کارهایی هست که فکر میکنم توشون معمولی و یا حتی بَدم. تا وقتی بقیه رو در حال انجامدادنشون میبینم.
✍133
گفت "خودت رو گم نکنی پسر!" و من آخرین چنگ رو زدم به آستین سپهری که داشت سقوط میکرد.
1✍105
همکارهام یکییکی دارن سرما میخورن. میدونم دیر و زود داره و سوختوسوز نه. دستکم این یکی ب*ایی رو منتظرشم از قبل.
✍97
من توی غربت به گا برم؟
من از ایران اومدم آقا.
چون که صد آید، نود هم پیش ماست!
من از ایران اومدم آقا.
چون که صد آید، نود هم پیش ماست!
✍146
شاید اگه هابیل، قابیل رو میکشت، پروانهها بال نمیزدن و ما میخوندیم باز آمد، بوی سپتامبر مدرسه.
✍110
من اژدهایی شدم که بهم بگی نمیتونی بحران رو هندل کنی همونقدر خندهداره که به خورشید بگی نمیتونی بتابی. ناراحت نمیشه. نمیخنده. میتابه چون کارش همین بوده و هست و خواهد بود تا وقتی که بمیره.
✍109
"یه مدت از هم فاصله بگیریم روی خودمون کار کنیم" یک قدم پیش از جداییه. نگی نگفتم.
✍192
هیچوقت زبانآموزهایی رو که سر چرایی و چگونگی استثناهای گرامر یک زبان با معلمشون بحث میکنن رو نمیفهمم.
زبان همینه که هست!
چونه زدنت عوضش نمیکنه!
یاد بگیر!
زبان همینه که هست!
چونه زدنت عوضش نمیکنه!
یاد بگیر!
✍167
به نظر میرسه حلقهی ازدواج یک مرد، نه تنها به همسرش که به زنهای اطرافش هم احساس امنیت میده.
1✍339
وقتی آدما میگن "مامانبزرگم"، جا میخورم. انگار انتظار داشتم با فوت مادربزرگم، نسل تمام مادربزرگها همون ده سال پیش منقرض شده باشه.
1✍181