دوات
17.3K subscribers
195 photos
15 videos
1 file
315 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
تو نمی‌‌تونی من رو بترسونی.
نهایتا بتونی برسونی.
نبش همین کوچه پیاده می‌شم، مرسی.
85
باید به خودم یاداوری کنم هر قهوه‌ای که از بیرون‌ میگیرم معادل سه ساعت تحمل کارفرماست. ارزشش رو داره؟ نه. قطعا نه.
85
به عنوان پدر درونگرایان ایران یه‌ذره عجیبه برام که اخیرا از دیدن آدما انرژی می‌گیرم.
85
شما از چی انرژی می‌گیرین؟
58
ما همه مسافران زمانیم.
از گذشته به آینده و از آینده به گذشته.
62
ولی بچه‌ها گاهی پشت این 7071 ایرانسل که ریجکتش می‌کنیم، آدمه‌ ها. من پارسال یه بار دستم خورد جواب دادم‌ طرف علنا پرسید چرا قبضت‌ رو ندادی.
گفتم نداشتم خب! عه. شرم می‌دین چرا.
110
هیچوقت نفهمیدم چرا سرما رو میخوریم ولی گرما ما رو می‌زنه.
110
به راست بگیرید،
و سپس
بلافاصله
به چپ بگیرید.
101
خب؟
99
دلم یه خونه‌ی تمیز و آروم می‌خواد که زن و مردش کارمند و دانشجو نیستن و همدیگه رو می‌بینن. دلم می‌خواد زندگی کنیم. از دویدن و از شلوغی و از خستگی و از خواب!‌گاه بودن این خونه خسته‌م و داری زندگیم رو می‌خوری تورم. داری جوونیم رو می‌بلعی خاورمیانه.
167
دوپامینی‌ که تلاش کردن ترشح می‌کنه در خروارها مفت‌خوری تجربه نمی‌شه.
170
تشنه‌ی تجربه‌ای فراتر از این روزمره، وسط این روزمره‌ام.
74
بزرگسالی اونجاست که آخ‌جون خواب.
130
صبح جمعه است و من آدم دقیقی هستم. قرار بود برویم دیت صبحانه. اما بیدار شدی و حبوباتی را که دیشب پخته بودند بسته‌بندی کردی بگذاری توی فریزر و دیر شد. آشپزخانه را تِی کشیدم و دیر شد. ظرف شستیم و دیر شد. جارو کشیدم و دیر شد. چای گل و دارچین دم کردم و دیر شد. روبه‌روی آینه نشسته‌ای. پلیوری‌ را که وقتی در ۲۰ سالگی خریدم نمی‌دانست روزی می‌آیی و می‌پوشی‌اش را پوشیده‌ای و خط چشم می‌کشی و "شاعر همیشه با کلت" را می‌خوانی و مُرید خط چشم‌هایت می‌شوم و دیر می‌شود. به "حالمون بده!" که می‌رسی می‌گویی چرا باید اول صبح سیصدبار بگم حالمون بده؟! و دیگر نمی‌خوانی و دیر می‌شود. حالمان بد نیست و دیر می‌شود. چای می‌ریزم و دیر می‌شود. بشود. دیر بشود. کدام جهنم‌دره‌ای می‌خواهم بروم وقتی تو اینجایی و حالمان بد نیست؟
221
Konar
El Armin
برای صبح جمعه‌ای دیر‌.
34
از اینا نباشید بچه‌ها.
115
ولی خب لازمه بدونید هترا از کیفیت کارش کم کرده و به ادایی بودنش اضافه کرده‌.
49
فاصله‌ی من تا دنیای فانتزی به دیدن یه زن میانسال با جوراب‌های پشمی و کفش‌های بندی‌ نارنجی وابسته‌ست. اون زن دیگه خانم ویزلیه و دیگه اینجا پردیس کتاب نیست‌، فلوریش‌اندبلاتزه!
75
یه نوعی از اکیپ هست که هسته‌ش یه زوج متاهله و بقیه دورشون یا تو رابطه‌ن یا سینگل حالا به هر شکل. اکیپ کلا آخر عاقبت نداره ولی به این نوع اکیپ تا وقتی امید هست که اون زوج باهمن. طلاق بگیرن جماعتی یتیم می‌شن.
106
موقتیه.
همون چیزی که اضطرابش داره داغونت می‌کنه رو می‌گم.
122
سوگواری برای کودکی بی‌معناست. اون بچه نمرده. زنده‌ست و داره زندگی رو از چشم‌های تو می‌بینه.
122