دوات
17.3K subscribers
195 photos
15 videos
1 file
315 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
آمریکا قاتله. اسرائیل قاتله. ج.ا قاتله و کسانی که ازشون دفاع! می‌کنن، شریک جرم.
212
ما به آمریکا پناه اوردیم؟ بله. از یک قاتل به یک قاتل دیگه؟ بله. دومی ما رو بمباران میکنه؟ بله. اولی ما رو به رگبار می‌بنده؟ بله. چرا دومی بهتره؟ چون ادعای کاملترین دین دنیا رو نداره. چون مردم خودش رو به رگبار نمی‌بنده. چون از غریبه انتظاری نیست. چون مرگ بهتر از زندگی‌ با دلار ۲۰۰ هزارتومنیه.
408
Forwarded from Ending
خوشحالی موجودی زنده نبود، اما کشتینش.
136
همه‌جا کتاب زبان‌های مختلف می‌بینم. همه‌جا نوجوون و جوون‌هایی رو می‌بینم که تصمیمشون رو گرفتن. من این مملکت رو یه سالن ترانزیت بزرگ می‌بینم که مسافرهاش منتظرن شماره‌ی پروازشون اعلام شه!
239
حمله به آنلاین‌شاپ‌ها و کسب‌وکارهای اینترنتی به خاطر ادامه دادن بقاشون ریشه در شرم بازمانده‌ی درون خودمون داره.
ما‌ نمیتونیم بریم یقه مغازه‌دارهای توی خیابون رو بگیریم که زندگی نکنن، ولی خوب زورمون به کسب‌وکارهای اینترنتی میرسه. امروز یک‌ماهه که ۱۸‌دی‌ ۱۴۰۴ئه و این روز موش‌خرما تموم نمیشه. دیگه هیچی عادی نیست. قبلش هم نبود. ما نجابت میکردیم. ما اون خانواده داغ‌دار بزرگی هستیم که میخوایم سال‌ها کشش بدیم چون باید کشش بدیم. محاسن‌ رو نزنیم و آرایش نکنیم و سیاه بپوشیم تا شاید روزها بعد از روز آزادی. وقتی بالاخره تونستیم توی چشم‌های بسته‌ی زیر این خاک نگاه کنیم و بگیم که رفتنشون بی‌فایده نبود. دیگه دل و دماغ آدم سالم به روزمره‌نویسی نمیره آره، اما حمله به راه باریکه بخور و نمیر مردم توی لجن این اقتصاد، کاری جز قلدری کردن نیست. من آنلاین شاپ و کسب‌وکار نداشتم اما ابزار کارم هنوز فیلتره. دیگه شده دو ماه که دارم از پس‌انداز میخورم. به شخص شما ربطی نداره مشکل شخص من. اما ادم‌هایی هستن هنوز‌ که با همین دخل ریالی و خرج دلاری منزجرکننده، می‌ترسن کرکره مغازه مجازیشون رو بدن بالا مبادا فحش بخورن و کمیته بیاد سروقتشون و بگه عاشوراست. حرومه. ببند!
462
شما آزادید به پست بالا فحش بدید و انگ عادی‌سازی بهش بزنید. ولی چه‌ من و شما بخوایم چه نه، زندگی کوفتیمون توی جهنمی که آخوند ساخته با بلاتکلیفی که ترامپ توش اسیرمون‌ کرده هنوز ادامه داره و مردم باید نون دربیارن.
375
نمیدونم این که طنز ایرانی دوباره داره سر جریان استوری‌های تلگرام و مذاکرات عمان جون میگیره خوبه یا نه. سالمه یا نه. لازمه یا نه. فقط میدونم من دیگه خنده‌م‌ نمی‌گیره.
324
عروسک خیمه‌شب‌بازی اگه آدم بود می‌شد پزشکیان. رئیس جمهور یه مملکته حتی در حد فحش هم معتبر نیست.
245
کاراکتر عجیبی شدم که خودم هم خودم رو نمیشناسم دیگه. کی‌ شدیم ما توی چند ماه؟
136
Forwarded from دو در یک
هموطنی که امروز صدای من بودی در مونیخ، ‏تو اُمید ملتی شدی که بعد از جنایات دی ماه از زنده بودنش شرمنده بود.
: ترمینالر
263
امروز می‌شه کوه‌ها رو ته شهر ببینی. آسمون تمیزه. ایران قشنگه. ایران به قشنگی یه گنج با ارزشه.
وسط چنبره‌ی عمامه‌‌‌ای سیاه.
229
عذرخواهي اجباری یک پیرزن تُرک که با صدای لرزون میگه: من معذرت ایستیرم.
غم. غیرت. خشم. بغض.
مشت. مشت. مشت. مشت.
218
نمیدونم چطوری بگم ولی جنس فیک و آدم فیک و حرف فیک و ادای فیک، بوی فیک‌بودن میده. آدما می‌فهمن. فقط تو هنوز به سنی نرسیدی که بفهمی آدما می‌فهمن!
226
ادامه می‌دیم.
مثل وان‌پیس.
145
شما یه دندون لقید و ترامپ فقط زبونه!
206
یکی هر روز توی سرم آروم میگه "ولی اگه بشه، چی می‌شه!"
216
ترسیدن باختنه‌. ترسیدن باختنه‌. ترسیدن باختنه.
140
Midanam
Shams Langeroodi
هر شب، تانک­ های سیاهی می‌آیند.
هر شب، خواب­ های عجیبی می‌بینند.
هر شب، بال­ های غریبی می‌کوبند.
اما...
در آتش فردا، تانک‌های مقوا می‌سوزند.
40
پنج سال توی دبستان گلومون‌ رو پاره کردیم که صدای مرگ بر آمریکامون برسه واشنگتن چون بچه‌های ساده‌ی دهه هفتاد بودیم و باور داشتیم که ۲۲ بهمن رنگارنگه‌ و بوی بادکنک و شرشره‌ میده.
حالا ارتش آمریکا بیخ گوشمون نشسته و تو چاق‌ترین موش تهرانی.
270
بچه‌هامون باید‌ بچگی می‌کردن اما الان یا غمگینن، یا ترسیده‌ن، یا خشمگینن و یا زیر خاک.
200
Forwarded from -یه تیکه از من- (لیلا کریمی)
نگاه کرد به پیراهنی که قرمز بود
به پیکرش که پر از لاله‌‌ی مبارز بود
به آسمان، به پرنده، به سنگ اندیشید
چرا جواب «رهایی» همیشه «هرگز» بود؟
سپس به شانه کشید ابرهای غمگین را...

