو می دادم که بزرگ شم و شیطان رو بکشم و همه برن بهشت!
بابای من اگه مامانم نبود، تو همون ۱۸ سالگی من و داداشمو هم فروخته و "تبدیل به احسن" کرده بود.
"راز جنگل" رو باز می کردیم دماغمون پر میشد از هوای درختا. شیش میاوردیم باد می پیچید تو موهامون. یکی زیر یه درخت، کوچولو بودیم و سایه لازم.
کاش منم یه پسر نوجوون سریال ایرانی بودم با یه کیسه بوکس آویزون از سقف اتاقم. ولی متاسفانه دواتم توی دو بند انگشت قوطی.