آرزوهای بچگی واقعا آرزوهایی بودن که غول چراغ جادو طلب میکردن. من؟ من میخواستم بابام شاه شه خودم شاهزاده.
✍104
از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن.
بذار اسفند. فروردین. اردیبهشت. اصلا خرداد!
بذار اسفند. فروردین. اردیبهشت. اصلا خرداد!
✍99
تو مثل قهوه میمونی. هر روز لازمی. صبحها بدون تو بیدار نمیشم و هر عطر زنونهای که از کنارم رد شه برمیگردم و مشامم رو از تو پر میکنم.
✍101
میگه تا وقتی کاری رو بلدی که کسی توی شرکت بلد نیست، امنیت شغلی داری. با توجه به استعفای همکارهام به نظر میرسه کاری که من بلدم و بقیه نه، تحمل کارفرماست.
✍139
دیشب پوست سیر ترشی رو ریختم تو لیوان و امروز شستمش. ولی دیگه دیر شده بود. صبح سیرقهوه خوردم.
✍158
این جمله انگیزشی نیست. واقعیته. تو برای ترسیدن و بهونهآوردن و ناامیدشدن دیگه زمان نداری. بابات توی سن تو دوتا بچه داشت.
✍147