میان دست خودش بچّه‌هاش جان دادند
به پاره‌های تنش «تیر» جای «نان» دادند
نگاه کرد به چندین‌هزار شاخه‌ی سبز
که زنده‌زنده به خاکسترِ خزان دادند
زمان نخواهد شست این غبارِ سنگین را...

به روی صبح کشیدند کیسه‌ی مشکی
چه‌قدر سوگ و عزا؟_چند کیسه‌ی مشکی؟
نگاه کرد به شب‌ها... سیاه‌تر شده بود
به لطف و مرحمت چند کیسه‌ی مشکی!
در این سیاهیِ مطلق چگونه باید ماند؟...

صدای رقص و کِلِ مادرانْ میانه‌ی سوگ
چه‌قدر بر بدنش کوفت تازیانه‌ی سوگ
نگاه کرد به خشم و امیدِ در مشتش؛
که مانده بود به جا از قمارخانه‌ی سوگ
«چنان نماند، چنین نیز هم نخواهد ماند»

برای آن‌همه تقدیرِ ناتمام گریست
نگاه کرد به قبری بدونِ نام... گریست
قسم به لحظه‌ی آزادی و به خون‌ها خورد
همین‌که خواست بگوید از انتقام... گریست
سکوت کرد، سپس بست دکمه‌هایش را...

اگرچه آینه‌ی طاقتش تَرَک‌ها داشت
و از خشونتِ تاریخ، ردّ چَک‌ها داشت
هنوز سازِ دعاها به گوش می‌آمد؛
هنوز روی تنش دشتِ قاصدک‌ها داشت!
زنی به پا شد و پوشید چکمه‌هایش را....


#لیلا_کریمی
بهمن ۰۴
64