دوات
17.3K subscribers
195 photos
15 videos
1 file
315 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
تصور کن! اگه حتی تصور کردنش سخته!
97
بله هست. هر ایرانی یک تریدر، یک اقتصاددان، یک متخصص‌ امور سیاسی هست! ایرانی مجبور شده یاد بگیره.‌ نوجوونی که باید الان فکر عشق‌وحالش‌ باشه و جوونی که یه زندگی‌ معمولی میخواد‌ مجبوره علم‌ اقتصاد و سیاست رو توی آشوبی که شما راه انداختین یاد بگیره. علاقه نداره‌ شاید.‌ مجبوره. فرق داره با اون تریدر ۱۵ ساله‌ی امریکایی که سودای گرگ وال‌استریت شدن توی سرشه. ما مجبور شدیم گرگ شیم. ما مجبور شدیم با چشم باز بخوابیم. ما مجبور شدیم لذت رو بدیم بره و زندگی در خاورمیانه رو جدی بگیریم.
264
ریال عین آب از دستامون می‌چکه.
148
Turns out you were wrong about how far I could go.
64
این روزها ری‌واچ‌کردن مجموعه هانگر گیمز رو پیشنهاد می‌کنم. خصوصا آخریش. خصوصا آخرِ آخریش!
108
هیچکدوممون نمیدونیم پشت این اکانت‌های تلگرامی و توییتری هرکسی داره چیکار میکنه. میره اعتراضات یا نه. جاش امنه یا نه. شماره اطلاعات میفته روی گوشیش یا نه. شب به شب باتوم برمیداره یا ماسک. خونواده کنارشن یا داره توی دوتا جبهه می‌جنگه. ج.ا نه تنها بلده شجاعت رو به خوبی اخته کنه که خیلی خوب بلده تفرقه بندازه و حکومتش رو هم روی همین تفرقه بنا کرده.
کاری رو بکن که به نظرت درسته.
ولی اگه اینجا نیستی تز نده.
اگه اینجا هستی هم تز نده.
307
ما یه‌ بار خونه‌مون رو ساس گرفت.
مجبور شدیم کل وسایل خونه رو بریزیم دور. وسایلی که باهاشون خاطره داشتیم. مبلمان و تخت‌های بچگی فدا شدن و قد یه جهیزیه‌ی کامل افتادیم تو خرج و قسط و دوباره از نو ساختن.
یادم نمیاد وقتی داشتم سم ساس می‌ریختم از خودم بپرسم این‌ ساس‌ها برن، چی بیاد؟
524
درآمدم از اینترنته.
قطع بشه خونه زندگیم روی هواست.
بچه‌ که بودم شاه همه‌‌ی قصه‌ها ظالم بود.
و حالا این زندگی واقعی ماست.
خسته‌ایم و کاش یا شما بمیرید یا ما.
زندگی کردن اینجا، دیگه‌ نمی‌ارزه.
298
ما زنده‌ایم.
متاسفانه!
177
وصل شدیم و حالمون حال شب‌های جنگل هانگرگیمزه. چشم‌ها به آسمون. این همه چهره. این همه اسم. این همه کشته...
170
این روزها میگذره.
از روی گور نسل من و تو.
اما دورانی میاد که ایران زخمی ما تا سالها دیگه تن به‌ ایدئولوژی مذهبی نمیده. دیگه دیانت معنی سیاست نمیده. کشیش‌های بهشت‌فروش دیگه توان جهنم کردن این زندگی رو ندارن و درها یکی‌یکی به روشون بسته می‌شه.
250
دیگه هربار با شنیدن اسم خودم درد می‌کشم.
194
۱۲ دقیقه‌؟
۱۲ سال!
گریه. گریه.‌ گریه. گریه.
177
بچه‌هایی که حال امیرلطیفی رو ازم می‌پرسید: باهاش در تماس بودم. حالش خوبه. نگران نباشید.
171
گدایی می‌کنیم درک شدن رو از همدیگه وقتی لجن زندگی همه‌مونو همزمان گرفته. توی این وضعيت لطفا انتظارات از دیگران رو صفر کنید.
153
چه انتظار عجیبیه این انتظار.
100
وطن‌فروشی؟ چیزی از وطن مونده مگه که بخوایم بفروشیم یا بخریم؟
153
دلار هم این گوشه واسه خودش میره بالا. شبیه یه کتری که داره جوش میاد. شبیه بار خنده توی همسایه‌های جهنمی. شبیه هرچیزی که عیبی نداره. دیگه عیبی نداره.
128
هیچوقت فکر نمیکردم حال اون جوجه‌ای رو درک کنم که از دست مامانش داد میزنه پیشی! بیا! منو! بخور!
164
از استاد می‌پرسم به نظرت میشه؟ میگه Does it matter؟ تو که ادبیات خوندی. تو که اورول خوندی. Does it matter؟
121
منطقا هیچ ملتی هیچ‌کجای دنیا در انتظار جنگ نیست و البته که نباید باشه! چه کردید با مردمتون؟
276